مشخصات زن متولد دی ماه از طالع بینی فارسی:
داراي شخصيّت عالي ، خيلي لايق و كاردان ، بهترين رئيس ، انتقامجوي شديد ، ساده پوش و بي آلايش ، محتاط ، آرام و صبور ، مرد عمل ، مقتدر ، پر تحمّل ، جدّي و جاه طلب ، فعّال و كوشا ، واقع بين ، سركش ، پول دوست ، بيهوده انرژي تلف نمي كند ، از تجربيّات خود و ديگران به خوبي استفاده مي كند ، باشرف و با وجدان ، تميز ، خودكفا و سودجو ، داراي حس مسئوليّت زياد ، دشمن ولخرجي و اسراف ، حسابگر ، مخالف تجمّلات ، صاحب شأن و مقام ، سازمان دهنده خوب ، تقريباْ سياستمدار ، كوشا و مطمئن و خونسرد ، تودار ، مالك همسر خود ، حسود و بدبين ، متنفّر از طلاق ، داراي عدم اعتماد به نفس كافي ، قدرت طلب ، خانواده دوست ، خشك ولي مهربان ، خشن ، داراي زبان نيشدار ، شاد و با نشاط ، داراي باطن خروشان ، غير قابل گذشت ، قدر شناس ، گاهي اوقات خجالتي ، باانضباط ، بد اخم و بد عنق ، داراي حافظه قوي ، زود سر كار مي آيد و دير مي رود ، از تنبلي بيزار است ، اهل دكتر و دارو ، خونسرد و مداوم ، ثابت قدم ، خودكار ، مذهبي ، شنونده خوب و گاهي اوقات لجباز
—
گربه ی خر!
جلوی پنجره ی حیاط پشتی ایستاده بودم, دیدم گربه سیاه خرسولی همسایه اومد وسط حیاط ما ایستاد, درست همونجایی که گل اقا شخم زده و عین وسط کله ی عین الله باقرزاده کچل شده , ماتحتش رو کرد به من و ….بله…کارش رو کرد و بعد هم ایستاد بالای سر چاله کارش رو نگاه کرد و احساس رضایتی کرد و روش رو با خاک پوشوند و خرامان…برگشت سر زندگیش!
گربه ی بی تربیت…
—
رادیو در مورد تجربه های نا موفق مصاحبه ی شغلی می گفت و کارهایی که در زمان مصاحبه نباید انجام داد.
یه نفر مصاحبه ی شغلی رو رد شده به دلیل این که قبل از ورود به اتاق مصاحبه زیر بغلش رو بو کرده…
یه نفر دیگه مصاحبه رو رد شده به دلیل این که مصاحبه توی دفتر خانوم مدیر بوده تلفن آقاهه زنگ زده و آقاهه از خانومه خواسته از دفتر خودش بره بیرون چون تلفنی که شده بوده راجع به یه مساله ی شخصی بوده!
یکی دیگه هم مصاحبه ی تلفنی بوده. مصاحبه کننده از اون ور خط صدای سیفون دستشویی رو شنیده و…مصاحبه رو قطع کرده!
ملت مشنگ!!!!
—
شهر داغ است…داغ داغ…
قیمت بنزین دیشب بود یکصد و سی و چهار و نه دهم سنت هر لیتر…
فردا آی فون نسل سه به طور رسمی به بازار ارایه می شود….
باز هم…ملت مشنگ!
—
ولله به گمانم یک چیزی توی دنیا گم شده. به گمانم من هم همون رو گم کرده ام!
اصولا کلیشه ای یا غیر کلیشه ای..ما انسان های خوشبخت زندگی را لابلای روزها گم کرده ایم به گمانم!
—
ملت دوره ی لویی سیزده حسابی مشنگ بوده اند. بیچاره ها به گمانم آی فون هم نداشته اند.
برای خبر کردن همدیگه سوار اسب و خر و الاغ می شده اند یا پیاده گز می کرده اند تا دم در همدیگر را خبر کنند!
…
دارم فکر می کنم چهارصد سال دیگر دنیا چه شکل و قیافه ای خواهد بود. قطعا نسل های اتی خواهند گفت ملت مشنگ قرن بیست و یکم. هنوز برای تبادل خبر و فکر و نظر (اسمش می شود ارتباطات!) نیاز داشته اند از آی فون استفاده کنند!!!
به گمانم سیگنال های مغزی را کشف کنند که از این سر کره ی ارض به آن سر کره ی ارض سفر می کنند. مانده ام فکری جریان privacy چه می شود. به گمانم سیگنال های مغزی را کد کنند و بفرستند. منتها با این همه تداخل فرکانسی!!!
به گمانم عینهو کشف مفاهیم فرکانس و اختراع کد همین ده بیست سال دیگر است که یک اکتشاف کلیدی بزرگی بشود…کل مفاهیم را از بیخ و بن به هم بریزد. وقتش شده!
…
طی الارض که یک جورهایی با هواپیما میسر است…گمانم از راه virtual reality هم کم کمک پا به عرصه و جود بگذارد.
این طرف توی فرودگاه -یا حالا وسط حیاط خلوت خانه ی خودت- می شوی انرژی و ددددوووووووف شوت می شوی توی حیاط خلوت خونه ی فی فی جون اینها با هم یه عصرونه ی دبش بخورین!!!
روش هری پاتر هم بدکی نیست! فقط گاهی وقتها اجزای بدنت رو جا می گذاری این ور اون ور!!!
—
آی فون هشتصد صفحه patent دارد. به چشم من که چیزی بیشتر از multi touch اش در هشتصد هزار حالت مختلف نیامد!!
از خصوصیت های دیگرش سازگار بودنش با آی تیونز است که می شود فیلم را دانلود کنی و بگذاری روی آی فون و با توجه به صفحه ی تصویر خوبش -نسبت به باقی موبایل ها- و عمر باطری خوبش روی آی فون فیلم نگاه کنی.
زمانی که آی پاد آمد دقیقا پیشنهادی بود که شخص شخیص خودم به محض دیدن آی پاد دادم. بسیار به خودم افتخار می کنم.
اصولا بسیار از خود راضی هستم!
—
گل اقای ما می گند از دلایل این بحران غذا ملیت هایی هستند مثل هند و گویا چین…اینقدر که جمعیت دارند و حالا هم که دستشان به دهنشان می رسد پول غذا را می دهند به جای این که مودبانه از گرسنگی نفله شوند و غذا را بگذارند برای ما!
ولله ما که به چشم خودمان ندیده ایم ولی مذکر های این دو ملتین چنانچه معروف است کوچکترین عضوها را دارند!!!
روایات مختلف است. می گویند چون کوچک است از لبه های کاندوم سر ریز کرده. هندی ها اما می گویند درسته که کوچیکه (یعنی در کوچک بودنش بحثی ندارند) اما باید طرز استفاده ی درستش رو بدونی!!!
خلاصه…ماشاله با این عضوهای کوچولو تخم و ترکه اشون دنیا رو به بحران کشونده!
—
برویم ببینیم امروز عصری گم شده ی ملت دنیا را پیدا می کنیم یا خیر.
هنوز نفهمیده ایم دقیقا چه چیزی گم شده! همینقدر ملتفتیم که ملت عین شبت دنبالش می گردند و…نیست…
پیدا شد خبر می کنیم.
دوستتون دارم. خوش بگذره. به امید دیدار
خیر آقای امید. (از اسمتون حدس زدم باید آقا باشید. وگرنه نوشته می تونست مال آقا یا خانوم باشه) قصد و غرضی در کار نبوده. متاسفم اگه در جواب تبریکتون متقابلا تبریک نگفتم. امیدوارم شما و سایر هموطنان سال قشنگ و خوبی پیش رو داشته باشید.
جای شما و همگی دوستان خالی ما هم با خانواده لااقل سه شب رو جشن گرفتیم و زدیم و رقصیدیم و نوشیدیم و خندیدیم و شیرینی خوردیم و دید و بازدید کردیم. سر کار هم رفتیم.
متاسفانه ما هم دهل و سرنا را امسال نشنیدیم.
—
حاضرم یک ساعت از عمرم را بدهم به این شرط که بتوانم یک ساعت بعدی را بخوابم.
به شدت نیاز به استراحت دارم.
—
باحال…سال قبل چهل و دو هزار مورد ورشکستگی در کانادا اعلام شده. اکثریت قریب به اتفاق آقا بوده اند. حدود چهل سال داشته اند. یک وابسته (ی مالی) داشته اند. در آمدشان ماهی دو هزار دلار بوده و حدود پنجاه و یک هزار دلار قرض داشته اند.
دو دو تا چهار تای بسیار ساده ای ست. به غیر از دو هزار دلار باقی اش را می شد حدس زد!
—
یاهو یه سایت مختص بانوان راه انداخته. بفرمایید.
مخاطب اصلی سایت بانوان هستند با این ایده که در بسیاری خانه ها تصمیم گیرنده ی اصلی برای خرید بانوی خانه است.
….
احتمالا اگر سایت مختص آقایان بود سه موضوع بیشتر توی کل سایت پیدا نمی شد. ماشین. ورزش. زن..زن…باز هم زن!!!
….
بامزه این که امکان ندارد سایتی مختص بانوان باشد و در آن از مد و فنون مرد یابی -خصوصا از نوع ثروتمندش- و صد البته شکلات حرفی نباشد.
…
خدمتتان عرض شود اگر بخواهم سایتی را برای خود خودم طراحی کنم قطعا موارد زیر را در آن می گنجانم:
-آخرین اخبار در مورد کتاب های رمان جدید
-آخرین اخبار در مورد سهام های مورد علاقه ام
-چهار پنج خبر در مورد دنیای بی سیم(!!) و تکنولوژی
-یک داستان دنباله دار
-نکاتی در مورد زبان های خارجی
-عنوان ده خبر مهم روز کانادا و جهان
-یک نکته ی ساده ی آرایشی
و چیزی که امکان ندارد در آن بگنجانم:
-اخبار ورزشی
-اخبار در مورد حفظ سلامتی و رژیم های مختلف غذایی
-تبلیغات و آگهی حتی اگر آگهی منخصر به فرد فروش تاج جواهر نشان ژوزفین بناپارت به قیمت بیست سنت توی سوپرمارکت سر کوچه مان باشد!
به گمانم یک سایتی هست که امکان ایجاد سایت های متنوع شخصی را فراهم می کند یک جورهایی.
—
بامزه -یا شاید طبیعی- است که عموما ارتباط برقرار کردن با نوشته های خانم ها برای من بسیار ساده تر از ارتباط برقرار کردن با نوشته های آقایان است.
بخواهم نویسنده های مورد علاقه ام را لیست کنم قطعا شهرنوش پارسی پور و زویا پیرزاد و مارگارت آت وود و جی کی رولینگ توی لیست هستند.
از استفن کینگ کتاب دستم گرفتم. حدود ده تا داستان پنجاه صفحه ای! هیچ کدام از چهار داستان اولی را تا ته نخواندم. گمانم کنارش بگذارم و کتاب دیگری را دستم بگیرم.
…
کتاب یازده دقیقه از پاولو کویلو را خیلی خیلی دوست داشتم. منتها آن هم پنجاه صفحه ی آخرش حوصله ام را سر برد و …گذاشتم کنار.
—
کله ام منگ است!!!
دوستتون دارم. خوش بگذره. به امید دیدار
سال پیش ماه آخر سال می خواستم برم دو روز یه کلاس آرایش صورت توی کالج نزدیک خونه امون. منتها از اونجا که از هر پنج باری که گل آقا می ره مسافرت سه بارش رو به سختی مریض میشم طوری که یه بارش مسافرت کاری رو نصفه گذاشت و برگشت باز هم مریض شدم و توی اون هاگیر واگیر حتی ثبت نام هم نکردم.
این بود که وقتی همکارم گفت که کلاس آرایش می گذاره و حاضره برای من مجانی یه جلسه درس بده روی هوا قاپیدم. کاچی به از هیچی. و…خوشحالم که قاپیدم.
دو سه تا توصیه ی ساده کلی من رو خوشحال و راضی کرده.
به دور چشم هیچ کرم و کرم پودری به غیر از کرم دور چشم نباید زد. شنیده بودم کرم دور چشم فقط برای چاپیدن جیب ملت است و غیر از اون هیچ. منتها از وقتی به توصیه ی همکارم عمل کردم و دور چشم رو فقط و فقط کرم دور چشم زدم خط و چین و چروک هایی که داشت دور چشم ام می افتاد خیلی خیلی بهتر شده. لااقل دیگه به شدت قبل نیست.
گفت که کرم پودرهایی که استفاده می کنم برای پوست صورت مضر هستند و نباید هفت روز هفته استفاده بشند. گفت که کرم پودر باید آبی باشه و نه روغنی. یا این که باید از مواد معدنی باشه.
خلاصه …صد البته کل توصیه ها و آموزش ها در راستای فروش محصولات کمپانی آرایشی هم بود. منتها از جمله خرید هایی بود که بعد از یک ماه از گذشت معامله هنوز بسیار راضی هستم.
کرم پودر درست رنگ پوست صورتم و با استفاده از آب درست کرد. بهم گفت چطور روی صورتم کرم و کرم پودر رو بزنم که پوست آسیب نبینه و …این سه چهار تا توصیه ی کوچولو کلی به نفعم شد.
یک ساعتی از عمرم بود که راست راستی صرف کار خوبی شد.
—
یعنی این مدلی ها که آدم برای خودش و هر لحظه از زمانی که دوباره به دست نمیاد حسابی ارزش قایل باشه و راحت دست این و اون نده اتش.
اونوقت هر لحظه فکر می کنه اون لحظه و اون ساعت ارزشمند رو برای چه کاری صرف کنه که شاد و خوشحال و راضی باشه.
اینجوری می شه که آدم به آخر عمرش که می رسه می بینه زندگی شاد و خوشی رو سپری کرده و راضی و شاد و خوشجال چشم هاش رو هم می گذاره که تا ابد استراحت کنه.
….
در این ساعت ارزشمند و عزیز دارم با یه وسیله ی نسبتا زبون نفهم سر و کله می زنم!
—
به خدمتتون عرض شود که صدایی که از سال هزار و هشتصد و شصت روی یک فونوگرام ضبط شده به عنوان قدیمی ترین صدای ضبط شده ی دنیا شناخته شده. مال یه خانوم فرانسوی هست که یه آواز رو خونده. بانمک…:)
—
عاشق این بانوی اول فرانسه هستم. تا جایی که شنیده ام باهوش است و بسیار زیبا و بسیار خوش اندام.
لیدی به تمام معنا.
و…از سارکوزی اصلا و ابدا خوشم نمیاد. دلیل منطقی ندارم. جسته و گریخته از چیزهایی که شنیده ام به این نتیجه رسیده ام کلا دوستش ندارم!
—
این آقا مارتینه داره هشت ساعت اتوبوس می شینه تا اوهایو. دو ساعت می مونه اوهایو و هشت ساعت اتوبوس می شینه برگرده.
حالا دو ساعت توی اوهایو می خواد چه کنه که ارزش شونزده ساعت اتوبوس سواری رو داره…خدمتتون عرض شود عاشق فوتباله! می ره مسابقه ی فوتبال ببینه و برگرده!!
حالا اگه فوتبال بین پرتغال و ایتالیا بود باز یه چیزی…یه لیگی هست که تا حالا اسمش رو هم نشنیدم. منتها قطعا نه پرتغال بازی می کنه و نه ایتالیا.
دوستتون دارم. خوش بگذره. به امید دیدار
شاهکاری هستند ملت برای خودشون. این کره ی ارض عجب پدیده هایی می پروراند.
اون دختره خواهر اشلی ویلکس در مورد اسکارلت می گفت بعضی ها حاضرند لخت برن توی خیابون اگه بدونن مورد توجه هستن.
یادش افتادم دیگه…همین طوری!
ملت مشنگ…
—
این الکس خان از اون موجودات دوست داشتنی روزگاره. زبونش می گیره. لپهاش سرخ سرخه. دهانش گوش تا گوش به خنده باز می شه. اگه نگران چیزی باشه تک تک سلول هاش نگرانی رو فریاد می زنه. از مهربون ترین آدم های روزگاره و…می تونی یه ساعت بیشتر در اولین برخوردت باهاش حرف بزنی بدون این که آخر یه ساعت بفهمی دقیقا چی دستگیرت شده!
…
برعکسش این پسر کوچولوه است. من رو یاد اون کاکای کتاب تن تن در کنگو می اندازه همیشه. با این تفاوت که اگه یه روز باهاش نهار بخورم لااقل تا ساعت ده صبح روز بعد حالم بده! اینقدر که آیه ی یاس می خونه!
—
بیراه نگفته ام اگه بگم دارم خوش ترین روزهای زندگیم رو سپری می کنم. روز به روز بهتر دارم کار کردن و زندگی کردن با خودم رو یاد می گیرم! داره هر روز بیشتر و بیشتر از خودم خوشم میاد.
اگه این شعر قبلا سروده نشده بود قطعا خودم در مورد خودم می سرودمش:
دلبر جانان من برده دل و جان من
برده دل و جان من دلبر جانان من
—
به خدمتتون عرض شود که اگه خرید و فروش سهام بلد بودم سهام شرکت های نفتی رو می خریدم. به گمانم طی شش ماه آینده قیمت هاشون بره بالا. حالا از ما گفتن بود.
—
و…سکس خوب اون جاهای اصلی کاریش بین هفت دقیقه تا سیزده دقیقه باید طول بکشه. بفرمایید. من نمی گم که…دانشمندا گفته اند.
از من اگه بپرسین می گم به عضو شریف ساعت ببندن خوبه. یا دیلدو ی تایمر دار استفاده کنند! دانشمندها ولی گفته اند ساعت استفاده نکنید.
حالا اگه قرار باشه ساعت استفاده نکنیم پس دیگه فایده ی این تحقیقات چی بوده خدا عالمه!
دوستتون دارم. خوش بگذره. به امید دیدار
عرض شود که رفتم بند و ابرو. این مومکی که خانومه استفاده کرد دقیقا بوی قره قوروتی رو می داد که وقتی هفت هشت ده سالم بود با نوه ی خاله ی مامانم که ده یازده سالش بود خوردیم.
مامان بزرگ هامون وحشت کردند وقتی حجم گم شده ی قره قوروت رو دیدند. واه…ولی چقدر خوشمزه بود. قره قوروت مایع بود و قاشق قاشق نصف بیشتر شیشه اش روهمین طور که بازی می کردیم تموم کردیم!
قد یه عالمه دلم دقیقا همون قره قوروته رو خواست.
…
قره قوروت مایع!!!! عجیبه؟ یا من اشتباه می کنم؟
هر چی بود چه کیفی داشت. چقدر دلم خواست.
—
در این مکان عزیز و در این زمان عزیز این کلام عزیز رو داشته باشید که کار پیدا کردن و متمول شدن ارتباطی به آموخته های انسان کاردار و انسان مالدار ندارد. ارتباط بسیار زیاد دارد با این که انسان هوش داشته باشد و مانور درست بدهد. مانور دادن کاری ست بسیار مفید. توصیه می شود. از من به همگی نصیحت.
می ترسم وسط مانور -گلاب به روتون- زرت صاحب بچه قمصور بشه!
—
عاشق یک ربع بازی پوکر روزانه هستم. بامزه اش این که بیشترش حوصله ام را سر می برد. آنلاین می شوم. می روم توی فیس بوک. یک ربع بیست دقیقه ای بازی می کنم. اغلب اوقات برنده می شوم. آفلاین می شوم. زندگی ام را می کنم.
مهم این است که بفهمی چه دستی چقدر می ارزد!
یک جورهایی مثل تجارت است.
بامزه تر از همه این که از برنده شدن به صرف برنده شدن لذت نمی برم. از درست حدس زدن و به موقع جا زدن و به موقع تا آخرش ماندن لذت می برم. از خود بازی کیف می کنم.
گمانم از خصوصیاتم باشد.
—
بفرمایید. لیست بیست نفر پولدارترین آدم های دنیا!!!
—
گاهی هم به سرم می زند راهبه شوم!
خیلی که در راهبگی پیشرفت کنم گمانم مزدش بهشت برین باشد.
بهشت برین جای باحالی ست. قطعا مغز یک مرد خالق بهشت برین بوده. گیریم خدا هم بوده باشد قطعا خدا مرد بوده. از مردترین هایش. بهشت پر است از حوری و شیر عسل و سایه ی درخت. لم بدهند و خوراکی های خوشمزه بخورند و با حوری ها بروند سانفرانسیسکو.
اگر قرار بود من بهشت را خلق کنم کمی خلاقیت بیشتر به خرج می دادم. لااقل به جای شیر عسل توی جوی ها شکلات و آب پرتقال و قره قوروت مایع (!!) جاری می کردم! یا می گذاشتم به عهده ی ملت به این خوبی و بی گناهی و پاکی هر چه دوست دارند جاری کنند.
این خداوندگار عالم گاهی سوتی های باحالی میدهد. با گاف به این بزرگی به گمانم آن دنیا هم مردسالاری حکمفرما باشد!
گمانم بانوان محترم در آن دنیا هم چندان اقبالی نداشته باشند. اینطور که بر می آید غلمان ها هم کمابیش هم جنس گرا هستند و به بانوان محترم چیزی نخواهد رسید. تازه غلمان ها مردانگی رستم زال را هم که داشته باشند -نیاز آقایان را نمی دانم اما- نیاز بانوان قطعا در همان مردانگی خشک و خالی خلاصه نمی شود. انصاف به خرج بدهیم تنها خوبی اش این است که بانوان محترمه ی طاهره , ظاهرا لااقل نگران خورد و خوراک و رخت چرک های آقای غلمان نباید باشند!
اصلا به نظرم بالاتر بودن متوسط طول عمربانوان هم به همین دلیل باشد. انگیزه ی خاصی برای مردن ندارند طفلک ها. خلاصی خاص و حظ دهن سوزی نصیبشان نمی شود. اینطور که پیداست غیر از این دو دنیا, دنیای سومی هم در کار نیست. اسمش می شود ناامیدی مطلق ازلی و ابدی!!!!!
…
خلاصه راهبه شدن هم عین پوکر آنلاین است. ببری و ببازی توفیری نمی کند. هنر کنی از نفس راهبه بودن کیف ببری. به عبارتی…به عنوان یک بانوی محترم, توقع چندانی از این دنیا و آن دنیا و خداوندگار عالم و جمیع آفریده هایش نداشته باشید. لذت خودتان را هر طور از دستتان بر می اید ببرید!
من…بهشت برین رو همین تعریف می کنم.
دوستتون دارم. خوش بگذره. به امید دیدار
بسیار پیچیده است و بسیار ساده!
واقع شدنش بسیار ساده است و درکش بسیار ساده است و پذیرفتن اش و کنکاش کردن بسیار پیچیده.
اصولا بسیار پیچیده است و بسیار ساده!
—
بسیار کار درست و بجایی کردم.
کار ساده ای نیست اینقدر از خود راضی بودن!
به گمانم اسمش اعتماد به نفس باشد.
—
سه کیلوی ناقابل طی سه ماه گذشته وزن اضافه کرده ام. در حالی ست که هفته ای لااقل سه بار ورزش می کنم.
…
لاینقطع دهانم می جنبد البته. به گمانم از عوارض از خود راضی بودن باشد.
—
می گه خوبه عمل کنی! از خطرات عمل خون ریزی هست و عفونت و نابینا شدن!!!!! می گم اگه عمل نکنم چی می شه؟ می گه هیچی!!!!
خیلی جلوی خودم رو گرفتم بهش نگم مگه خیال کردی خلم چکش وردارم بزنم به تخمم!!
حالا باز خدا عمر با عزت و برکتش بده نگفت اگه عمل نکنم عفونت و ناخوشی و هزار جوره درد و مرض سر تا پام رو به گند می کشه!
—
به تصویب رسید.
این تاریخ یاد داشت شود. تا دو سال و یازده ماه آینده کتبالو خانوم میلیاردر می شود!!! آمین.
…
حالا علی الحساب دارم همین ده شاهی صناری رو که دارم حفظش می کنم!!
—
خیلی وقت ها یاد همکارهای ایران ام می افتم. یه ایمیل شوت می کنم براشون. از بهترین همکارهایی بودن که در طول زندگیم داشتم. ناب و گل.
برام جواب که می نویسن غصه ام می شه. می نویسن خوب شد که از اینجا رفتی. داره روز به روز بدتر می شه.
می نویسن با پسرش کلی خوشحاله و روحیه اش خوبه هر چند که شوهره اذیت می کنه.
و…
می نویسن کاش می شد باز هم با هم کار کنیم.
…
چرا بعضی شوهر ها “اینقدر” اذیت می کنن؟!
—
با خودم کلنجار رفتم بادبادک باز و هزار خورشید درخشان رو نخونم و نبینم که یه وقت نکنه غصه ام بشه.
گفتم جهنم ضرر. بی شک دو تا کتاب ها عین شلوار برمودا و کیف کوکوشانل مد روز هستند. نخونده باشی از مد عقبی! گفتیم جهت مدیست شدن هم شده احساسات رو بگذاریم کنار و وسط این همه کتاب این دو تا رو هم بخونیم و سری توی سرها در بیاریم.
گیریم که احساسات انسان پرستانه ی نویسنده ستودنی است و …صد البته می شود روی غم احتمالی آنچه به افاغنه و ایضا قربانیان زندگی سنتی خاور میانه و نظام قبیله ای می رود, در سایه ی تلاش شبانه روزی در راستای تریلیادر شدن خاک فراموشی ریخت و دانست که …ما که جستیم!
—
چه وقت این همه تغییر کردم مانده ام مات و متحیر.
مدت هاست فرض را بر این گذاشته ام که تعریف انسان برای من خود من هستم! به عبارتی به گمانم به خودکفایی تعاریف رسیده باشم.
در حال استحاله ی مداوم هستم. خدا اگه لطفی می کرد و جای استحاله ی مداوم اسهال نصیبم می کرد درمانش دم دست تر بود! تفاوتش این است که اسهال درمان نشدنی به سرعت می کشد. با استحاله ی درمان نشدنی سال ها زندگی کمابیش متغیری خواهی داشت. بد و خوبش به نوع استحاله ارتباط دارد. اسهال نوع بد و خوب ندارد. هر طور که باشد مداوم دستت به بند شلوار است و شهروند افتخاری (گلاب به روی همگی) مستراح!
—
می گفتم… بسیار ساده است و بسیار پیچیده!!!!!
دوستتون دارم. خوش بگذره. به امید دیدار
جی کی رولینگ قطعا داستان نویس زبر دستیه.
سری هری پاتر تموم شد. هر هفت جلد از سر تا ته. برای سن نه تا دوازده سال نوشته شده و به نظرم مخاطبش رو راضی نگه داره. حتی من که مخاطب اصلی داستان نبودم وقتی کتاب رو دستم می گرفتم نمی تونستم زمین بگذارمش.
جی کی رولینگ کمی محافظه کار به نظر میاد. به کانون خانواده اهمیت زیادی می ده.
قسمت جذابش برای من زمانی بود که معلوم می شد شخصیت های کامل داستان اشتباهات بزرگی در زندگیشون داشته اند و اونقدر هم کامل نبوده اند. قسمت جذاب دیگه تصویر کردن مرگ بود. این که عزیز ترین ها از دست می رند. اصل تغییر ناپذیر زندگی هست و بازگشتشون ممکن نیست.
برای من که یکی از بزرگترین ترس های زندگیم از دست دادن عزیزانم هست بسیار تاثیر گذار بود.
—
یه کتاب از مارگارت آت وود رو دستم گرفته ام. در مورد نویسندگی هست و بسیاری جاهاش دست می گذاره روی مساله ی زنان و این که جامعه چطور زن رو سوق می ده به سمت تشکیل خانواده و در خدمت خانواده در آمدن.
….
اصولا اولین شکل برده داری در تاریخ ازدواج بود و این که زن به شکل برده ی مرد در آمد. این رسم برده داری خصوصا در جوامعی که هنوز به شکل قبیله ای باقی مونده اند یا به عبارتی جوامع سنتی بسیار دیده می شه.
اگه جنگ جهانی یه فایده داشته باشه اینه که مردها رو فرستاد جنگ و زن ها جای مردها رو توی صنعت و بسیاری مشاغل گرفتند. گرچه زمانی که مردها از جنگ برگشتند باز گله ی زنها داخل آغل منازل سوق داده شد و به وظیفه ی مقدس خطیر همسری و مادری و خانه داری روی آوردند.
ولله…نه که با وظایف خطیر مادری و همسری مشکلی داشته باشم. خودم مادر اگه نباشم همسر هستم. خدا اگه بخواد همیشه هم همسر می مونم. خیلی هم خوشحال و راضیم. منتها با اون ته مونده های نظام برده داری و این جریان تحمیق و گله ای رفتار کردن با ملل و جوامع بد جور مشکل دارم.
این که جوامع و انسان ها اینقدر بی رحم زندگی و شادی و رضایت انسان ها رو توی دستشون می گیرن و سوق می دن به اینطرف و اونطرف همیشه من رو عصبی می کنه.
—
اگه بشه چی می شه….
—
با اون پسر چینی که چهار سال پیش کار آموزم بود داریم می ریم نهار. محل کارم رو که عوض کردم یادم افتاد که اون هم همین جاست و بر حسب تصادف همدیگه رو پیدا کردیم.
توی محل کار قبلی چیزی که برام عجیب بود این بود که مصدق رو می شناخت و در مورد تاریخ ایران خوب می دونست. کتاب جدید شیرین عبادی رو هم خونده و خیلی هم خوشش اومده.
می خواست بره به ارتش ملحق بشه. فعلا که نشده و به نظر نمیاد در سن بیست و هفت سالگی دیگه شانس ملحق شدن به ارتش رو داشته باشه.
بچه ی بامزه ایه. گرچه کمی حواس پرته و خیلی دل به کار نمی ده. اینطور که می بینم هنوز داره دور خودش می چرخه.
—
طی سه هفته ی پیش اونقدر کارم زیاد بود که فرصت سر خاروندن هم نداشتم. فعلا فشار کاری کم شده. گمانم تا آخر هفته در امان باشم. از هفته ی دیگه به گمانم شروع بشه. توضیح بابت این که چرا اصلا و ابدا آپدیت نکردم.
—
هممم…در مورد کلاس های رقص برای دو سه نفری که سوال کرده بودن و آدرس ایمیلشون رو هم ندارم:
باله رو بیشتر از یه ساله که نرفته ام. سه ترم باله کار کردم. با موسسه ی باله ی ملی کانادا. در سنین بالا مثل مورد من چیزی که باله یاد می ده وضعیت صحیح بدن هست و این که چه وضعیتی در بدن با معیار های زیبایی مطابقت داره. به شخصه شرکت در یکی دو ترم باله رو برای تمام آدم ها خصوصا خانوم ها در هر سنی توصیه می کنم.
کلاس رقص ایرانی کلا و اصلا به رقص قری نمی پردازه. کلا و اصلا روی ریتم های شاد شش و هشت نیست. گرچه که علاقه ی اصلی من همون رقص های قری و شش و هشت هست. خصوصا مدل جلال همتی. اما رقصی که توی کلاس روش کار می کنیم رقص های محزون هست. بعضی هاش سنتی تر هستند و بعضی ها تلفیق سنتی و مدرن. بعضی ها هم حرکاتی از رقص های قاجار دارن که به دلیل سفر های شاه های قاجار به اروپا گاهی تا حدودی تاثیر پذیرفته از دربارهای اروپایی اون زمان هم بود. به هر حال همه چیز هست به غیر از باباکرم.
کلاس رقص سالسا و چاچا و کلا رقص های اسپانیش هم سه چهار ترم رفته ام. گرچه که خیلی خوب بلدشون نیستم و تمرین ام هم خیلی کم بوده. اما تجربه ای که دارم اینه که بهترینش -برای کسانی که تورنتو زندگی می کنند- مرکز اسپانیش تورنتو توی داون تاون هست. اون رو هم دو سالی هست که نرفته ام.
برای رقص عربی هم بهترینش یه کوچه پایین تر از همون مرکز اسپانیش از بهترین کلاس های رقص عربی هست. منتها…رقص عربی از تمام اون بالایی ها مشکل تره. می تونم قسم بخورم.
از زیباترین رقص ها رقص سکسی هست. مدلی که رسم هست و خواننده های پاپ این زمان مثل سری پوسی کت دالز و بریتنی اسپیرز و این سری دخترهای خرده ریز می کنند. المان هایی که بدن رو سکسی نشون می ده و برای مردها تحریک کننده هست رو آموزش می دن و حرکات رقص رو طبق اون طراحی می کنند.
جالبه که باله و رقص های اروتیک المان های کاملا متفاوتی دارن. زیبایی باله باشکوهه و تحسین برانگیز و تاثیر گذار و پایدار. زیبایی رقص های اروتیک در لحظه هست و در قدرت تحریکش و این که از دید نفر مقابل چطور دیده می شه.
رقص در تمام شکل هاش قشنگ هست. از زیباترین کارهایی که هر انسانی ممکنه برای خودش یا دیگران انجام بده.
—
زیاده عرضی نیست……
دوستتون دارم. خوش بگذره. به امید دیدار
ایناهاش. روابط ایران و کانادا به سردی می گراید.
کانادا سفیر پیشنهادی ایران رو قبول نکرده چون مشکوکه که شونصد سال قبل جزو گروگانگیر های سفارت آمریکا بوده. ایران هم سفیر کانادا رو اخراج کرده. حالا بامزه اینه که به گزارش بی بی سی سخنگوی وزیر خارجه ی ایران گفته که ایران استوارنامه ی سفیر کانادا رو قبول نکرده بوده. به عبارتی آقاهه هنوز سفیر نبوده!
خر تو خره ولله.
—
امتحان آخر ترم رو دادم. برگه ام رو که دادم خانوم معلمم دنبالم دوید از کلاس بیرون و گفت تو از شاگرد های استثنایی من بودی. به برگه ی تو که می رسیدم همیشه ذوق و شوق داشتم که ببینم کتبالو این بار چی نوشته. گفت که امیدواره تلاشم در این زمینه رو ادامه بدم و گفت که خیلی دوست داره که من رو توی بقیه ی کلاس هاش هم ببینه.
توی مقاله ای هم که تحویل اش دادم روی پاراگراف اولش نوشته great choice of opening quotation.
اون یکی معلم اولی ام هم همیشه برام از همین جملات تشویقی می نوشت و می گفت که از حضور من در کلاس بسیار لذت می بره. فقط دومیه بود که نه از سبک نوشتن من خوشش می اومد. نه نکته ها رو می گرفت و نه اصولا طرز فکر من رو می پسندید یا حتی نمی گذاشت سر کلاس جواب سوال هاش رو بدم و حرف بزنم . آخرش هم جنس خراب بهم “ب” داد جای آ!
…
بهش نگفتم از ترم دیگه شاید برم دنبال ثروت جای لذت دانش اندوزی. بستگی به یه چیز داره خلاصه. تا آخر هفته معلوم می شه.
—
پول زیر پای فیله. خصوصا وقتی بخوای به خاطرش با ملت محاجه کنی. ببینیم زورمون می رسه خانوم فیله پاش رو بلند کنه؟!
همه اش تقصیر این برف نالوطیه که هنوزم این همه از دیدنش کیف می کنم.
—
خنده دارترینه اگه بگم تا این ساعت عزیز در کانادا غذا سفارش نداده ام بیاد دم در خونه!!! همیشه گل آقا این کار رو می کنه. حالا یهو فردا و پس فردا و پس پری فردا باید واسه بیست و یک نفر سفارش غذا بدم! نباید کار پیچیده ای باشه. منتها غیر از پیتزا فروشی نمی دونم دقیقا به چه مغازه ی دیگه می شه سفارش غذا داد که بیاره و تحویل بده و به همه ذایقه ای هم بخوره!
قدرشناس همکاری و پیشنهاد صمیمانه ی همگان هستیم!!
—
وقتی یه غذایی رو دوست دارم یهو یه دیگ درست می کنم و شش روز پشت سر هم روزی سه وعده ی پنج شش قاشقی می خورمش. این بار نوبت پلو قاطی بود. پلو و گوشت چرخ کرده و پیاز داغ و دو تا پر سیر و سیب زمینی ریز سرخ کرده و رب گوجه و ادویه پلویی و چس مثقال لوبیا توش! می شه یه جور اسلامبولی پلو ی سیب زمینی دار که یه کمی هم لوبیا قاطی داره.
یکشنبه عصر درست شده. یکشنبه شب و دوشنبه ظهر و عصر و شب و سه شنبه ظهر و عصر و شب تناول شده. نهضت برای فردا عصر و شب هم ادامه خواهد داشت.
…
بله آقای تهرانتویی. متشکر می شم اگه لینک ها رو مرحمت کنین. شاید فرجی شد. ایراد باید از علایق بنده باشه گرچه. به هر حال در اون همه لینک شاید موردی پیدا شد و علایق بنده رو بر انگیخت. لطفتون پایدار و سایه تون مستدام.
—
شده از زور خستگی حالت تهوع بگیرین؟ صبح جلوی در رو پارو کردم و برف ها رو نمک پاشیدم. عصر هم یه سری دیگه از هول لایه ی یخ نمک پاشیده ام. شب هم یه سری دیگه.
باز خدا رو شکر این شرکت …ون گشاد برف پارو کنی ساعت ده و یازده اومد و برف روبی ناقص من رو کامل کرد.
شانس آوردم اومدن بالاخره. حال و حوصله و فرصت کل کل کردن با این شرکته رو دیگه واقعا نداشتم.
…
توضیح این که مثل خل و چل ها هنوز هم برف رو دوست دارم.
—
از شدت خستگی حالت تهوع دارم. امیدوارم آخر هفته برطرف بشه!
دوستتون دارم. خوش بگذره. به امید دیدار
مقاله تموم شد. امتحان تموم شد. کلاس رقص تموم شد. یکی از پروژه ها تموم شد.
مونده یه امتحان دیگه و باز یکی دیگه و ده پونزده تا پروژه ی دیگه و کلاس رقص هفتگی تا آخر دسامبر!
امتحان دیگه باز هم برای درس داستان کوتاهه. اون یکی امتحان مال کارگاه معرفی نوشتن مدارک فن آوریه (ترجمه ی فارسی بهتر از این سراغ نداشتم)! می شد امتحان نداشته باشه. چون من کلا کرم امتحان دادن دارم باعث شدم خودم و نوزده نفر دیگه در پایان دوره ی چهار روزه یه امتحان بدیم!!! نوزده نفر دیگه هنوز نمی دونن.
—
دخترک می خواست بره نرسینگ بخونه. برای امتحان تافل نمره نیاورده. من بهش پیشنهاد کردم با اون صورت عروسکی و اون قد و بالای مانکنی بره یه رشته ی هنری. می گه غیر ممکنه. پریروز اعلام کرد از رشته ی من خوشش اومده و می خواد چیزی شبیه اون رو بخونه. برنامه نویسی کامپیوتر. بهش توضیح دادم که اولندش من توی درک و فهم برنامه نویسی کامپیوتر یه چیزی به خانوم بزی بدهکارم. دومندش معلوم نیست اصلا دوست داشته باشه. می گه شوهرش هم کار برنامه نویسی می کنه ولی تمام مدت به دخترک می گه که امکان نداره دخترک برنامه نویس بشه!!! و بهتره بره سراغ یه کار دیگه!!!!
شک ندارم اگه جای دخترک بودم حتما می رفتم برنامه نویسی می خوندم. آدم های از خود راضی گند دماغ بی مصرف لج در آر!!!!
شوهر خرگول…زن به این جوونی و خوشگلی و خوش هیکلی داره. جای این که پشتک بزنه, اعتماد به نفس دخترک رو می گیره.
ندیده و نشناخته از شوهره بدم اومد اییییییییییی….ن هوا! بی منطقه؟ انکار نمی کنم. ولی…بعضی ها حرص من رو در میارن. گمونم تقصیر خودم باشه بیشتر از هر کسی!
…
شک دارم دختره خودش بدونه چقدر خوشگله! و…طفلک با چه صداقت و جدیتی داره درس می خونه و تلاش می کنه. دختر گلیه.
—
از بین پنج تا موضوع و حدود دوازده تا داستان باید دو تا موضوع رو انتخاب می کردیم و می نوشتیم. یکی از موضوعاتی که انتخاب کردم داستانی بود توی مایه های سورریالیستی و اگزیستانسیالسیتی مال اکتاویو پاز. منتها کرم داشتم. برای من این سخت ترین داستان اون مجموعه بود. بسیار سمبولیک و در عین حال برای من که در عمرم پیچیده تر از غرش طوفان و هری پاتر نخونده ام بسیار پیچ و خم دار.
خوشحال و خوشوقتم به عرض همگی برسونم وقتی داشتم در موردش می نوشتم دقیق و کامل برام روشن شد آقا پاز چی می خواسته بگه و از کدوم عناصر داستان نویسی برای رسوندن فحوای کلام استفاده کرده.
باز هم به اطلاع همگان می رساند تا این روز عزیز این داستان سه صفحه ای اکتاویو پاز پیچیده ترین داستانی ست که کتبالو خانوم مطالعه فرموده ان!
دنیایی ست…روز به روز بیشتر داره از زندگی کردن خوشم میاد.
—
یه خانومی بهم گفت میلان کوندرا گفته کسی که بچه نداره عاقله ولی کسی که بچه داره کامله!
خانومه یه دختر ناز دوازده ساله داره که فرانسه و انگلیسی و فارسی رو بلده. خیلی قشنگ می رقصه و شاگرد خیلی خوب مدرسه هم هست. با خانومه باید کاری رو انجام می دادیم. باید با هم قرار می گذاشتیم. جفتمون به این نتیجه رسیدیم بعد از ساعت نه شب بهترین وقته برامون! خانومه هر روز از صبح تا اون ساعت گرفتار کارهای خونه و کارهای دخترشه. من هم سر کار هستم و کلاس ها و درس های مختلف. برنامه هامون رو که کنار هم گذاشتیم خانومه کلی خندید. گفت: تو عاقلی ولی من کاملم!
راست می گه شاید. آدم بدون بچه یه آدم کامل نیست. منتها…مثل همون مثال دیونه شدن و مردن می مونه. تا وقتی کامل نیستی نمی دونی کامل نیستی!!! و…به گمانم تصمیم ام رو گرفته باشم. فکر نمی کنم هیچ وقت بخوام کامل بشم!
اصولا…تصمیم گرفته ام تا آخر عمرم یه کتبالوی ناقص خودخواه باقی بمونم!
—
حال خنده و شوخی دارین؟
بفرمایین چند تا نقل قول بامزه از یه خانوم ناز دستم رسیده. (راضی بود خودش بگه کیه). نقل قول ها ایناهاشن:
“Having sex is like playing bridge. If you don’t have a good partner, you’d better have a good hand.” Woody Allen
“See, the problem is that God gives men a brain and a penis, and only enough blood to run one at a time.” Robin Williams
شاهکارش اینه. نه به خاطر چیزی که گفته. به خاطر کسی که این رو گفته. اول نقل قول رو بخونین و بعد گوینده اش رو نگاه کنین.
“Clinton lied. A man might forget where he parks or where he lives, but he never forgets oral sex, no matter how bad it is.”
هوممم…گوینده رو حدس بزنین.
ایناهاش…باربارا بوش! همسر رییس جمهور پیشین ایالات متحده!!!! عاشقش شدم یعنی.
و این یکی:
“Women might be able to fake orgasms. But men can fake whole relationships.” Sharon Stone
و نهایتا…
“Sex at age ۹۰ is like trying to shoot pool with a rope.” George Burns
گمانم آقای جورج برنز یه کمکی سن رو دست بالا گرفته. ما به چشم خودمان که ندیدیم ولی اونی که شنیدیم می گن از سن پنجاه شروع می شه. میله و نیزه می شه لاستیک و کش و یواش یواش حدود شصت و پنج شش سالگی همون طنابی می شه که جورجی خان گفتن. گیریم قرص و دارو و اسپری و دوپینگ استفاده بشه حدود نود سالگی طناب که چه عرض کنم یه نخ قرقره ای تار عنکبوتی چیزی باقی مونده باشه!!! سلامتی و دلخوشی باشه باقیش رو خدا بده برکت.
دوستتون دارم. خوش بگذره. به امید دیدار
تین ایجر بودم شاید حدود پونزده سال. نه می دونستم دیوید هاسلهاف کی هست و نه می دونستم فیلم ها و محصولات سینمایی مخاطبین خاص خودشون رو دارن.
فیلم نایت رایدر رو گرفته بودیم و من شیفته ی ماشین و بیشتر از اون صاحب ماشین بودم.
سال ها بعدش حدود بیست سالم بود. سریال بی واچ اومده بود. باز هم اصلا و ابدا نمی دونستم محصولات سینمایی غربی مخاطبین خاص خودشون رو دارن. و نمی دونستم پاملا اندرسون کی هست و دخترهای بی واچ در اصل دخترهای مجله ی پلی بوی هستن. به هیچ عنوان هم یادم نبود هنرپیشه ی فیلم نایت رایدر اسمش چی بوده و کی بوده. فقط یادم بود شیفته ی فیلم نایت رایدر و هنرپیشه اش بودم. شدم عاشق و شیفته ی سریال بی واچ. دیوید هاسلهوف و اون یکی پسره که هنوز هم اسمش رو نمی دونم. (اسمش همچین مهم هم نیست!) و کیف می کردم از قد و قامت و هیکل دخترهای سریال!
باز هم همون موقع ها هنوز نمی دونستم پیرس بروزنان کی هست. شاید هیچ کس نمی دونست. حدود پونزده سال پیش بود. یه سریال بود به اسم رمینگتون استیل. سریال کارآگاهی بود. از همین ..خمی تخیلی ها که عاشقشون هستم. یادمه عاشق و شیفته ی پیرس بروزنان شدم و…اسمش رو یاد گرفتم.
از این خبر یاد فیلم نایت رایدر افتادم و این که اگه هالیوودی هست و ستاره سازی ای و پلی بوی ای از هوش هالیودی هاست و توانشون در تشخیص سلیقه ی گروه های مختلف سنی و توانشون در استخراج پول با عرضه کردن محصولات و آدم هایی که با اون سلیقه ها همگون باشند. وگرنه قسم می خورم در سن پونزده سالگی و ایضا بیست سالگی عقلم نه به جهت گیری می رسید و نه به تحمیق و نه به هیچ چیز دیگه. غریزه بود و شیفتگی یک دختر جوون به هنرپیشه هایی که الحق و والانصاف با سلیقه انتخاب شده بودند.
تنها تفاوتش با امروز این بود که هرگز فکر نکرده بودم ای کاش من هم مثل همون هنرپیشه ها بودم و همون ماشین خوشگل نایت رایدر زیر پام بود. اون روز ها و برای من فقط و فقط لذت بردن بود از اونچه که می دیدم بی هیچ تمایلی برای تصاحبش.
—
بسیار عالی…فهمیدم برای پولدار شدن می خوام چه کنم. یه سرمایه گذاری ای هست که ضرر و زیان توش نداره و برای یه آدمی مثل من که نه بلده محصول تولید کنه و نه فرصتش رو داره که جهت گیری اش رو کلا عوض کنه و نه بلده آنچنان ارتباط سازی ای با ملت بکنه بهترین هست.
می دونم می خوام یه سال و نیم دیگه برای چه شغلی درخواست بدم. می دونم می خوام این هفته و این ماه روی چه چیزی کار کنم و می دونم می خوام برای کار دوم کنار این کارم چه کنم.
از دو تا چیز هر قدر هم داشته باشم کم دارم. وقت و پول.
و مهم تر از هر دوی اینها سلامتی که بدون اون هرگز چیزی به دست نمیاد.
…
اصولا غرض از به دست اوردن پول برای بنده بقای عمر است و لذت بردن از بقای عمر و ایضا سلامتی در کل روزها و لحظات عمر.
—
بسیار از خودم راضی هستم. ![]()
—
یه جایی خوندم که یه کسی گفته بود هیچ وقت نگران خل شدن نباشین. چون به احتمال قریب به یقین خل که بشین نمی فهمین خل هستین.
من بهش یه جمله ی دیگه اضافه می کنم. نگران مردن خودتون هم نباشین. باز هم به احتمال قریب به یقین وقتی -صد هزار سال دیگه- به خوبی و خوشی بمیرین متوجه نمی شین که مردین!!!!
اغراق نمی کنم اگه بگم همیشه آرزو می کنم زودتر از عزیزانم بمیرم. اعتراف هم می کنم که از روی خودخواهی بسیار زیادمه. به گمانم از دست دادن یه عزیزی که از ارکان اصلی زندگی آدمه از خود مردن طاقت فرساتره.
دوستتون دارم. خوش بگذره. به امید دیدار