Posted by کت بالو on July 5th, 2004
بعضی ها بهانه رو دلیل قلمداد می کنند, بعضی ها دلیل رو بهانه قلمداد می کنند.
خیلی وقتها تفاوت و مرز بین این دو رو نمی فهمم…
—-
این هم یه شعر از فروغ:
من از نهایت شب حرف می زنم
من از نهایت تاریکی
و از نهایت شب حرف می زنم
اگر به خانه ی من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیار
و یک دریچه که از آن
به ازدحام کوچه ی خوشبخت بنگرم
————-
آهنگ سیاوش قمیشی هم به پایین اون بالا اضافه شده. آهنگی که خیلی دوستش دارم: عسل بانو..
فقط حجمش زیاده:6 مگابایت!!! فرصت نکردم تبدیلش کنم و حجمش رو کم کنم!!!
دوستتون دارم, خوش بگذره, به امید دیدار
Posted by کت بالو on July 3rd, 2004
نمی دانی چقدر دلم برایش تنگ شده است.
نمی دانی چقدر دلم برای خودم تنگ است.
دلم برای تمام لحظه های سال ها سال پیش تنگ است. اصلا دلم برای همه چیز تنگ شده است.
برای کار تا حد جنون, برای سال ها تنهایی دلم تنگ است.
دلم به اندازه ی یک دنیا برای چشم های تو که روزهاست در چشمهایم خیره ننگریسته است تنگ است.
امروز بدجور دلم هوای نگاه تو را کرده است, دروغ های رنگ و وارنگ, فریب ها و تمام احساس های عاشقانه ی پوسیده ات که به تلنگری فرومی ریخت..
امروز بدجور دلم هوای شنیدن صدایی را کرده که صد بار ترانه ی عاشقی سروده بود, تلخ, پرلذت, بی محتوا, طبل:پرصدا و تو خالی.
امروز دلم بدجور هوای دست های تو را کرده, دلم نوازش های بی دریغ تو را می خواهد, پر از دروغ, نیرنگ.
امروز دلم هوای همان خیانت های همیشگی ات را هم کرده است, می فهمیدم و زجر می کشیدم و دروغ می شنیدم و تلخ می شنیدم و باز می پرستیدمت.
وه که امروز چه دلتنگم, وه که امروز دلم چقدر هوای دلتنگی های تو را کرده, ..
وه که امروز چقدر با تمام بدی ها و خوبی ها هنوز دوستت دارم.
دوستتون دارم, خوش بگذره, به امید دیدار
Posted by کت بالو on July 2nd, 2004
مرزها را بايد شناخت.
تجاوز به مرزهاست,
كه ناگزير از دفاعت مي كند
مرزهايت را شناخته ام,
مرزهايم را مي شناسي,
حقيقت محتوم آشكار است…
حيرانم…
هراسي از بي حقيقتي نيست
حقيقت محتوم آشكار است…
دوستتون دارم, خوش بگذره, به اميد ديدار
Posted by کت بالو on July 1st, 2004
هر بار با این تصور می رم پیشش که این بار دیگه حرف می زنم. شروع می کنم حرف زدن و حرف زدن و حرف زدن..اونقدر که دیگه هیچ چیزی توی سینه ام نگفته نمونه.
هر بار وقتی می رسم فقط دستهاش رو می گیرم و نگاه می کنم, ساکت…یا گاهی که جمله ای می گم, بی معنا…بی روح…هجوم صد هزار کلمه و یک میلیون احساس می شه یه پرسش بی محتوا…
هر بار وقتی بر می گردم فکر می کنم نکنه اصلا از اول هم حرفی برای گفتن نداشته ام. نکنه این همه حس و این همه معنا پوچ است و تهی.
هر بار کمی که می گذره می بینم یه چیزی توی وجودم هست که من رو با تمام حس و روحم در خودش فشار می ده و مچاله می کنه…و دوباره بهانه جویی..این که این بار هر چی توی دلم هست رو می گم…
و باز می رسم و فقط دستهاش رو می گیرم و نگاه می کنم, ساکت…
این بار ولی…
دوستتون دارم, خوش بگذره, به امیددیدار
پیوست: این آقای عارف هم صدای قشنگی دارند ها. بفرمایید..اون آهنگ “بهترین بهانه ” که به پایین اون بالا اضافه شده از ایشونه.ببینم کسی می دونه این آهنگ مال چند صد سال پیشه؟
Posted by کت بالو on June 29th, 2004
همه چيز گم شده است
همه چيز را از ياد برده ام
و ذهنم پر از خالي است
منطق استفراغ مي كنم
و بيهوده در كوچه هاي تاريك بي احساس آدم ها
به دنبال مفاهيم فراموش شده ي عاشقي مي گردم
و باز سعي مي كنم, سعي مي كنم, بي ثمر
تا احساس مرده را اثبات كنم
كوچه هاي باريك احساس,
و بن بست هاي تنگ عاشقي
تاريكند
من سرتا پاي تو را
پي آن چراغي كه دست هاي من از آن تهي شده
باز دوباره جستجو مي كنم
دوستتون دارم, خوش بگذره, به اميد ديدار
Posted by کت بالو on June 26th, 2004
بنا می کنم…
دست هایت را به من قرض بده
و نگاهت را
تا بر خاکستر های سوخته ی یک ویرانه
بنای نوینم را
زیباتر از پیش
باز آفرینم
دوستتون دارم, خوش بگذره, به امید دیدار
Posted by کت بالو on June 25th, 2004
عجب…فرمايشات…
ما چه خرتريم بلا نسبت, كه اين حرفها رو مي خونيم و چيزي نمي گيم.
امام زمان شاد است اگر قلب رهبر از ما شاد باشد.
خوب خدا رو صد هزار مرتبه شكر به خاطر عناياتش به ما و به همگي.
لابد همه ي كساني كه توي اين دو تا زلزله ي اخير و اون تصادف ترن و سقوط هاي انواع و اقسام هواپيما ها و كليه ي بلاياي طبيعي و غير طبيعي ديگه لطمه ديدند يادشون رفته بود قلب رهبر رو شاد كنند, شايد هم شاد كرده بودند و اينها همه و همه فقط و فقط از عنايات حضرت ولي عصر بوده و ما نمي فهميم.
اراده ي باريتعالي است ديگه, كاري نمي شه كرد.
ما كه رفتيم قلب رهبر رو شاد كنيم.
اي بابا…
دوستتون دارم, خوش بگذره, به اميد ديدار
Posted by کت بالو on June 23rd, 2004
عجب بابا!!!
از كرامات شيخ ما اين است…..
چه رويي دارند اينها.
———
اين روزها اينطرف ها هم انتخاباته. جناح راست افراطي كانادا هم دست كمي از ايران و آمريكا نداره. بفرماييد:
سقط جنين بانوان بايد با نظر يه شخص ثالث باشه !!!!!! (ملت رو سننه. نمي فهمم.)
ازدواج همجنس گرا ها بايد ممنوع بشه!!!! (بدبخت ها, كه چي آخه؟ فقط چون ما خودمون غيرهمجنس گرا هستيم؟)
تبعيض بين كانادايي و غير كانادايي (غيرعلني, يواشكي , اما بالاخره كانادايي اي گفتند مهاجري گفتند).
اگه يه مرد فقط توي دنيا باشه همين بوش خودمونه !!! اين حزب عاشق دلخسته ي بوش عزيز است.
و قس عليهذا…
آهان راستي. اين رو يادم اومد الان:
كاهش ماليات ها به نفع سرمايه داري.
به عبارت ديگه همون نظام سالها سال پيش مبتني بر حفاظت -تقريبا علني- از حقوق سرمايه داري و روحانيون و مبتني بر تبعيض طبقاتي و قومي و مذهبي و… بي در نظر گرفتن به اصطلاح حقوق بشر و اصل انسان بودن هر يك شخص.
دنياي گل و بلبل. عالي. تا هر جا كه زورت رسيد بتازون. گورباباي بقيه ي آدم هاي دنيا. قانون جنگل. راستي هم كه وقتي خوب نگاه كني همه يه جورايي همين هستيم ديگه. چه شود…
مثل اين كه راست راستي به هركجا كه روي آسمان همين رنگ است.
دوستتون دارم, خوش بگذره, به اميد ديدار
Posted by کت بالو on June 21st, 2004
1) زمانهایی توی زندگی آدم هست که آدم دیگه خودش رو حس نمی کنه. با خودش غریبه است.
زمانهایی که خودت رو نمی شناسی.
آدم گاهی وقت ها استحاله پیدا می کنه. از جنس دیگه ای بوده و انگار که می ره توی یه آتش و بیرون میاد, غریبه ای بیرون میاد که تمام وجود و ماهیتش با اونچه که قبلا بوده متفاوته.
و یک آن می بینی اون چیزی شده ای که سال ها برات فقط یه تصور بوده, دور از ذهن, دور از درک.
گاهی خونه ای رو روی زمینی بنا می کنی, و بعد به یک لحظه زمین می شه شن خالص, یا انگار روی یک گسل زلزله خیز بناکرده بوده باشی اش.گسل شروع می کنه به لرزیدن, و اون گسل چیزی نیست جز وجود خودت. گسل فعال می شه و زمین ترک بر می داره و تمام اونچه که بنا کرده بودی به لحظه ای نابود می شه و طول می کشه تا زمینی رو باز پیدا کنی و خونه ات رو روش بنا کنی.
و دردناک ترین قسمتش اینه که دیگه هرگز به هیچ زمینی نمی تونی اعتماد کنی. هیچ وقت به هیچ وجودی, نه وجود خودت و نه وجود دیگری اعتماد نخواهی کرد و تا دنیا دنیاست روی هر زمینی که خونه بسازی منتظر فعال شدن گسل هستی, ودیگه هرگز خونه ی دائمی نخواهی ساخت…هرگز…
2) این روزها اینقدر کار دارم که دیگه خیلی وقت ها خودم رو هم یادم می ره. خونه دقیقا شده شکل دیونه خونه. تمام کارهای شرکت و بیرون تلنبار شده اند روی سر و کله ی همدیگه و باور کنید یا نه کارهایی دارم که 5 ماه یا بیشتره که عقب افتاده اند. خدا به داد برسه.
3) زپلین سواری بسیار جالبه. قایق سواری و پارو زدن هم به همچنین. اما نیش پشه بسیار دردناکه…
اینها تجربیات هفته ی گذشته ی من بودند!!!
دوستتون دارم, خوش بگذره, به امید دیدار
Posted by کت بالو on June 21st, 2004
1) زمانهایی توی زندگی آدم هست که آدم دیگه خودش رو حس نمی کنه. با خودش غریبه است.
زمانهایی که خودت رو نمی شناسی.
آدم گاهی وقت ها استحاله پیدا می کنه. از جنس دیگه ای بوده و انگار که می ره توی یه آتش و بیرون میاد, غریبه ای بیرون میاد که تمام وجود و ماهیتش با اونچه که قبلا بوده متفاوته.
و یک آن می بینی اون چیزی شده ای که سال ها برات فقط یه تصور بوده, دور از ذهن, دور از درک.
گاهی خونه ای رو روی زمینی بنا می کنی, و بعد به یک لحظه زمین می شه شن خالص, یا انگار روی یک گسل زلزله خیز بناکرده بوده باشی اش.گسل شروع می کنه به لرزیدن, و اون گسل چیزی نیست جز وجود خودت. گسل فعال می شه و زمین ترک بر می داره و تمام اونچه که بنا کرده بودی به لحظه ای نابود می شه و طول می کشه تا زمینی رو باز پیدا کنی و خونه ات رو روش بنا کنی.
و دردناک ترین قسمتش اینه که دیگه هرگز به هیچ زمینی نمی تونی اعتماد کنی. هیچ وقت به هیچ وجودی, نه وجود خودت و نه وجود دیگری اعتماد نخواهی کرد و تا دنیا دنیاست روی هر زمینی که خونه بسازی منتظر فعال شدن گسل هستی, ودیگه هرگز خونه ی دائمی نخواهی ساخت…هرگز…
2) این روزها اینقدر کار دارم که دیگه خیلی وقت ها خودم رو هم یادم می ره. خونه دقیقا شده شکل دیونه خونه. تمام کارهای شرکت و بیرون تلنبار شده اند روی سر و کله ی همدیگه و باور کنید یا نه کارهایی دارم که 5 ماه یا بیشتره که عقب افتاده اند. خدا به داد برسه.
3) زپلین سواری بسیار جالبه. قایق سواری و پارو زدن هم به همچنین. اما نیش پشه بسیار دردناکه…
اینها تجربیات هفته ی گذشته ی من بودند!!!
دوستتون دارم, خوش بگذره, به امید دیدار