ربط سفير و گريه!!

Posted by کت بالو on July 15th, 2004

اين خبر رو كه خوندم وسط هير و وير فقط به فكرم رسيد كه خوبه كه مهاجرت كردم و تموم شد. اگه ايران بودم و اين اتفاق افتاده بود حتما از ترس عقب افتادن كار پرونده ام دوباره يه دريا اشك مي ريختم و بيچاره مامانم و بابام رو عاصي مي كردم.

دوستتون دارم, خوش بگذره, به اميد ديدار

مستی و عاشقی

Posted by کت بالو on July 14th, 2004

اگه یه روزی روزگاری گذارتون به یه شیر تو شیر افتاد و خواستین بدونین اصلیتش خاطر کی رو می خواین یاد این حرف چاکرتون بیفتین و بیخودی گیج و گول نشین. موی سیبیل مون و بالاش گارانتی می کونیم.

یه بطر شراب ناب بذارین بغل دستتون و برین بالا…نوش… بخورین, دوباره, بازهم..اینقدر که از همه ی این روزگار ناکار بی وفا فقط یه جفت چشم جلوی چشاتون سبز شه و هر کارش هم می کنین گم نشه بره پی کارش..

اونوقت..اونوقت بدونین بد جور عاشق صاحاب لامصب اون یه جفت چشم صاب مرده هستین. وضعتون بی ریخته, ناجور…

اساس رو جبین تون یه مارک (دور از جون شوما) الاغ بچسبونین و برین نوش جونتون, شراب و چشما و عاشقی و…بیچارگیش…بیچارگیش…بیچارگیش…
——————————–

بعد از این اگر شبی نصفه شبی, به کسونی مثل ما قلندر و مست و خراب تو کوچه برخوردی, دیگه اون شکلی بهش نیگا نکن. آخه من قربون اون چشا بشم, اگه هر نیگا بخواد اینجوری آتیش بزنه, پس باهاس تموم دنیا تا حالا سوخته باشه.
——————————–

وقتی حافظ می گه:

ما در پیاله عکس رخ یار دیده ایم
ای بی خبر ز لذت شرب مدام ما.
———————————

در مورد این پست پایینی, با مامان فری حرف زدم. یه جمله گفت خیال من و کامل راحت کرد. گفت: مادر جون, هیچ دلیل نداره که تو آدم خوبی باشی. اصلا تو آدم بدی هستی. راحت و آسوده. هر کاری به صلاحته بکن.

بعد از این نصیحت مادرانه با خیال کاملا راحت زندگیم رو از سر گرفتم.

دوستتون دارم, خوش بگذره, به امید دیدار

قدر ناشناسي

Posted by کت بالو on July 13th, 2004

يه ضرب المثل هست كه مي گه مردم فاتحه ي بي الحمد واسه ي كسي نمي خونند.

اينقدر اعصابم خط خطيه كه حد نداره.
اگه كسي كاري برات كرد يادت باشه, خيلي خوب يادت باشه كه تا آخر عمرت مديون اش هستي وگرنه مي رنجه و از كولت پايين نمياد. بدتر از اون اين كه به همه ي فك و فاميل و نوه و نتيجه هم توصيه مي كنه كه هيچ كاري واسه ي كسي نكنند.
ملت واسه ي هر كاري كه مي كنند حساب سرمايه گذاري روي آدم باز مي كنند.بعضي وقت ها سرمايه گذاري با پول كم اما روي چيزي با سود زياد. مثل مورد بنده.

خير كت بالو خانوم. اين واسه ي شما تجربه كه امكان نداره هيچ كس براي كسي فاتحه ي بي الحمد بخونه.

دوستتون دارم, خوش بگذره, به اميد ديدار

پيوست: قيمت يه قدر شناسي چقدره؟ شايد من براش كم بها گذاشتم. اعصابم خط خطيه به شدت.

اين نيز بگذرد…
فكر كنم طرف هاي مقابل هم همين قدر شايد هم بيشتر عصباني باشند. خوبه بريم هر دو باهم -به قول يه دوستي- باسن مبارك رو بزنيم توي آب سرد!!!! گاسم همين آب سرد باعث رفع كدورت شد…

حفره ها

Posted by کت بالو on July 12th, 2004

گاهی وقت ها به این نتیجه می رسم که تازگی ها به جای دو چیز در من دو حفره ی کاملا خالی ایجاد شده: عقل و احساس.

خدا رحم کنه. به همچین موجودی می شه گفت آدم؟

دوستتون دارم, خوش بگذره, به امید دیدار

گوشوار

Posted by کت بالو on July 11th, 2004

با زیباترین گوشوارهایم
در میان یک یک درخت ها ی به بار نشسته
و در میان شاخه های انبوه
و میوه های ریز سرخ
بر بالای نردبام های تکیه زده بر شاخه ها
از میان تمام زنان و مردان بالای پلکان
تنها اسم تو را فریاد می زنم
تو را می یابم
غافل
شیفته, زیر تلالو خورشید
میان سرخ رویان دلپذیر
که در مشت می فشاری شان با اشتیاق
و با ولع به دندان شان می گزی
صد صد..

فریاد می کنم
از چه رو فراموشم کرده ای؟
گوشوارهای سرخم را بنگر
زیباست…
——————–
این چرت و پرت های این بالا یعنی این که دیروز رفتیم با گل آقا و دوستان به گیلاس و آلبالو چینی. گل آقا رفت بالای نردبون!! که گیلاس و آلبالوی بیشتر بچینه. من رفتم گیلاس و آلبالوی به هم پیوسته پیدا کنم آویزون گوش هام کنم که گوشواره درست شه!! برگشتم گل آقا رو گمش کرده بودم. یه عالمه چرخیدم و بالای همه ی نردبون ها رو نگاه کردم تا آخر سر پیداش کردم. داشت دولپی گیلاس می خورد و سبد رو هم پر می کرد. بهش گفتم گوشواره هام رو نگاه کن!!!!
همین..

دوستتون دارم, خوش بگذره, به امید دیدار

پیوست: به پیشنهاد هاله عزیز این قسمت به شعر اضافه شد:

که در مشت می فشاری شان با اشتیاق
و با ولع به دندان شان می گزی
صد صد..

کج خلقی- مولانا

Posted by کت بالو on July 10th, 2004

نزدیک های صبح یه خواب مزخرف دیدم. به نظرم تمام روزم رو خراب کنه. هر وقت که خواب دل نا پذیر می بینم حداقل تا بعد از ظهرش خلقم سر جاش نیست.
انشالله که خیر باشه.
گرچه که خواب های من خیلی هم درست از آب در نمیان ولی اقلا خلقم رو تنگ می کنند. درست مثل اینه که مدتی رو توی اون جریان بوده باشی دیگه. وقتی خواب می بینی که نمی دونی داری خواب می بینی. فکر می کنی راست راستیه. حتی هر چقدر هم دیشبش خوش گذرونده باشی, آدم های دلپذیر دیده باشی, یا روزش خوش بگذرونی باز هم ته ته های ذهنت یه جورایی قاراشمیشه.
دیشب هم توی اورکات این دوستم رو دیدم.سلام آلوچه خانوم. باربد رو هزار بار بوسش کن.
——————-
و..
یه تفال به مولانا:

جرمی ندارم بيش از اين کز دل هوا دارم تو را
از زعفران روی من رو می‌بگردانی چرا

يا اين دل خون خواره را لطف و مراعاتی بکن
يا قوت صبرش بده در يفعل الله ما يشا

اين دو ره آمد در روش يا صبر يا شکر نعم
بی شمع روی تو نتان ديدن مر اين دو راه را

هر گه بگردانی تو رو آبی ندارد هيچ جو
کی ذره‌ها پيدا شود بی‌شعشعه شمس الضحی

بی باده تو کی فتد در مغز نغزان مستی يی
بی عصمت تو کی رود شيطان بلا حول و لا

نی قرص سازد قرصی يی مطبوخ هم مطبوخيی
تا درنيندازی کفی ز اهليله خود در دوا

امرت نغرد کی رود خورشيد در برج اسد
بی تو کجا جنبد رگی در دست و پای پارسا

در مرگ هشياری نهی در خواب بيداری نهی
در سنگ سقايی نهی در برق ميرنده وفا

سيل سياه شب برد هر جا که عقلست و خرد
زان سيلشان کی واخرد جز مشتری هل اتی

ای جان جان جزو و کل وی حله بخش باغ و گل
وی کوفته هر سو دهل کای جان حيران الصلا

هر کس فريباند مرا تا عشر بستاند مرا
آن کم دهد فهم بيا گويد که پيش من بيا

زان سو که فهمت می‌رسد بايد که فهم آن سو رود
آن کت دهد طال بقا او را سزد طال بقا

هم او که دلتنگت کند سرسبز و گلرنگت کند
هم اوت آرد در دعا هم او دهد مزد دعا

هم ری و بی و نون را کردست مقرون با الف
در باد دم اندر دهن تا خوش بگويی ربنا

لبيک لبيک ای کرم سودای تست اندر سرم
ز آب تو چرخی می‌زنم مانند چرخ آسيا

هرگز نداند آسيا مقصود گردش‌های خود
کاستون قوت ماست او يا کسب و کار نانبا

آبيش گردان می‌کند او نيز چرخی می‌زند
حق آب را بسته کند او هم نمی‌جنبد ز جا

خامش که اين گفتار ما می‌پرد از اسرار ما
تا گويد او که گفت او هرگز بننمايد قفا

برای کسانی که مولانا دوست دارند.

عروس هاي نيمه برهنه ي بي عفت

Posted by کت بالو on July 9th, 2004

نيم ساعته دارم از خنده غش مي كنم. اون هم وسط يه عالمه كار.
آقا جيمي چهار پنج تا پروژه ي جديد تعريف كرده. دو تا هم كه از قبل داشتم. دارم خل مي شم. شبانه روز كار مي كنم ديگه.
از طرف ديگه توي يه سري كار اداري هم گير كرده ايم كه شب و روزمون رو گرفته, از گردش و تفريح هم كه نمي تونيم بگذريم.

منتها گاهي وقت ها كه مي رم گويا رو مي خونم نمي تونم به مدت نيم ساعت هيج كاري بكنم. يا از عصبانيت يا از شدت خنده. گاهي وقت ها هم مخلوط دو تاييش.
اين كه ديگه آخرش بود:
“برخورد با عروس هاي نيمه برهنه ي بي عفت!!!”
بخونيدش لطفا.
عجب بدبختي اي داريم ما…

دوستتون دارم, خوش بگذره, به اميد ديدار

یک ماچرای ساده

Posted by کت بالو on July 8th, 2004

در انتظار بودم
باز آمدی
از انتظار پرسیدی
پاسخ گفتم.
شنیدم:
اتهام, محکومیت, مجازات
رفتی, بی تکاپو
پر بهانه

در انتظارپرسش دوباره ای
ایستاده ام باز
بهانه ات کجاست؟

دوستتون دارم, خوش بگذره, به امید دیدار

ملاقات “راه”

Posted by کت بالو on July 7th, 2004

زن نشسته بود, روبروي مرد, نگاه مي كرد.
سيگاري آتش زد, جرعه اي شراب نوشيد, قلم و كاغذ را در آورد و نوشتن آغاز كرد.
براي آخرين – و نمي دانست چندمين- بار غرورش را شكسته بود و از مرد خواسته بود تا ملاقاتش كند. اين ولي مسلما, بار آخر بود.

مرد هيچ نمي گفت, كه اگر هم مي گفت دروغي بيش نبود. سكوت مرد صادقانه ترين لحظه هايش بود. زن اما او را عاشقانه مي پرستيد.

زن مي نوشت, مرد هر جا را نگاه مي كرد, گاهي هم زن را مي نگريست. پرسشي در نگاه مرد نبود. نگاه زيبايي داشت, تهي از هر چيز ديگر به غير از تمناي داشتن, و زن را داشت, پس نگاهش به زن تهي از هر چيزي بود, سرشار از زيبايي.

زن مي نوشت:

تو را ديدم, پرستيدم. آمدي, عاشقي سرودي, بهانه آوردي, بهانه ها را به من هم دادي. هر چه به من مي دادي مي گرفتم, بهانه ها را هم گرفتم. عاشقي ها را باور كردم, عاشق شدم, معشوق شدم, معشوق كه نه, عروسك بي اراده ي دستانت شدم.
گفتي, گوش شدم, بوييدي,‍عطر شدم, بوسيدي, لب شدم, خواستي, خواستني شدم,‍ نخواستي, هيچ شدم, پوچ پوچ پوچ.

آواي رفتن آغازيدي, باور نكردم, باز گوش دادم, آواي رفتن بود. التماس كردم, كر شدي, نوشتم, كور شدي, پاسخ خواستم, لال شدي. ندا يكي بود. رفتن.
راه شدم, نه بن بست, تنها راه با توبودن “راه” شدن بود وقتي “رفتن” آغاز كرده بودي.

هفته هاست كه من راهم, و تو مي روي. هر لحظه رفتن ات را زير قدم هاي تو ادامه داده ام. و تو در اين راه خوش مي روي, مي گريزي استوار.

حال, براي هر آنچه از دست داده ام مرثيه نمي سرايم به جز اعتقاد معصومانه ي كودكانه اي كه به عاشقي داشتم.
هر لحظه ي من مرثيه ي اعتقاد از دست رفته ي من است كه در پاي تمام عاشق هاي دروغين زندگانيم مي سرايم.

لحظه ي اوج گيري مرثيه لحظه ي پايان “راه” بودن من است, لحظه ي مردن راه, مردن اميد به آخرين تلالو ايمان به عاشقي.

راه كه شدم مي دانستم, براي راه گريزي نيست, بايد..بن بست را هم روزي به تلخي باور كنم.

دوستتون دارم, خوش بگذره, به اميد ديدار

پيش در آمد ۱۸ تير

Posted by کت بالو on July 6th, 2004

اين هم چند تا خبر:

دبير شوراي امنيت كشور: مردم متوجه شده‌اند كه حادثه 18 تير در قد و قواره‌اي نيست كه براي آن مراسم بزرگداشت بگيرند، ايسنا. اينجا بخونيدش لطفا.

باز اين يكي بهتر گفته, انصافا سياستمدارانه تره. البته كاش اين جمله رو جور ديگه اي مي گفت كه براي درست فهميدنش نياز به خوندن كل متن نباشه.
سردار طلايي : نگران ۱۸ تير ماه ، نيستيم، ايرنا (!!!!!!!!) اينجا بخونيدش لطفا.

——————————————————-

هيچ وقت يادم نمي ره كه شنبه ي بعد از ۱۸ تير, گل آقا امتحان داشت. آخرين ترمش بود و ما هم دانشكده ي فني بوديم.
از بزرگراه كردستان مي انداختيم توي خيابون اميرآباد و بعد از جلوي خوابگاه و ساختمون برق مي اومديم پايين تا خيابون هاي غربي ۱۶ آذر كه يواشكي وارد محدوده ي طرح ترافيك شيم و توي كوچه ي ادوارد براون پارك كنيم.
بامزه اينه كه توي راه كلي با هم دعوامون شد. بعد كه اومديم توي خيابون اميرآباد ديديم كه روي آسفالت خيابون جاي لاستيك سوخته است. يه سري در وديوار ها شكسته پكسته اند و خلاصه حس كرديم كه يه چيزايي سرجاي خودشون نيستند. اينقدر جريان مشخص و تابلو بود كه تا برسيم جلوي در دانشگاه پايين يواش يواش حدس زديم كه چه اتفاقي بايد افتاده بوده باشه.
گل آقا رفت كه امتحان بده و من هم كه اون روزها تدريس خصوصي مي كردم شاگردهام رو كنسل كردم و گفتم صبر مي كنم دم در دانشگاه تا تو برگردي.
رفت و اومد, گفت امتحان كنسل شده و بچه ها خصوصا خوابگاهي ها حالشون خيلي بده. بعضي هاشون گريه مي كنند و خيلي خيلي بي قراري مي كنند. روحيه ي همه خيلي خرابه و امتحان ها برگزار نمي شن. هيچ كس رو توي دانشگاه راه نمي دن و….
بقيه اش رو يادم نيست. فقط يادمه كه گل آقا رو سوار كردم و با حال خيلي بد رفتيم روزنامه گرفتيم و از همكلاسي هاي گل آقا شرح جريان رو شنيديم. تا چند روز اوضاع آشفته بود. هر كسي رو باتوم مي زدن. با دانشجو ها بدرفتاري مي كردند.
گفتند كه به خاطر بازگرداندن امنيت اين كار رو مي كردند, اما هيچ وقت معلوم نشد امنيت رو كي يا كي ها به هم ريخته بودند و اين كه آيا براي بازگرداندن امنيت هيچ چاره ي ديگري نبود.

و بعد خبرهاي بالا..
حداقلش اين بود كه يك عده بي گناه اسيب ديدند, روحي يا جسمي. فرض كنيم معلوم نشد توسط چه كسي, يا به چه مجوزي. حتي فرض كنيم دولت هيچ دخالتي در اين فاجعه نداشته (دولت براي چي هست رو فقط خدا مي دونه), ولي اين موضوع يك فاجعه ي ملي بوده, و بزرگداشته بايد بشه نه به خاطر اين كه مسببش ايكس يا ايگرك بوده, بايد بزرگداشته بشه به اين دليل كه اصلا چنين چيزي اتفاق افتاده. نوعي پايمال شدن حقوق بشر در كشوري كه هزاران سال پيش مهد تمدن و اولين تدوين كننده ي حقوق بشر بوده.

اين مسئولين وقتي حرفي مي زنند انگار مي خوان حتما عليه خودشون كار كنند. اگه خودشون براي بزرگداشت جلو مي افتادند مي گفتيم خيلي پر رو اند ماشالله, ولي با اين واكنش ها مي شه گفت خيلي احمق و بي سياست اند ماشالله.

نظر شما چيه لطفا؟ من خيلي وقت ها در تجزيه و تحليل ها اشتباه مي كنم و دوست دارم كه تصحيح بشم. اگه فكر مي كنين درسته يا غلطه بگين لطفا. بي رو در واسي.

دوستتون دارم, خوش بگذره, به اميد ديدار

كاملا بي ربط:
خواهر زاده ي ورساچي ۱۸ ساله شد و الان صاحب ورساچي است!!!
تبريك به آلگرا خانوم. اگه بتونه اين بيزنس رو خوب اداره كنه -با توجه به سن كمش- از ثروتمند ها و پر طرفدار هاي روزگار خواهد شد.