یادداشت پنجاه و نه

Posted by کت بالو on January 17th, 2003

اگه می خاین یه عالمه چیزها راجع به همه چی بخونین برین به این<a href=”http://shafahi.persianblog.com/?date=13811026#217672″> آدرس</a>. ونوسی و مریخی این قدر نوشته اند که سه روز تمام باید برین وبلاگشون تا بتونین همه مطالب رو بخونین. ولی بامزه است. از ویدیو و تاریخچه اش در ایران گرفته تا روابط یه دختر و پسر, موضوعات آزادی بیان و این که ونوسی راجع به چی بنویسه. خلاصه که احتمال زیاد با هر سلیقه ای که باشید توی مطالب این دفعه اشون حتما یه چیزی براتون پیدا میشه..
دوستتون دارم,خوش بگذره,به امید دیدار

یادداشت پنجاه و هشت

Posted by کت بالو on January 16th, 2003

یادداشت پنجاه و هشت
هر روزه در اطراف همه ما اتفاقات مختلفی می افته. بسیاری از ماها هم از کنار اغلب اینها بی تفاوت می گذریم ولی در این میون بعضی ها هستند که توانایی این رو دارند که این اتفاقات رو ساخته و پرداخته کنند و از لابلای اون, منظورشون رو به خواننده منتقل کنند. لزومی هم نداره که کلیه ارکان نوشته اشون هم کاملا مطابق با واقعیت باشه. در حقیقت بیان جزء بجزء واقعیت کار گزارشگرها و خبرنگارهاست ( که حتی اونها هم مواقعی تخیل رو چاشنی واقعیت می کنند) نه داستان نویسها. اصولا این تخیل نویسنده است که بکمکش میاد و از یه موضوع بسیار ساده, یه اثر هنری می سازه. هیچ کسی هم تا بحال هیچ نویسنده ای رو متهم نکرده که داری دروغ می گی. این موضوعیه کاملا شخصی و مربوط به نویسنده. بهمین دلیل هم هست که همه, همه نویسنده ها رو دوست ندارند.
من خیلی وقته که وبلاگ نوشی رو می خونم. شاید از همون روزهای اولی که وبلاگش رو راه انداخت. از اولش هم کاری نداشتم که چیزهایی که می گه عین واقعیته یا اینکه تخیله و یا مخلوطی از هر دوی اینها. من می رفتم خونه نوشی که یه مطلب قشنگ بخونم. خیلی از اوقات از مطالبش خوشم می اومد و بعضی مواقع هم نه. اگر خوشم می اومد بهش می گفتم و اگر نه, دلیلی نمی دیدم که بهش بگم. این کاملا نظر شخصی من بود. شاید دقیقا اون نوشته خاص که من خیلی نپسندیده بودم از نظر نوشی بهترین نوشته اش بوده باشه. بهر حال این من بودم که به خونه نوشی سر زده بودم. مجبور نبودم برم اونجا.
گل آقا.

Posted by کت بالو on January 12th, 2003

یادداشت پنجاه و شش)

این چند روزه جونم در اومده. هر روز تا ساعت 8 شب سر کار بودم. گل آقا ط�لکی آخر ه�ته حسابی کمکم کرد که خونه رو از حالت دیوونه خونه در بیاریم. اون ط�لک هم گیر ا�تاده با درس هاش و کار و دو سه تا گر�تاری دیگه. حسابی مشغوله و تازه من هم ازش بیگاری می کشم.

Ù…ÛŒ خاستم Ù‡Ù�ته ای سه تا درس Ù�رانسه بخونم Ú©Ù‡ نرسیدم. Ù…ÛŒ خاستم Ù‡Ù�ته ای 7 ساعت مطالعه تکنیکی داشته باشم Ú©Ù‡ نتونستم. Ù…ÛŒ خاستم هر روز متوسط 20 دقیقه ورزش کنم Ú©Ù‡ نتونستم. Ùˆ کارهای دیگه….

حالا این وسط گل آقا گیر داده که ما روابط اجتماعی مون کمه و باید زیادش کنیم!!! من از روابط اجتماعی کلا خوشم نمیاد. ترجیح می دم همه وقتم مال خودم باشه. یکی از دلایلی هم که اومدم اینجا همین بود چون که مامان من هر ه�ته یا مهمون داشت یا مهمون بود یا هر دوتا!!! حالا قبل از ازدواجم من با مامانم اینها مهمونی نمی ر�تم. مهمون هم که میومد از توی اتاقم بیرون نمی اومدم یا این که با دوستام می ر�تم بیرون. اما بعد از ازدواج مجبور شدم هم در مهمانی های مامانم اینها حضور �عال داشته باشم و هم در مهمانی های خانواده گل آقا و این برای من شکنجه بود. تازه باید گاهی اوقات مهمونی هم میدادم!! اه.

این هم از مضرات ازدواج.

خلاصه این که اگه یه مدت عین خلا اومدم یه چرندیاتی سر هم کردم و ر�تم و ضمنا مثل قبل به وبلاگ همه هرروز سر نزدم بدونین که در حال �عالیت برای بهبود روابط اجتماعی هستم.

امروز صبح گل آقا گ�ت اگه یه روز طلاقم بده بدونم که به خاطر وسواسی بودنمه!! حالا بدونین که اگه من یه روز طلاق بگیرم به خاطر روابط اجتماعی زیاد گل آقا ست.

دوستتون دارم,خوش بگذره,به امید دیدار

Posted by کت بالو on January 5th, 2003

یادداشت پنجاه و یک)

من یه نسبتی با مرغابی دارم. هر جا یه گودال آب باشه می پرم توش. چه برسه که استخر. حالا خدارو شکر آپارتمان های اینجا صدی نودشون استخر دارن. گل آقا برعکس من علاقه چندانی به استخر نداره و من گاهی به زور می برمش. اما چند وقت پیش ات�اقی ا�تاد که باعث شد به واقعیت گل آقا بیشتر پی ببرم.

یه دختر خانمی آمده بود استخر Ùˆ بعد از این Ú©Ù‡ شنا کرد ایستاد کنار استخر , حوله تنش بود Ùˆ مایوش رو در آورد. بعد هم حوله اش رودرآورد!! اونوقت شروع کرد به در آوردن اداهای مختلÙ� Ùˆ چون Ú©Ù‡ دختر ملوسی هم بود خیلی اداهای دلنشینی داشت. بعد هم پشت سر هم Ù…ÛŒ Ú¯Ù�ت “I am a super sexy model” این Ú¯Ù„ آقای بی چشم Ùˆ رو هم حسابی خوشش آمده بود. جالب تر از همه اینه Ú©Ù‡ بابای این دختر خانم هم همونجا توی استخر بود Ùˆ اصلا به روی خودش نمی اورد Ùˆ حتی گاهی یواشکی لبخند میزد.

……

خوب دیگه خانم ها آقایون زود قضاوت نکنید. من هنوز تا جدی شدن مشکل با این دختر خانم ملوس یه 13 ,14 سالی وقت دارم.چون Ú©Ù‡ …

این ستاره سوپر سکسی ما �قط سه سالش بود.

دوستتون دارم,خوش بگذره,به امید دیدار

Posted by کت بالو on December 30th, 2002

یادداشت سی و شش)

نمی دونم تا حالا عهد عتیق رو خوندین یا نه. من یه بار یه تیکه هاییش رو نگاه کردم. یه چیزی خیلی جالبه. هر وقت �رشته می خواسته به موسی نازل بشه با صدای بسیار زیاد و نور شدید و گرد و غبار میومده. یه بار هم چادر موسی رو تو ابری از دود می گیره.

این چیزی رو به ذهنتون نمیاره؟

منو یاد صحنه پرواز موشک های �ضایی می اندازه. دقیق تر بگم؟ یاد صحنه های علمی تخیلی از بزمین اومدن �ضایی ها.

�کر می کنید رائلی ها اساس حر�اشون رو از کجا آورده اند؟

گل آقا.

Posted by کت بالو on December 22nd, 2002

یادداشت بیست و شش)

دولت کانادا اعلام کرده Ú©Ù‡ از امسال به بعد به جای این Ú©Ù‡ Ú¯Ù�ته بشه “کریسمس مبارک” Ùˆ “درخت کریسمس”, باید Ú¯Ù�ته بشه “تعطیلات مبارک” Ùˆ “درخت تعطیلات”.دلیلش هم اینه Ú©Ù‡ خیلی از اقوام Ùˆ ملل دیگه اینجا هستند Ú©Ù‡ مسیحی نیستند. بعضی از مردم به این موضوع اعتراض کرده اند, به خصوص کسانی Ú©Ù‡ سنتی تر ومذهبی تر هستند. اما Ú¯Ù„ آقا راست Ù…ÛŒ Ú¯Ù‡, اینجا دومین دین بزرگ کانادا اسلام است. حالا اگراین مسلمان ها هم بگن Ú©Ù‡ پس به خاطر ما هم باید عید Ù�طر رو تعطیل کنید Ùˆ… Ù…ÛŒ دونید Ú©Ù‡ Ú†Ù‡ بدبختی ای برای دولت Ùˆ ملت اینجا پیش میاد. برای همین هم از همین الان Ù�کرش رو Ù…ÛŒ کنند Ùˆ با این کار از یه مشکل اساسی Ùˆ جدی پیشگیری Ù…ÛŒ شه.

�قط به این موضوع �کر می کنم که اگر این ات�اق در ایران می ا�تاد و یه عید مذهبی رو چنین کاری باهاش می کردن واکنش مردم چی می شد.واویلا.

دوستتون دارم,خوش بگذره,به امید دیدار

یادداشت بیست و پنج)

Posted by کت بالو on December 21st, 2002

گاهی اوقات آدم مجبوره چشمش رو به روی یه چیزهایی که متوجه می شه ببنده. نمی تونه کاریش بکنه و فقط دل آدم می گیره و غصه میاد توش. ولی وقتی چاره ای نیست, آدم به خاطر خوبی ها و زیبایی های زندگی یه قسمتی رو هم که چندان دلپذیرش نیستند چشم پوشی می کنه و سعی می کنه اشا ره ای هم بهش نکنه و به خوبی های موجود ببخشدش.
دوستتون دارم,خوش بگذره,به امید دیدار

یادداشت بیست و چهار)

Posted by کت بالو on December 21st, 2002

ای کاش شب یلدای ایران عزیز ما هم بعد از 24 سال طلسم شده بالاخره به پایان برسد. شب یلدایی که ایرانی به تنهایی و در انزوا پر از ترس و هراس و سیاه سیاه, با خون هایی رنگین به رنگ هندوانه ,متفکرینی چونان شمع های روشنایی بخش جانسوز, ونسل انقلاب چونان میوه هایی که سهم دیگران شد و یا به بلوغ نرسیده افسرد,گذراند. امید که حال دیگر نوبت آجیل مشکل گشای این شب رسیده باشد.
دوستتون دارم,خوش بگذره, به امید دیدار

یادداشت بیست و سه)

Posted by کت بالو on December 21st, 2002

گل آقا خیلی دوست داشت جای این آقاهه باشه. چون این آقاهه اون چیزی رو که دوست داره می تونه با حقوق این ماهش بخره. اما گل آقا یه چیزی دلش می خاد که اصلا نمی تونه پیداش کنه. . الان دو ماهه که بدجور هوس کارتون تنسی تاکسیدو کرده. اگه جایی سراغ دارین بگین لطفا.
دوستتون دارم,خوش بگذره,به امید دیدار

یادداشت بیست و دو)

Posted by کت بالو on December 20th, 2002

آمریکا 350 نفر ایرانی رو گرفته و بازداشت کرده.یه جا هم خوندم که بهشون هیچ جور غذایی نمی ده.(راست و دروغش گردن گوینده), ولی اگه فکر کردین این موضوع مهمیه که فکر من رو مشغول کرده و می خام راجع بهش بنویسم اشتباه کردین. مهم ترین مشکل من چیز دیگه ایه. گل آقا سالاد الویه دوست نداره, من هم یه عالمه سالاد الویه توی خونه دارم. خودم نمی تونم تنهایی بخورمشون, به زور هم نمی تونم به خورد گل آقا بدمش,اگر هم تا فردا خورده نشه باید بریزمشون دور. حالا اگه ایران بودم به یه گله دوستام تلفن می کردم و کل سالاد در یه لحظه بلعیده می شد, یه قهوه دبش هم روش با کلی خنده و کیف و خوشی, اما اینجا امکان این کار هم نیست. نزدیکترین دوستم با من به اندازه چهار تا قاچ زمانی فاصله داره!!! آخرین راه حل اینه:
غذا رو تا دیر نشده بفرستم برای ایرانیان بازداشت شده در آمریکا!
دوستتون دارم,خوش بگذره, به امید دیدار