دوستت دارم, خوش بگذره, به امید دیدار
همیشه از مامانم و از خیلی آدم های کادر بیمارستانها می شنیدم که همیشه هر چی بلاست سر مریض های سفارشی بیمارستان میاد….
گاهی وقت ها برای هر کسی بهترین شنونده و بهترین دوست هستیم, به غیر از اون کسی که برامون از همه مهم تره. از هولمون, از شدت ناراحتی و نگرانی, و از زور هیجان و اضطراب فقط می گیم و می گیم و می گیم, بی این که فکرمون درست کار کنه. یاد زمانی می افتم که مامانم می تونست برای همه ی آدم های دنیا سرم و آمپول بزنه, الا برای من و برادرم. و یاد مشاور روانشناس خودم می افتم که هیچ وقت نتونست برای دخترهای خودش مشاوری به خوبی اونچه که برای غریبه ها بود باشه.
و.. به یاد این می افتم که با این که مامانم عاشق من و برادرم بودو پرپر می زد که ما رو هر لحظه ببینه, اما متنفر بود از این که در اتاقش توی بیمارستان باز بشه و من یا برادرم در استانه ی در پیدا شیم در حالی که بیمار هستیم. دیدن ما شیرین بود, نه به قیمت بیماریمون.
———-
همیشه بیشترین اسیب رو از نزدیکترین کسانمون می بینیم, به دلیل این که خیلی دوستشون داریم, و این آسیب قشنگه, چون آسیب حاصل از عاشق بودن قشنگه, چون نشون می ده که چقدر طرفمون برامون مهم بوده که به دلیل کارش آسیب به این سختی خورده ایم. و گاهی کسی که خیلی دوستمون داره, بهمون آسیب می رسونه, چون خیلی دوستمون داره, چون هیچ جایی نزدیکتر از ما برای خالی کردن خودش نداره. و قشنگه که آدم بدونه اینقدر برای یه نفر خاصه که اون نفر خودش رو توی آدم خالی می کنه و به آدم آسیب می رسونه.
قشنگه که گاهی وقت ها ببینیم می تونیم کسی رو دوست داشته باشیم که نابخشودنی ترین کار ها رو در حق ما کرده. و هر چقدر هم که اون کوتاهی کرده, ما عاشق تر شده ایم و کامل تر. عاشقی آدم رو کامل می کنه.
عاشقی یعنی این که خوشحالی تو بشه خوشحالی معشوقت و چیزی خوشحالت نکنه مگر این که بدونی معشوق ات شاد شده. عشق ورزی وقتی کامله که مثل عشق ورزی خداوند باشه, یکسان برای گناهکارو بی گناه. که غیر از این عشق ورزی نیست, معامله است. عاشقی قید و شرط نداره, اگه خوشگل باشی عاشقتم, اگه پول داشته باشی, اگه خوب باشی, اگه چشمات آبی باشه, اگه درس بخونی, اگه دکترباشی….
می تونی بگی اگه دکتر باشی می خوامت, اگه درس بخونی می خوامت, اگه خوشگل باشی می خوامت, … اما عاشقی ورای خواستنه. عاشقی همه ی دنیا رو شامل می شه اگه راست راستی عاشقی باشه. عاشقی ورای ارتباط دو نفره است. عاشقی قید و شرط نداره و همه ی آدم ها و موجودات و زنده و بیجان رو شامل می شه.
عاشق که باشی بی قید و شرط, به کمال رسیدی. فنا نداری و ابدی زندگی می کنی… و بزرگترین خوبی آدم های بد اینه که به تو فرصت می دن بی قید و شرط عاشق باشی.
خسته می شی… خسته.. خسته..اما یک خستگی قشنگ..به کسانی که از خوشبختی دور هستند, یه دریچه ی کوچک از خوشبختی رو میدی که کسی به غیر از تو نمی ده.
هر کسی, هر یه نفری, به سبک خودش عاشق می شه و سهم خودش رو از عاشقی به دیگران می ده. و همه ی آدم ها به عشق ما نیاز دارند. هر چی بدتر باشند بیشتر نیاز دارند. آدم خوب که به چیزی نیاز نداره. می تونی بی نگرانی رهاش کنی و بری, می تونی هر چیزی بهش بگی, هر طوری باهاش حرف بزنی, بهش عشق بدی یا ندی. با آدم خوب و کامل مشکلی نداری. خودشه و مسئولیت های خودش, و تمام تقصیرات تو رو هم می بخشه و گردن می گیره. با آدم تکامل نیافته اما باید عشق ورزید و محبت کرد, تا انتهای دنیا.. تا زمانی که اشباع بشه و شاد بشه و تکامل پیدا کنه.
آدم ها خوب و بد نیستند. احتیاجاتشون رو از جاهای نادرست تامین می کنند. اگه بتونی از محل درستش احتیاجاتشون رو بر آورده کنی, اونوقته که دنیا قشنگتر می شه و همه توانایی عاشق شدن پیدا می کنند.
دنیا هست و لحظه به لحظه وجود عاشق ها قشنگترش می کنه. وجود تو, وجود کسانی که دوستشون داری دنیا رو قشنگ و قشنگ تر می کنه, ..
و زمانی که خوبی به بدی پیروز می شه, لحظه ی تکامل نهایی دنیاست.
غم چرا عزیزترین عزیز دنیا, وقتی می تونی با لبخندت, با عاشقی هات,برای تمام آدم های خوب وبد, دنیا رو از اونچه که هست خیلی خیلی دلپذیر تر کنی.
کاش هیچ بیماری در دنیا سفارشی نبود.. ما حتی از انجام کاری به سادگی سرم زدن هم برای بیمارهای سفارشی مون عاجزیم.
دوستتون دارم, خوش بگذره, به امید دیدار
پیوست: اینقدر برام ایمیل های دلنگران می رسه که گاهی وقتها خودم نگران می شم و به خودم شک می کنم. ببینین, توضیح می دم که نگران نشین. نوشته ی بالا نه در مورد من هست و نه در مورد گل آقا. نوشتم فقط چون فکر کردم خیلی وقت ها برای خیلی هامون همین مشکلات پیش میاد. همه مون بسیار شاد وخرم هستیم. من از سرکار اومدم. دلایل کافی و انرژی لازم برای نوشتن رو پیداکردم. گل اقامون هم داره مقش (!!) گیتار می کنه. عید هم خیلی خوش گذشته. مامانم اینها هم همه سالم و سرحال هستند و دارن می رن یه مسافرت یه هفته ای. مامان بزرگ و بابا بزرگم رو هم خدا حفظ کنه, بسیار سرحال هستند. دوستانی هم دارم که از برگ گل لطیف ترو دوست داشتنی تر هستند. دوستم دارند و خیلی دوستشون دارم. شما ها رو هم خیلی دوست دارم.
اگر عیدی هست, از ایران ماست و از ایرانی بودن ما و ملیت ما. پس پاینده باد خاک ایران ما.
ای ایران, ای مرز پرگهر
و یکی از قشنگترین کلیپ های عید که دیدم با یه گرافیک رقص اصیل ایرانی. مرسی بهارخانم گل.
——————————
به امید روزی که ایران زیر قدم های بیگانه نباشه, ایرانی باشیم, و تمام میراث های بی نظیرمون رو شایسته پاس بداریم و در همه جای دنیا افتخار کنیم که ایرانی هستیم و میراث دار یکی از کهن ترین فرهنگ های کره ی خاک.
به امید آزادی نژاد پاک آریا و به امید آبادی سرزمین پاک آریایی ها.
عید زیباست, نوروز زیباست, از ایرانی عید و نوروز رو هنوز نتونسته اند بگیرند. از گزند بیگانه و دشمن مصونش می داریم و به فرزندان نسل آتی ایران تحویلش خواهیم داد.
زیباترین مبدا سال, مبدا سال پارسی است که نیاکان ما جاودانه به ما هدیه داده اند.
می خونیم یک صدا, و می رقصیم تا توان داریم, و عشق می ورزیم و پاک می مونیم, و این چنین به نبرد غم و دلمردگی و نفرت و پلشتی می ریم.
روح تمام پارسی های پاک که در سالهای گذشته از بین مارفتند شاد و تازه و قرین آرامش باد. روح پاک همه ی اونها بین ما حضور داشت و عید رو رنگ خاطره می زد.
سال نوی همگی مبارک. قشنگترین لحظه ها رو داشته باشید, و قشنگترین لحظه ها رو برای همگان بیافرینید.
نوروز 1383 خورشیدی به تمام ایرانی ها مبارکباد.
و جاوید باد ایران و ایرانی.
دوستتون دارم, خوش بگذره, خداحافظ.
پیوست: گفته بودم می رم مرخصی, یه سر زدم. برای عید که باید بزرگ داشته بشه, برای تمام میراث های پر ارزشمون. باید می نوشتم. حتی شده چند خط.اگه اجازه بدین دوباره برگردم سر مرخصی ام.
خانم ها و آقایون محترم
بعد از یک سال و خرده ای وبلاگ نویسی و وبلاگ خوانی بی وقفه, کمی تکه هام جا به جا شده و کمی هم به استراحت نیاز دارم تا سر فرصت تکه های خودم و زندگانی ام رو به هم بچسبونم.
استدعا دارد با مرخصی اینجانب موافقت به عمل آورید.
یک ساعت یا یک سال اش رو خدا عالمه.
بر می گردم.
دوستتون دارم, خوش بگذره, خداحافظ.
من عاشق, تو معشوق…
عاشقانه مي شنوم, عاشقانه مي گويي.
درد جانسوزعاشقي من ليك اين است :
من عاشقانه مي شنوم, نه از تو… تو عاشقانه مي گويي, نه براي من…
——————————
كلي خوش و خرم ام. عيد داره مياد. خونه تكوني اصلا نكردم. ولي خودم كلي خوشحالم. اصل كار هم همينه ديگه. خونه تكوني كيلويي چند؟
كاري كه فكر مي كردم دو ساعت طول بكشه نيم ساعته تموم شد. دارم بشكن مي زنم!!!!
واي كه عيد چقدر خاطره داره. چقدر به همه ي اين مليت ها پز مي دم كه عيد ما درست با شروع بهار مياد.
خدا كنه سال آينده براي ايران سال خوبي باشه. خدا كنه از سال قبل خيلي بهتر باشه. خدا كنه زلزله نياد, خدا كنه كسي حكم اعدام و شكنجه نگيره, خدا كنه همه ي آدم هاي بد امسال خوب بشند. خدا كنه همه هر چيزي كه براشون خوب هست اتفاق بيفته….هر چيزي…
و تمام اين حال و هوا به خاطر كارت تبريك دوست خوبي بود كه وسط ساعت نهار براي من موزيك عيد مون رو پخش كرد. مرسي دوستم. مرسي.
دوستتون دارم, خوش بگذره, به اميد ديدار
اولش كه اومده بودم سر كار توي كانادا تا حدود يه سال خيلي برام سخت بود. بعد كم كم عادت كردم.
بزرگترين مشكل ام listening بود و مشكل بعدي هم اين كه اصلا محيط كار دوستانه نبود. همه تحت استرس بودند و هيچ كس تحويلم نمي گرفت و به سوال هام جواب نمي داد.
واقعا مشكل داشتم.
پريروز داشتم با ژوليت حرف مي زدم كه در كانادا فوق ليسانس گرفته و مدتي در همين شركت ما در يه تيم ديگه كار كرده و مدتي هم در يه شركت ديگه كار كرده و دوباره برگشته شركت ما توي تيم ما داره كار مي كنه.
جالب اينه كه اون هم داشت مي گفت توي اين تيم دوست پيدا كردن خيلي سخته. هيچ كس چيزي كه بلد هست رو به كسي نمي گه. همه خيلي تحت استرس هستند و كارها توي تيم تعريف شده نيست و هر كسي مي خواد كارهاي ديگران رو انجام بده و ديگري رو خراب كنه.
كلي خيالم راحت شد. اگه ژوليت هم كه مدت ها اينجا كار كرده و با محيط هم آشناست و تازه چيني هم هست كه خودش كلي امتيازه, چون هم رئيسمون چيني هست و هم توي تيممون يك سوم آدم ها چيني هستند, اين حس رو داره و اين حرف رو مي زنه, من ديگه بايد كلي هم ذوق كنم كه تونستم خودم رو توي همچين تيم مشكل داري جا بندازم.
ياد گرفته ام كه هميشه و همه جا توي كار مشكل پيدا مي شه و كاريش هم نمي شه كرد. بايد از كنارش ساده و راحت عبور كرد و زندگي رو به خوشي گذروند.
دوستتون دارم, خوش بگذره, به اميد ديدار
گاهی پررنگ تر, گاهی کم رنگ تر.
بهار داره میاد. بهار زیبا. بی بدیل. و…
بهار اومد, بهار اومد بهار اومد
ولی این هم بدون تو غم انگیزه
کجا رفتی کجارفتی چرا رفتی
بدون تو بهار از غصه لبریزه
من ان رنگ سیاه شام اندوهم
من ان روزم که صبحم صبح پاییزه.
میان آهوان مجنون صفت هر دم
نمی مانم, همی گردم, همی گردم
تو را می جویم و هرگز نمی یابم
تو آن عشقی که افسون می کنی در دم
بهار از شاخه هم دیگر نمی روید
درخت خشک عشقم سبز نمی جوید
بهار اومد بهار اومد بهار اومد
ولی این هم بدون تو غم انگیزه…..
—————-
آهنگ اين شعر بالا هم كه مال منصور است به ‘برقصيم’ اضافه شده.
منصور اگه قشنگ بخونه صداش خوبه ها.
—————
آگهی.. آگهی: آقایون لطفا اگه کسی رقص لاتین بلده و پارتنر رقص نداره و تورنتو هم زندگی می کنه یه قرار بگذاره بریم برقصیم. این شریک فعلی رقص ما خیلی نچسب است. لطفا با یه نفر خوش صحبت هم بیاین که گل آقای ما در طول مدت زمان حضور در کلاب باهاش صحبت کنه. ولله مشکل پیدا شده, بنده عاشق رقص هستم. فعلا روی لاتین کار می کنم, گل آقای ما هیچ حسی نسبت به موزیک و رقص لاتین نداره. بنا براین در به در دنبال شریک رقص آشنا می گردم که مصاحبت بنده و گل آقا رو دوست داشته باشه. با همکلاسی های کلاس رقصم چندان آشنا نیستم و مطمئن هم نیستم هم صحبت خوبی برای گل آقا بشند.
دوستتون دارم, خوش بگذره, به امید دیدار
هستي.. اينجا, نزديك. هيچ وقت نرفتي كه انتظار بازگشت به وجود بياد. حس وجودت لحظه لحظه رو مي سازه.
از روز رفتنت تا امروز, هر روز با يه نفر گذشته. هر روز با يه نفر. و به دنبال يه حس كه توي لحظه لحظه ي با تو بودن بود.
با هر كسي بودن يك روز بود و.. تموم. درپايان روز نه دلتنگي اي مي اومد و نه اشتياقي به كش اوردن اون روز و نه نيازي به تكرار اون روز در روز بعدي.
با تو بودن اما با خودش حس مي آورد. يه حس غريب. حس نياز به كش آوردن اون روز, نياز وصف ناپذير به تكرار اون روز در روز بعدي ,حس پيدا كردن يه ناشناخته كه هميشه ناشناخته مي موند و اشتياق داشتي به تكرار اون روز كه توي روز بعد ناشناخته ي روز قبل رو كشف كني.
و شايد ناشناخته موندن اون حس و خود تو بود كه اينطور احساس رو ناتمام گذاشت و رفت.
با تو بودن وحشت و ترس به همراه داشت, وحشت اين كه مبادا كسي زودتر, اون ناشناخته ي مبهم رو كشف كنه و جزيره ي تو رو مال خودش كنه و پرچم فتح رو بالا ببره.
با هركسي بودن فتح رو به سادگي به همراه مياره. و حس ناتمومي نمي گذاره. با هر كسي مي شد همبستر شد و احساس كرد كه نقطه ي پايان رسيده. يا مي شد ازش شنيد دوستت دارم , چشم هات چه قشنگه و هزار جمله از اين دست, و احساس كرد كه نقطه ي پايان رسيده. با هر كسي مي شد يه پاراگراف رو تموم كرد و توي فصل عاشقي رفت سراغ پاراگراف بعد, با موضوع بعدي.
با تو اما اين نقطه ي پايان و شروع سر سطر هيچ وقت نرسيد. با تو حكايت “…” بود و شوق وصف ناپذير ادامه.
و تو قهرمان اين داستان عاشقي بودي, قهرماني كه شخص اول بود و در هاله اي مرموز, با شخصيت پردازي مبهم, بيش از حد واقعي و بيش از حد خيالي. قهرمان افسانه اي همه ي داستان هاي عاشقانه. بود و نبود.. و در تمام پاراگراف ها دنبال مي شدي.. تو محور بودي و همه در اطراف تو..
به هر كسي مي شد قسمتي رو اهدا كرد و پس گرفت, به تو اما بايد همه چيز, تمام وجود, عشق, هستي, زندگي, دار و ندار, دل, جان, همه چيز در طبق اخلاص گذاشته مي شد, بي مزد و منت. عاشق شدن به تو حكايت دل و جان بود, از تن فراتر, از زمان فراتر, حكايت ازل و ابد بود و سوختن و سوختن و فنا و بي نشاني از وصل. بي نشاني از اميد رسيدن, بي نشاني از خود.. كه خود در تو حل مي شد و فنا مي شد و به جايي راه نمي يافت.
از اون روز تا امروز, هر يك روز, كسي رو تجربه كرده ام, به دنبال اون حس, به دنبال اون اشتياق.. نيست, نيست, نيست…..
دوستتون دارم, خوش بگذره, به اميد ديدار
به يه نتيجه اي رسيدم. آدم ها به دو دسته تقسيم مي شن. با شعور و بي شعور. هر كسي فكر مي كنه به دسته ي اول تعلق داره.
من هم از اين قاعده مستثني نيستم. فكر مي كنم به دسته ي اول تعلق دارم. هر كسي هم كه مثل من فكر نكنه ممكنه از طرف من متهم به تعلق داشتن به دسته ي دوم بشه. البته بستگي داره.
حالا دليل امروزم براي اثبات تعلق خودم به دسته ي اول چي بود, بفرماييد:
يه آقاي مسن شكم گنده به نام استيو كه قد نصف من هم كار خودش رو بلد نيست – يعني به نظر خودم من كار اون رو بهتر از خودش بلدم-, اومده به ما آموزش بده كه چطوري با دستگاهشون كار كنيم. آمريكايي و اهل سن ديگو است. سر نهار -خدا پدر شركتشون رو بيامرزه هر روز ظهر به ما نهار مي دن- مارتين خره (ميگم خره بگين نه) ازش يه كلام پرسيد طرفدار بوش هستي يا نه. اون هم گفت مي تونه اين رو محرمانه نگه داره. (بر منكرش لعنت) اما بعدش ادامه داد كه از اونچه كه در مادريد اتفاق افتاده متنفره. (تا اينجا قبول, من هم متنفرم.) و بعد ادامه داد كه مي دونه كي اين كار رو انجام داده و بايد مسببين اين كار رو زد و كشت و اينها همه ش كارهاي تروريستي مي كنند و مردم بي گناه رو مي كشند و آمريكا نگرانه كه عراق و خاور ميانه خيلي قدرت پيدا كنه و … من هم ديگه ديدم نجابت بيشتر از اين نمي شه. حرفش رو قطع كردم و گفتم البته من هم از اونچه در مادريد اتفاق افتاده متنفرم و محكومش مي كنم اما بدترين كار غير انساني رو آمريكا در ژاپن انجام داد وقتي كه بمب اتمي رو ول كرد توي كله ي ملت. (من اصلا واصولا طرفدار امريكاي جنايتكار و چاكر آقاي كلينتون هستم. اما از اين بوش لعنتي اصلا دل خوشي ندارم. ولي نتونستم بشينم و يه طرفي قضاوت كردن هاي آقاهه رو تحمل كنم). استيو هم گفت كه آمريكا بايد اين كار رو مي كرد(!!!!) به اين دليل كه اگر اين كار رو نمي كرد تعداد زيادي ارتش آمريكا از بين مي رفتند و جنگ هم تموم نمي شد و تازه آمريكا قبلش اولتيماتوم داده بود و … من هم گفتم اينها رو ولش كن, در مورد ترس آمريكا از عراق و خلع سلاح كردن عراق, چرا اين كار رو زمان جنگش با ايران انجام نداد. استيو (اين ديگه از مارتين هم خرتره) هم گفت براي اين كه آمريكا اون موقع از ايران بيشتر مي ترسيد تا از عراق!!!! من هم گفتم ببين استيو جان, من خودم ايراني هستم. قبل از انقلاب ما اقتصاد خوبي داشتيم, بدكي هم نبوديم. خوش و خرم بوديم. پنجمين ارتش دنيا رو داشتيم و مردان جنگي خوب و تحصيل كرده اي هم داشتيم (گرچه كه بعضي هاشون چندان شعور درستي نداشتند), انقلاب كه شد و كاملا تحت نظر آمريكا و انگليس بود (چشم هاي استيو شش تا شد), دار و ندار ما رو خالي كردن توي خليج فارسي كه حالا مي خوان اسمش رو بكنند خليج عربي. مردان جنگي رو هم كشتند. بنابراين بيشترين امكانات دفاعي ما رو ازمون گرفتند. بعد هم هشت سال جنگ ايران و عراق كه تير خلاص رو توي مخمون خالي كرد. حالا هم كه وضعمون رو مي بيني. آمريكا كوچكترين دليلي نداره كه از ما بترسه. حتي يه دونه پروژه براي مثال در ايران به اتمام نمي رسه چون نه كسي دلش سوخته و نه مديريت درست و حسابي داريم. دولتمندانمون هم غيرتمند قربونشون برم فقط فكر جيب و قدرت خودشون هستند. واسه آمريكا و انگليس دستمال يزدي هم دستشون مي گيرند (انگليسي معادلش پيدا نكردم, مجبور شدم يه پاراگراف كامل جايگزينش كنم), بنابراين به من نگو آمريكا از ايران مي ترسه. دولتهاي خاور ميانه هم هيچي نيستند مگر وسيله ي دست آمريكا و انگليس و اروپا براي جنگشون با همديگه.
بعد هم ساكت شدم, چون همه ي حرف هام رو زده بودم. در همين وقت همكار ايراني م (معرف حضور دوستان تورنتويي هست), سر ميزمون سبز شد و شروع كرد با من حرف زدن, من هم مارتين خره و استيو خرتره و ژوليت رو ول كردم و اومدم توي آزمايشگاه.
آمريكايي و ايراني و هندي و بيافرايي نداره. بعضي ها راستي هستند و بعضي ها چپي. به استيو مي گم دين نبايد اصلا و ابدا در دولت و حكومت دخالت داده بشه. مي گه نه, دين در قانونگزاري لازمه. اگه مسلمون بود مسلما جزو القاعده شده بود تا حالا.
القاعده و راست گرا ها دقيقا همتاي بوش و طرفدارهاش هستند فقط اسمهاشون فرق داره. اگه القاعده ها و راست گرا ها آمريكايي متولد شده بودند مي شدن عاشق و واله ي بوش و اگه طرفداران بوش مسلمون زاده شده بودن مي شدن واله و شيفته ي بن لادن و ملاعمر و قماش راستي هاي هموطن خودمون. از نظر من جفتشون عين همديگه ان فقط در دوسوي كره ي خاكي. اين هم از عدل خداونده. هيچ ور زمين رو بي نصيب نگذاشته.
حالا يه نفر به دسته بندي دوم كت بالو اضافه شده. كت بالو خودش رو هنوز در دسته ي اول رده بندي مي كنه و استيورو به دسته ي دوم فرستاده. به نظر كت بالو قدم بزرگ بعدي در راه احياي حقوق بشر اينه كه بگذارند همه ي اين متعصبين اعم از مسلمان و مسيحي و يهودي و آمريكايي و فرانسوي و كونگويي هزار تا بمب بزنند توي سر و كله ي همديگه و همديگه رو زار و ناكار كنند.
خدايا ما رو از شر نمايندگانت در روي كره ي زمين در امان بدار. پروردگارا, كاسه ي داغ تر از آش واسه چي برامون مي فرستي آخه. خودت بس نيستي چپ و راست نماينده نازل مي كني. با خودت مي شه كنار اومد, با اينها هيچ جور نمي شه راه اومد.
برم بقيه ي آموزش رو با استيو شكم گنده ادامه بدم.
شكم گنده ها معمولا خيلي دوست داشتني هستند. من رو ياد بابا نوئل مهربون مي اندازند. اين يكي شون از اين وسط قصر در رفته.
دوستتون دارم, خوش بگذره, به اميد ديدار
خلايق ديروزي تي شرت رو هنوز نفرستاده اند اما به جاي يه دستگاهي كه سفارش داده بوديم يه دستگاه ديگه فرستاده اند!!! دستگاهي كه بايد براي يه مشتري ديگه مي فرستادن رو فرستادن براي ما و بالعكس. حالا بايد دستگاه رو پس بفرستيم و صبر كنيم تا اون چيزي كه سفارش داده بوديم برسه. خدا كنه جاي تي شرت واسه ام كت و شلوار كراوات نفرستند. مجبورمي شم كمپلت بدمش به گل آقا.
مامانم يه شعر توي كامنت دوني اون پايين نوشته و يه مقداري هم كامنت. ياد شب هاي آخر سال افتادم و ماجراهاش. هر بار درست شب سال نو كارگرها غيب مي شدند. يادم نمي ره يه بار قرار بود روز ۲۸ اسفند كارگر بياد و خونه مون رو تميز كنه. نيومد. طبق معمول هر سال و همه ي كارگر ها. من حدود ۱۵ سالم بود و برادرم هم حدود ۹ سال. توي زندگيمون بشقاب هم جابه جا نكرده بوديم. اما اون دفعه اينقدر همه ي كارها مونده بود كه من و برادرم هم شروع كرديم شستن شيشه ها. شيشه هاي خونه مون هم خيلي بزرگند. يه طرف هر اتاق خواب به جاي ديوار پنجره است و بنابراين شيشه اي. خيلي هم مزخرف است, چون تمام گرماي اتاق مي ره بيرون و توي زمستون آدم يخ مي زنه. به هر حال كه امسال رو خدا به خير بگذرونه. هر بار ياد اون سال مي افتم و خودم و برادرم, كلي خنده ام مي گيره.و.. دلم واسه ی کارگر خونه مون تنگ شده. هم علی آقا و هم آقای میری. نمی دونم چرا توی ایران فکر می کنند آدم وقتی میاد اینور آب, اونوری ها رو یادش می ره. بابام پای تلفن بهم گفت فردا آقای میری میاد خونه مون. آقای میری رو یادت هست؟..بابا جان, معلومه که یادمه. خیلی هم دوستش داشتم. یادم میاد برای اولین بار اومده بود خونه مون کار کنه, یه ساعت تمام فقط پرتقال ها رو دستمال می کشید!!! نمی دونم الان چطوری کار می کنه. سریع تر شده یا نه. همیشه هم کلی راجع به بچه هاش حرف می زد.
علی آقا هم خیلی بامزه بود. 8 تا بچه داشت و بچه آخری رو فروخته بود به یه خونواده ای. بهش گفتم علی آقا چرا اینقدر بچه دار شده ای؟ بهم گفت خانوم بی عقلی. عقل نداشتیم, 9 تا بچه آوردیم. جریانات علی آقا رو یه بار کامل می نویسم. خالی از لطف نیست.
بعد هم اين كه عماد خراساني هفته ي پيش فوت كرده. اين شعر رو كه مامان فري توي كامنت دوني گذاشته مي گذارم اينجا. خيلي از شعرش خوشم اومد. خيلي زياد. اگه خودم مي خواستم وصف الحال كنم به اين خوبي نمي تونستم شرح بدم. روانش شاد.
گر چه مستيم و خرابيم چو شب هاي دگر
باز كن ساقي مجلس سر ميناي دگر
امشبي را كه در انيم غنيمت شمريم
شايد اي جان نرسيديمبه فرداي دگر
مست مستم مشكن قدر خود اي پنجه غم
من به ميخانه ام امشب تو برو جاي دگر
چه به ميخانه چه محراب حرامم باشد
گر به جز عشق توام هست تمناي دگر
تاروم از پي يار دگري مي بايد
جز دل من دلي و جز تو دلاراي دگر
گر بهشتي است رخ تست نگارا كه در ان
ميتوان كرد به هر لحظه تماشاي دگر
از تو زيبا صنم اين قدر جفا زيبا نيست
گيرم اين دل نتوان داد به زيباي دگر
مي فروشان همه دانند عمادا كه بود
عاشقان را حرم و دير و كليساي دگر
عماد خراساني
و کلام آخر از فروغ:
اما من آن شکوفه ی اندوهم
کز شاخه های یاد تو می رویم
شب ها ترا به گوشه ی تنهایی
در یاد آشنای تو می جویم.
..و
دلم گرفته است.
دلم گرفته است….
دوستتون دارم, خوش بگذره, به اميد ديدار