کت بالو

آقای عظیمی

جمعه
اسفند ۷,۱۳۸۸

دفترچه خاطرات دبیرستان ام رو ورق می زدم به دو تا از خاطرات خیلی قشنگم برگشتم.

شونزده ساله بودم. کلاس زبان شکوه. معلم کلاس زبانم رو خیلی دوست داشتم. اسمش آقای عظیمی بود. دو تا حرف بهم زده بود که امروز بعد از سال ها هنوز خوندنش برام شیرین بود و پر امید.

گفته بود حرفت رو بزن حتی اگه هیچ کس گوش نکنه. و گفته بود تو از پس هر کاری و هر تصمیمی بر میایی. فقط تصمیم بگیر.

گاهی یک جمله ی کوتاه از کسی که بهش اعتماد داری می تونه زندگیت رو ازت بگیره یا بهت بده.

نمی دونم کجای دنیاست. نمی دونم هست یا نیست. من به یادش هستم اما. اگه اینجا بود  بهش می گفتم دو جمله ی بیست سال پیش اش رو این هفته بعد از سال ها خوندم و لحظه هایی رو که فراموش کرده بودم به خاطر آوردم.
مهم تر از همه این که یقین دارم که درست می گفت.

دوستتون دارم. خوش بگذره. به امید دیدار

پیوست: در جواب کامنت آقای رضا, کتبالو شبیه اسم خودم هست و صد البته اسم یکی از فیلم های معروف جین فوندا.  به همین دلیل بچه که بودم توی خونه من رو کتبالو صدا می زدند. اسم وبلاگ رو از اونجا گرفتم. توی مایه های فری و فریدون یا قلی و قلیدون!!

سه شنبه
اسفند ۴,۱۳۸۸

می کوبد به در و دیوار…بی دلیل…بی بهانه…به هزار دلیل ریز…یا بهانه ی درشت.
جاده پر از پیچ شتابان تند بی مهار, سمت راست دره, سمت چپ صخره ,زیر پا سنگلاخ و روبرو مه آلود. هوا آفتابی ست گرچه و مرکب راهوار. هراس است از پیچ های تیز و وحشت صخره ی سر به فلک کشیده ی پنهان در مه و بهمن های فصلی و از پا درآمدن مرکب و از پا در آمدن راکب ها.

باید تاخت اما تا هنوز  آفتاب گرم است و مرکب راهوارو سواران برقرار.

و  این دل هراسان بی امان می کوبد به در و دیوار…بی دلیل..بی بهانه…به هزار دلیل ریز…یا هراس درشت.

دوستتون دارم. خوش بگذره. به امید دیدار

خشونت

سه شنبه
بهمن ۲۷,۱۳۸۸

زندگی و محیط از آدم چیزی رو می سازه جدید..غریبه. به رادیو گوش می دادم. در مورد تاثیرات عجیب و ناخوشایند ماموریت در افغانستان بود روی سربازان آمریکای شمالی از جمله کانادا. خاطره ای که تعریف می کرد تکان دهنده بود. یکی از کسانی که در افغانستان بود…خبرنگار یا سرباز یادم نیست می گفت یک افغان آمد و از ما یک بیل خواست. گفت که می خواد یک نفر رو دفن کنه. بیل رو براشون بردیم. دیدیم زنی که قرار هست دفن بشه هنوز علایم حیاتی داره. بهشون گفتیم این که قراره دفن بشه زنده است. گفتند آره آره ولی داره می میره و ما هم باید بریم.

نقل کننده ی داستان می گفت امروز باورم نمی شه که اونجا چنین تراژدی ای رو مدت ها به عنوان خنده دارترین خاطره تعریف می کردیم.

مدت ها فکر می کردم چطور فیلم هایی رو که سال ها پیش نگاه می کردم و متاثر نمی شدم , مدتی است اینطور من رو متاثر می کنند.

 در ایران یک تصادف ساده ی ماشین منجر به درگیر شدن سرنشین های دو ماشین و گاه چاقو کشی و عصاکشی می شد. دعوای بزرگ دو گروه سر شرط بندی بازی فوتبال یا والیبال توی پارک روبروی خونه امون منجر به زنجیر کشی و قمه و چاقو کشی می شد. درگیری های لفظی هر روزه در بانک و خیابان که عادی بود و بخشی از زندگی روزمره. حمله ی گروه های موتور سوار در خیابان به مردم عادی رو خیلی روشن از روزهای تین ایجری یادم میاد. ترویج خشونتی که نهایتا منجر به اعدام ها در ملا عام و سنگسار شد و بعد…شکنجه های ناگفتنی و موج اعدام ها و دستگیری ها.

گاهی فکر می کنم کسی پشت سر تمام این موج ها و جریانات می دونه چی می گذره. گاهی فکر می کنم شاید فقط موجی باشه که روز به روز و هفته به هفته مخرب تر می شه و دوباره و دوباره فکر می کنم به اهمیت منحصر به فرد وجود داشتن در یک طول و عرض جغرافیایی و دیگر هیچ!

دوستتون دارم. خوش بگذره. به امید دیدار

شنبه
بهمن ۱۷,۱۳۸۸

پوکر رو خیلی دوست دارم. نه به خاطر برد و باخت, که به خاطر لذت بردن بازی می کنم.

زندگی مجموعه ی بازی هاست. بعضی ها رو بازی می کنیم به خاطر لذت بردن. بعضی رو بازی می کنیم به خاطر برد و باخت.

قبل از وارد شدن به بعضی بازی ها اما, باید به این فکر کرد که این بازی حتما یک بازنده داره و ممکنه من, اون بازنده باشم.

اولین برنامه روزانه ام رو نه ساله بودم که نوشتم. از اون زمان عادت یادداشت نوشتن رو داشتم. دو سالی هست که تقریبا هر چی رو می نویسم انجام می دم. به یادداشت های ده سال قبل که بر می گردم می بینم بیشترش انجام شده و اگه هم چیزی انجام نشده, دلیلش رو می دونم.

شش ماه پیش بود که تصمیم گرفتم خرید کردن یاد بگیرم. تا قبلش از خرید کردن متنفر بودم. برنامه گذاشتم هفته ای نصف روز باشه  فقط و فقط برای خرید کردن.  شد یکی از بازی هایی که حتی امروز هم ازش لذت نمی برم, اما برنده شدن در بازی برام مهمه, با دو قانون: خریدن فقط و فقط اونچه که نیاز دارم, با کمترین قیمت ممکن.

طی بازی های خونین و پرهیجان و تاریخی بهمن ماه هزار و سیصد و پنجاه و هفت, کی می تونست بهمن ماه هزار و سیصد و هشتاد و هشت رو پیش بینی بکنه.

فکر می کنم اگر بهمن ماه پنجاه و هفت اتفاق نیفتاده بود, چی در ایران از اونچه که الان هست بدتر بود؟

از این بازی جدید, سخت و جدی, بسیار جدی, می ترسم…این روزها به خصوص فقط می ترسم. لذت؟ درد؟ هر چه که هست هیجان وهم آلود و وحشتناکی دارد.

فکر می کنم به بهمن ماه سال هزار و چهارصد و بیست و نه, و این که چی در ایران از این که امروز هست بدتر خواهد بود؟

دوستتون دارم. خوش بگذره. به امید دیدار

جمعه
بهمن ۹,۱۳۸۸

به تمام مقدسات دنیا قسم می خورم این کشور من نیست.
این فقط طول و عرض جغرافیایی محلی است که من به دنیا آمدم, و طول و عرض جغرافیایی محل زندگی خانواده ام.

اما قسم می خورم, به تمام مقدسات دنیا قسم می خورم,…اینجا کشور من, وطن من نیست.

دوستتون دارم. خوش بگذره. به امید دیدار

 پیوست:

http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2010/01/100129_l17_jannati_execution.shtml

جمعه
بهمن ۲,۱۳۸۸

ولله خیال نداشتم در یه روز دو تا پست بفرستم روی وبلاگ. اما این یکی خیلی باحال بود:

مغولستان مرد وارد می کند!!!

اینجور که پیداست دقیقا و کاملا برای افزایش جمعیت و تولید بچه هم وارد می کند. تا اینجاش رو می فهمم. چیزی که نمی فهمم اینه که چرا از ترکیه وارد می کند!!!!
مرد های ترک مقبول ترند؟ یا مردترند؟ یا درمونده ترند؟ یا ارزون تر ند؟ یا عضوشون مرغوب تره؟

این از اون مشکلاتی است که در ایران به طریق دیگه ای حل می شه. زمانی که این همه خانواده ی شهید داشتیم و زن خواهان همسر, دولت ایران مرد وارد نکرد -بی انصاف ها-. گفت مردهای موجود, منابع موجودشون رو محدود به یه زن نکنند و در جهت منافع جامعه و نسوان, علاوه بر همسرشون, منابع بی مثالشون رو با یکی دو تا زن شهید -یا حالا مازاد بر مصرف- هم به اشتراک بگذارند.

خط آخر مقاله از همه جالب تر بود. مغولستان مجازات اعدام رو هفته ی گذشته به طور رسمی لغو کرده. به عبارتی در ایران زیبا که ملت اهل تبعیض نژادی و تبعیض جنسی نیستند قوانین از قوانین مغولستان وحشیانه ترند و عقب مانده تر!

حالا اگه حداقل به اندازه ی چنگیز خان مغول کشورگشایی و سازندگی -برای مملکتمون- داشتیم مشکلی نبود. بدبختی, عین وارث برحق خود چنگیز خان رسالتش رو انجام می دیم , منابع مون رو فنا می کنیم و آبادی هامون رو خراب.

هنوز مونده ام فکری چرا مرد ترک!؟ من که صد البته صاحب کمالات نیستم. اما جسارتا ایتالیایی و فرانسوی و گاسم آمریکای لاتین اش رو ترجیح می دادم.

لینک مطلب اینجاست:

http://www.bbc.co.uk/persian/world/2010/01/100122_l12_aa_mongul_men.shtml

دوستتون دارم. خوش بگذره. به امید دیدار

پیوست: عذرخواهی فراوان به خاطر عنوان بی تربیتی! و عذرخواهی فراوان از هموطنان آذری…اگه ملتین دلیل (جوک)‌ دیگه ای به ذهنشون برسه…که اصلا به نژادپرستی ما ایرانیان اصیل ربطی نداره!

چین چاناتار!!!

جمعه
بهمن ۲,۱۳۸۸

چین داره به یکی از قطب های بسیار پرقدرت دنیا تبدیل می شه و به نظر من یکی از بزرگترین مسایلی هست که سیاست خارجی کشورهایی مثل آمریکا و کانادا رو تحت تاثیر قرار داده. چین از بزرگترین بازار مصرف ها به شمار می ره. از طرف دیگه با اقتصادی که رو به شکوفایی هست و بعد از آمریکا بزرگترین نرخ جی دی پی رو داشته خطر بزرگ تکنولوژی و اقتصادی برای آمریکا به حساب میاد.

سانسور اینترنتی در چین و هک کردن اکانت گوگل یکی از مخالفین دولت چین باعث شد گوگل سرویس اش برای چین رو متوقف کنه و تلفن جدید گوگل رو فعلا برای سرویس دهنده های چینی ارایه نکنه.
خانم کلینتون هم در سخنرانی اش در مورد سیاست خارجی با چین به سانسور اینترنتی اشاره کرده و این مساله رو در سیاست خارجی آمریکا با چین موثر دونسته. چین هم منکر سانسور اینترنتی شده و تلویحا می گه که کاری به این کارها نداشته باشید و با ما ارتباط برقرار کنید. اوباما هم قرار بوده در سیاست خارجی با سایر کشورها خیلی به رعایت حقوق بشر توسط کشورها کاری نداشته باشه و اگه آش خیلی شور نباشه با کشورها ارتباط آشتی گرایانه برقرار بکنه.

موضوع دیگه ای که در مورد سانسور اینتریتی مطرح می شه این هست که از اونجا که بیشترین تغذیه ی مطالب  اینترنت توسط آمریکا و کشورهای توسعه یافته انجام می شه, کشورهای در حال توسعه در معرض خطر امپریالیسم اطلاعاتی قرار می گیرند و (به استنباط من نتیجه ی درست یا غلط بحث این می شه که) باید بتونند در صورت صلاحدید اینترنت رو فیلتر کنند.

این از اون مباحثی هست که دوست دارم دنبال کنم و ببینم به کجا می کشه. آیا آمریکا واقعا دلش شور حقوق بشر رو می زنه یا داره چین رو در فشار می گذاره, و اگر داره چین رو در فشار می گذاره تا کجا می تونه ادامه پیدا کنه و نتیجه چه خواهد شد.

اگه کسی فیلمنامه نویس و کارگردان حرفه ای هست این یه سوژه است که من کیف می کنم یه فیلم اکشن جاسوسی در موردش ببینم که صحنه ی شکنجه ی جانخراش نداشته باشه, با بازی مت دیمون یا براد پیت یا حالا شاید فیلم به بلاگر بیست ساله هم داشته باشه مثل زک افران (گیریم که هنوز داره توی فیلم های دیسنی بازی می کنه) و اگه یه جاسوسه ی ناز هم داشته باشه مثل جسیکا آلبا یا حتی آنجلینا جولی (هر چند که با سلیقه ی من خیلی جور نیست).  اونوقت برای این که خیلی هم معلوم نشه دارند راجع به کدوم کشور حرف می زنند اگه دوست داشتند جهت احتیاط اسم آدم بدهای فیلم رو بگذارند چاواتار (یا مثلا چاناتار) و کارتونی با چشم های یه نمه بادومی و کشیده درستشون کنند و فیلم رو بکنند آی ماکس و ترجیجا ۳دی. گمونم فروش فیلم بدکی نباشه.

دوستتون دارم. خوش بگذره. به امید دیدار

کرامت انسانی

سه شنبه
دی ۲۹,۱۳۸۸

یکی از تروریست هایی که حدود دو سال قبل در کانادا دستگیر شده بود به حبس ابد محکوم شد. اما بعد از شش سال و نیم می تونه درخواست تجدید نظر در حکمش رو به دادگاه ارایه بده. دلایلی که برای اجازه داشتن اش جهت درخواست تجدید نظر ارایه شده این هستند که این تروریست در زمان طرح نقشه هجده ساله و در زمان دستگیری بیست ساله بوده. به دلیل این که بسیار جوان بوده مجازاتش تخفیف پیدا کرده. خصوصا این که از مردم کانادا عذرخواهی کرده و به دادگاه گفته که پشیمان هست و دیگه دست به عملیات تروریستی نخواهد زد. اینطور که گزارش می گفت این مرد جوان بسیار باهوش هست. طرح یک بمب کنترل از راه دور رو داده بوده که با ارسال اس ام اس منفجر می شده. طرح هم این بوده که چندین نقطه ی بسیار پر تردد مرکز شهر تورنتو از جمله مرکز بورس رو بمب گذاری کنند.

به همراه این گزارش و همینطور طرح ناموفق بمب گذاری کریسمس هواپیما با مسلمان ها خصوصا رییس کالج یمنی که بمب گذار حادثه ی اخیر دانشجوی آنجا بود و دو امام جمعه ی مساجد تورنتو مصاحبه کردند که هر سه, عملیات تروریستی رو به شدت محکوم کردند و مخالف روح اسلام دونستند.

بحث در مورد عملیات تروریستی و حکم اسلام در مورد اونها نیست. بحث در مورد این که کار القاعده بوده یا نقشه ی خود دولت آمریکا هم نیست. بحث در مورد مقایسه ی تورنتو است و کانادا با ایران. حکم دادگاه کانادا در مورد یک مسلمان تروریست و چگونگی محاکمه کردنش و چگونگی ارایه کردن مساله به جامعه و مقایسه با ایران.

فکر می کنم برای اولین بار در سده ای از تاریخ زندگی می کنیم که به علت وسایل ارتباطی پیشرفته می شه دو برخورد کاملا متفاوت با انسان و کرامت انسانی رو قیاس کرد فقط و فقط بر اساس این که هر کدوم در محدوده ی کدام طول و عرض جغرافیایی اتفاق افتاده باشند.

 دوستتون دارم. خوش بگذره. به امید دیدار

هاییتی

پنجشنبه
دی ۲۴,۱۳۸۸

زلزله ی هاییتی بزرگترین بلای طبیعی در هاییتی در دویست سال اخیر بوده.

مردم درمانده هستند و فقیر و به همه چیز از آب آشامیدنی گرفته تا غذا و کمک های اولیه نیاز دارند.

کانادا و آمریکا کمک های زیادی فرستاده اند. نماینده ی ملکه ی انگلیس در کانادا که به شکلی حداقل از نظر تشریفاتی بالاترین مقام در کاناداست یه بانوی سیاهپوست قشنگ هاییتی الاصل هست. بنابراین علاوه بر انگیزه های سیاسی و بشردوستانه انگیزه های شخصی و احساسی هم برای کمک به هاییتی خواهد داشت.

برای من جای سوال هست آیا دولت ایران خبر زلزله در هاییتی رو پوشش داده یا خیر و آیا مبلغی جهت کمک فرستاده. کنجکاوی من از این جهت هست که خیلی واضح به خاطر میارم حدود ده یازده ساله بودم که تلویزیون تصاویر کودکان گرسنه و محروم هاییتی رو نشون می داد و می گفت در هاییتی قحطی آمده و نیاز به کمک دارند. اونقدر که بچه ای به سن و سال من واقعا و عمیقا نگران کودکان قحطی زده ی هاییتی بود…تا به امروز که بیشتر در موردشون می دونم و ماه پیش مدتی رو مهمون همسایه شون بودم که مهاجرین قانونی و غیر قانونی زیادی از هاییتی داشت.

به هر حال…از تمام این حرف ها گذشته اگر ساکنین کانادا بخواند کمکی بکنند راه های بسیاری هست. از ساده ترین هاش این هست که اگر مشتری راحرز یا بل هستید یه اس ام اس بفرستید و خود به خود پنج دلار کمک می شه برای هاییتی و روی قبض تلفنتون منظور می شه. درآمد حاصل از اس ام اس ارسالی هم توسط راجرز یا بل برای کمک به هاییتی ارسال می شه.  لینکش اینجاست: http://www.citytv.com/toronto/citynews/news/international/article/67963–how-to-donate-to-the-haitian-relief-effort

و نتیجه ی اخلاقی این که یادتون باشه همیشه موبایلتون همراهتون باشه حتی المقدور با شارژ کامل. اس ام اس یه کانادایی به اتاوا از زیر آوار نجاتش داد:

http://www.pcgenius.com/tag/haiti-earthquake

دوستتون دارم. خوش بگذره. به امید دیدار

دوشنبه
دی ۲۱,۱۳۸۸

آدم یه وقت هایی یه سال به سن اش اضافه می شه بی هیچ تغییری و بنا به جبر زمان. یه وقت هایی یه تغییری هم می کنه.

حس امسال من اینه که بی خود و بی جهت یه سال به سنم اضافه نشد. خیلی یاد گرفتم. خیلی تغییر کردم. خیلی خوشحال تر شدم.

امروز سی و ششمین سالروز به دنیا اومدنم بود.
خوشحالم.

دوستتون دارم. خوش بگذره. به امید دیدار