چطوری با مادرت آشنا شدم

چطوری با مادرت آشنا شدم

پدر من -روحش شاد- همیشه می گفت دزد قبل از این که بخواد خونه ای رو بزنه اول به راه فرار فکر می کنه.

حالا هر کسی هم که سریالی رو می سازه اول از همه باید به پایان سریال فکر کنه.

بعد از مدتها تونستم سریال چطوری با مادرت آشنا شدم رو تا آخر ببینم. کاش نمی دیدم. تقریبا هر جور دیگه ای که سریال رو تموم می کرد بهتر از این بود. یعنی اگه سازنده سریال رو ببینم بهش می گم تو رو جان مادرت راستا حسینی واقعا چی خیال کردی که سریال رو اینجوری تموم کردی. اصلا حتی یک لحظه قبل از تموم کردنش هم به تموم کردنش فکر کرده بودی؟! فکر کنم سازنده تازه بعد از ساختن قسمت آخر فهمیده که این قسمت آخر بوده!

امیدوارم سریال خانه پوشالی اینطوری تموم نشه. بی تابانه منتظر فصل سومش هستم.

دوستتون دارم. خوش بگذره. به امید دیدار

 

یه خواب دیگه!

یه خواب دیگه!

عجبا! دیشب هم خواب عروسی دیدم. این مرتبه خودم عروس بودم! منتها آرایش صورتم رو خودم انجام داده بودم (خیلی هم ناراحت بودم که حالا که عروس هستم چرا آرایشگاه نرفتم) و پدیکور هم نداشتم! از بابت زشتی و بی پدیکوری ناخن های پاهام هم ناراحت بودم!

شکر خدا اون خواب وحشتناک که قراره عروسیم باشه -یا هر چیز مهم دیگه ای- و به شدت دیر کرده ام رو این بار ندیدم. خدا رو شکر این مرتبه به موقع و با لباس عروسی قبل از مهمون ها رسیده بودم به مجلس. حالا گیرم آرایش حسابی و پدیکور نداشتم دیگه. باز اونقدری مهم و استرس آور نیست.

دوشب پشت سر هم خواب عروسی دیدن همچین یک کمی عجیبه فقط!

دوستتون دارم. خوش بگذره. به امید دیدار

یه خواب عجیب

یه خواب عجیب

دیشب خواب کسی رو دیدم که سال ها سال پیش باهاش قطع رابطه کرده بودم. اون سالها خیلی ازش ناراحت بودم. احساس خیلی خیلی بدی بهم می داد. عوامل خیلی زیاد درونی و بیرونی باعث این حس خشم خیلی شدید من نسبت به او شده بود.. طی سالهای متمادی شاید نزدیک بیست سال این احساس غیظ شدید و غلیظ رقیق و رقیق تر شد و عاقبت کاملا رنگ باخت تا جایی که مدت ها بود دیگه حتی بهش فکر هم نکرده بودم. تنها کسی بود که دانسته و خواسته باهاش کاملا قطع رابطه کردم نه به خاطر اونچه که او بود. به خاطر اونچه که من بودم و احساس خودم.

قبل از این مرتبه یه بار دیگه هم سالها سال پیش خوابش رو دیده بودم. سه هفته بعدش فهمیدم حدود همون زمانی که من خوابش رو دیدم پدرش فوت کرده بوده. با توجه به نزدیکی خیلی زیادی که دو سه سالی داشتیم برام عجیب نبود که چطور بعد از هفت هشت ده سالی که باهاش قطع رابطه کرده بودم و هیچ خبری ازش نداشتم درست زمانی که یکی از بزرگترین اتفاقات ناگوار زندگیش براش افتاده خوابش رو دیده باشم.

حالا دیشب دوباره خوابش رو دیدم. لباس عروسی تنش بود و داشت با پسری که همون بیست سال پیش دوست پسرش بود ازدواج می کرد. اما هر دوشون به من گفتند که نمی خوان با هم ازدواج کنند و با این که همدیگه رو دوست دارند ترجیح می دن فقط به دوستیشون ادامه بدن. هر دو خوشحال بودن و می خندیدند و اون دوستم در لباس عروسی واقعا قشنگتر از همیشه شده بود. محکم بغلش کردم و بوسیدمش و براش آرزوی خوشبختی کردم.

حالا مونده ام آیا اتفاقی براش افتاده یا این که این فقط نشونه ی این هست که من در ناخود آگاه خودم با اون حس به آشتی کامل رسیده ام.

به هر حال خواب جالبی بود و حس خوبی داشت.

دوستتون دارم. خوش بگذره. به امید دیدار

فرضیه ده هزار ساعت و باقی نصایح

فرضیه ده هزار ساعت و باقی نصایح

دو دو رو دو دود…دود دود

—-

یه فرضیه هست که می گه اگه کسی ده هزار ساعت کاری رو انجام بده در انجام اون کار بسیار عالی می شه.

درست و غلط یا قابلیت تعمیم دهی اش و موارد استثنا به کنار این فرضیه به درد من خورد. اینجوری که حساب کردم اگه چهار سال روزی هفت ساعت کاری رو انجام بدم در پایان چهار سال به درجه ی اجتهاد در اون کار می رسم.

بنابراین توی شلوغ پلوغی روزهام واحد ها رو ساعت ساعت کنار گذاشتم و وقتی که کاری رو شروع می کنم حداقل نیم ساعت رو به طور متمرکز روی اون یک کار یا اون یک مبحث وقت می گذارم و سعی می کنم روزی حد اقل شش هفت ساعت کامل و متمرکز رو برای کارم کنار بگذارم.

اگه بعد از چهار سال جلوی اسمم حجت الاسلامی, آیت اللهی, مرجع عظامی چیزی دیدین که یعنی به نتیجه رسیده. اگه نه که یه جیزی در حد همین جوجه موجه ها واسه خودم می پلکم و دونه ور می چینم.

از بنده به شما نصیحت, اگه هر روز صبح نیم ساعت زودتر ازباقی اهالی (خصوصا کودکان دلبند) از خواب بیدار بشید و اگه هر شب یه مورد موفقیت بزرگ اون روزتون رو ثبت بفرمایید زندگی بسیار شادتری خواهید داشت. کسانی که این رویه رو داشته اند می دونند بنده چی عرض می کنم.

—-

تجربه من می گه اگه دنبال چیزی جایی می گردی و پیداش نمی کنی از دوحالت خارج نیست. یا درست نگاه نکردی یا اصلا اون چیزه اونجا نیست. برو یه جای دیگه رو بگرد. و اصلا چرا اینقدر حواست پرت شده یا بی احتیاط بودی که گمش کردی. دیروز داشتم برنامه مستند بی بی سی در مورد این هواپیمای مالزیایی رو می دیدم. خلاصه مستند همین چهار عبارت بود که خدمتتون متعرض شدم.

از بنده به شما نصیحت, اگه چیزی رو گم کردین و در پیدا کردنش به مشکل  برخوردین بخت دختر شاه پریون رو گره بزنید. تضمینی در صد در صد موارد جواب می ده. وقتی شیء رو پیدا کردین حتما بلافاصله بخت دختر خانم رو باز کنین. اگه بلد نیستین چطوری به بنده بفرمایید تا خدمتتون عرض کنم.

دوستتون دارم. خوش بگذره. به امید دیدار

 

 

بازی های مورد علاقه ی دختره

بازی های مورد علاقه ی دختره

دختره از میون تمام اسباب بازی هاش ازقوطی خالی و ‍پارچه و چوب و عروسک مو وزوزی و خوشگل و کالسکه بچه و خونه عروسکی و ماشین و توپ و چهارچرخه و چادر اسباب بازی و بولینگ و اسباب آشپزخونه و پیک نیک بیشتر از همه توپ دوست داره و ماشین و کتاب.

حالا خوبه که دختره و وقتی به اسباب بازی های (اصطلاحا) پسرونه علاقه نشون می ده دچار تضاد نمی شم و اعتقاد دارم هر جنسیتی می تونه و حق داره به مشاغل و لباس ها و مشغولیات و رنگ ها و علایق ‘منسوب به’ هر جنسیتی توجه نشون بده.

اما گاهی فکر می کنم به این که قربانی تبعیض ها و پیش فرض های جنسی فقط دخترها نیستند. آیا اگه یه پسر کوچولو به جای توپ و تفنگ و بسکتبال و فوتبال از کالسکه و عروسک زرزرو و رقص باله خوشش بیاد چند در صد پدر و مادرها احساس راحتی می کنند؟

اصلا چند در صد پدر و مادرها اسباب بازی هر دو جنس رو بدون تبعیض و پیش فرض برای بچه فراهم می کنند؟

مهم تر و بسیار پیچیده تر از اون چند در صد پدر و مادرها در کشورهای پیشرفته یا پیش نرفته با مساله گرایش های جنسی غیر معمول فرزندانشون به راحتی کنار میان؟

به شخصه اطمینان صد در صد دارم اگه دختره همجنس گرا یا دگر جنس گرا هر کدومش از آب در بیاد کوچکترین مشکل و ناراحتی ای نخواهم داشت.

کلا سه چیز و فقط سه چیزدختره برام اصله: ۱- اعتماد به نفس ۲- احترام به خود ۳- خوشحال بودن.

باقیش دیگه فقط جزییات هست و بس.

دوستتون دارم. خوش بگذره. به امید دیدار

بشتابید. بشتابید. یک فرصت استثنایی

بشتابید. بشتابید. یک فرصت استثنایی

به نظر می رسد بهترین زمان است برای خریدن سهام  شرکت ها. منتها نه تمام شرکت ها و نه برای بیشتر از یکی دو سال. سیکلیک است و پایین می رود قطعا. هر چقدر هم خوب باشد ریسک است به هر حال. اما بی ریسک سود میسر نمی شود.

بلند مدت هفت هشت ده ساله و بیست ساله زمین بخرید و طلا. کوتاه مدت دو سه ساله سهام بخرید. بهترینش هم به اعتقاد من مال گوگل است  که فعلا دنیا را سر انگشتش می چرخاند. سود سهام ندارد.

علاقمند به سود سهام اگر هستید بهترین هایش مال بل کانادا (یا تلاس) هست و رویال بانک.

نظر به غیر قابل پیش بینی بودن دنیای سهام بنده هیچ گونه مسوولیتی درقبال عملکرد و سود و ضرر شرکتهای فوق الذکر به گردن نمی گیرم.

نظر شخصی بود. باز هم نظر شخصی بنده این است که گوگل در یکی دو سال آینده سی چهل درصد رشد قیمت سهام خواهد داشت. سهام رویال بانک و بل کانادا (یا تلاس) شاید ده درصدی بالا و ‍پایین بشه. اما سود سهامش حدود پنج درصد (سالانه) خواهد بود.

عرض شود که بنده از تمامی سهام های بالا (به غیر از رویال بانک) چند تایی دارم. عرض کردم فقط جهت بحث conflict of interest و همچنین full and truthful disclosure.

منتها ایهاالناس. بالاتر که رفت و رشد کرد بفروشین. ممکنه بعد از فروشتون باز هم بالاتر بره ولی حرص نزنید. با یه درصد معقول رشد راضی بشین و بفروشین جان هر کی که دوست دارین.

دوستتون دارم. خوش بگذره. به امید دیدار

پیوست: اگه به تحلیل مختصر شرکت ها علاقه دارین بگین که یه بحث مختصری رو هم اضافه کنم. اگر هم نه که هیچ. سهام رو (به ریسک و مسوولیت خودتون)‌ بخرید و انشالله کیف سودش رو ببرین.

خوبی بزرگ بالا رفتن سن

خوبی بزرگ بالا رفتن سن

از بزرگترین خوبی های بالا رفتن سن اینه که آدم سال های بیشتری رو با خودش می گذرونه و بنابراین هی خودش رو بهتر می شناسه.

مدتیه فهمیده ام که وقتی حواسم به کاری جمع نمی شه یا در مورد کاری حس خوبی ندارم برای اینه که توی پیش زمینه ی ذهنی ام دارم به چیز دیگه ای فکر می کنم. کار دیگه ای هست که در اصل باید اون رو انجام بدم تا خیالم راحت شه و حواسم به کار فعلی جمع بشه.

خلاصه که باید دستم و دلم هر دو همراه هم مشغله اشون یکی باشه. اگه دستم به یک کاری باشه و دلم پی کار دیگه ,جورشون جور نمیشه.

—-

اونچه که در مدرسه به ما یاد می دادند این بود که در عرب جاهلیت ملت دخترهاشون رو زنده به گور می کردند. بعدا تحت تاثیر تغییرات هزار و چهارصد سال پیش دیگه این کار رو نمی کردند. حالا بعد ازمدتها وقتی دوباره نگاه می کنم می بینم که خوب خود تعلیمات اسلام پدر رو ولی دم و مجاز به کشتن فرزندش می دونه بدون این که مجازاتی در کار باشه.

خوب حالا می خوام بپرسم که با این حساب دقیقا چه چیزی تغییر کرده؟!!

این وسط حقوق کودک هنوز به شدت و به وحشتناک ترین شکلی زیر پا می مونه.

دوستتون دارم. خوش بگذره. به امید دیدار

پیوست: این وبلاگ از امروز دوباره به روز خواهد شد. :)

mc*detla theta و غیره

mc*detla theta و غیره

از کاربرد‌های فرمول mc * delta tetha محاسبه تقریبی زمان ولرم شدن شیر کوالا هاست و این که اگه دو قسمت کنی‌ چقدر سریع تر ولرم می‌شند. این امر خصوصاً وقتی‌ اهمیت پیدا میکنه که کوالا کلا علاقمند به شیر نباشه، بازیگوش باشه، و اگه شیر کمی‌ گرمتر یا سردتر از معمول باشه، شیشه رو تف کنه بیرون, و یا جیغ بکشه یا بهت بخنده!

اصولا شیر دادن به کوالا‌ها جز امور بسیار پیچیده جهان است.

کتاب آقای رضا اصلان در مورد مسیح بر مبنای تاریخ، چندین و چند زیربنای اعتقاد مسیحیت رو زیر سوال میبره. تعجبی نیست اگه شبکه فاکس اون مصاحبه عجیب رو باهاش انجام داد.

تقریبا مطمئن هستم اگه معادل این کتاب در مورد محمد نوشته بشه، حکماً فتوای ریز ریز کردن و زنده زنده سیخ کشیدن نویسنده کتاب و آبا و اجدادش رو شاخشه.

عرض شود به حضور انورتون که، به احتمال بسیار زیاد، این وبلاگ رو خیلی‌ دیر به دیر آپدیت خواهم کرد. درس‌ها خیلی‌ سنگین هستند. چندین و چند امتحان گت و گنده و دو تا پروژه خیلی‌ جدی و بزرگ رو باید تا ۱۲ ماه آینده به نتیجه برسونم. کوالا هم به هر حال یک مامان بیشتر نداره، حالا گیریم که بابا و مامان بزرگ و پرستار هم داشته باشه، اینجور که فهمیدم تا اطلاع ثانوی همه مکمّل همدیگه هستند، نه جایگزین همدیگه.

دوستتون دارم، خوش بگذره، به امید دیدار

تام و بکی

تام و بکی

در ادامه کتاب تام سایر، تام و بکی با هم توی یه غار پیچ در پیچ و تو در تو گم میشن اگه خاطرتون باشه.

از تفاوت‌های اون جامعه سال هزار و هشتصد و هفتاد هشتاد امریکا با این جامعه دو هزار یا حالا بگیر هزار و نهصد و نود اینجورای ایران (که ما میشناختیم) اینه که اگه ما با تام سایر توی غار گم میشدیم، از ترس مامان بابامون که بگن تو دو روز سه‌ روز -یا حالا دو دقیقه سه‌ دقیقه- با تام توی غار چی‌ کار میکردی همونجا توی غار میموندیم صمّ و بکم، و از گشنگی نفله میشدیم، ولی‌ جیکمون هم در نمیومد که نکنه مامان و بابا و همسایه و دوست و فامیل ما رو با آقا تام ده دوازده ساله توی غار پیدامون کنند. نیرو انتظامی و پلیس که دیگه جای خودش رو داشت. گیر جوو هندیه میفتادیم که زنده زنده یه لقمه خاممون کنه، خیالمون راحت تر بود.

عجبا، طفل معصوم‌هایی‌ بودیم ما.

دوستتون دارم، خوش بگذره، به امید دیدار

پتاس

پتاس

عجبا، یعنی‌ اقتصاد دانان کانادا این نقطه ضعف رو ندیده بودند؟

جریان کلا به پتاس (یه جورایی کود) ربط داره.

متوجّه هستید که کود مهمه. حالا، یکی‌ از تولیدات کانادا پتاس هست، بیشتر طرف ساسکاچوان. تولید پتاس دست دو عمده شرکت دنیا بوده. یکیش در کانادا و یکیش در روسیه. شرکت روسه یه قرار داد داشته با دولت بلاروس که تولید رو پایین نگاه داره. دلیلش؟ مازاد پتاس بر مصرف. حالا این شرکت روسی حصلش سر رفته، گفته گور بابای قرار داد و پتاس. من کل محصولم رو می‌گذارم واسه فروش که همه چی‌ به قیمت واقعیش برسه. حوصله‌‌ام سر رفت اینقدر که به طور مصنوعی قیمت رو بالا نگاه داشتیم.

حالا از اونجا که میزان پتاس بازار رفت بالا، و مصرف از مدتی‌ قبل داشته میومده پایین، پس قیمت پتاس سقوط میکنه.

سه‌ دلیل عمده کاهش مصرف کود (بنا بر این پتاس) عبارتند از تولید داخلی‌ در چین، کاهش کاشت ذرت، و میزان زیاد پتاس در انبار ها.

حالا دلیل و اینها رو ول کنیم و برسیم به اصل مطلب. اقتصاد ساسکاچوان و ایضاً کانادا مقدار زیادی به پتاس وابسته است. میزان رشد تولید ملی‌ ۰.۴ درصد پایین خواهد اومد، که مثلا از ۲.۵ به ۲.۱ خواهد رسید و کمابیش برای باقی‌ سال ۲۰۱۳ کمی‌ مشکل ساز خواهد بود.

حالا سوال اینه که واقعا اقتصاد دانن کانادا پیش بینی‌ چنین چیزی رو نکرده بودند؟ یا جنس خراب‌ها میدونستن و صداش رو در نیاورده بودند؟

و چنین میشود که زندگی‌ به کود بستگی پیدا می‌کند.

دوستتون دارم، خوش بگذره، به امید دیدار