کتاب De Niro’s Game تموم شد. یک ماه و نیم طول کشید و نهایتا پنجاه صفحه ی آخرش رو دیروز صبح تموم کردم. شک دارم اگه به خاطر کلاب کتابخونی نبود می خوندمش. اما حالا که به تهش رسیدم خوشحالم از خوندنش.
کتاب در مورد جنگ لبنان در سالهای هشتاده. سرگذشت پسری جوون که درگیر جنگه و سرگشتگی های خودش و سایرین درگیر. کمی تلخه. گرچه عناصر داستان نویسی به زیبایی در کتاب دیده می شند. بیخود نیست که نویسنده اش جایزه گرفته.
گویا کتاب دیگه ای از همین نویسنده هست که در مورد سرگذشت یه خانواده ی ایرانی در مونتراله.
چیزی که بیش از همه من رو تحت تاثیر قرار داد اینه که Rawi Hage زبان اولش انگلیسی نیست در عین حال نثرش اینطور توانا و شیواست.
———
خیر…رییسم واقعا فکر می کنه من شامورتی بازی می کنم. یه کار بزرگ رو که خودش تا نصفه انجام داده تحویل من داده که تا بیست و نه سپتامبر به سر انجام برسونمش! می دونم که انجامش می دم. شک ندارم. منتها تعجب می کنم از این که خیال رییسه اینقدر راحت و تخته!
———
می خوام برای کلاب کتابخونی مون کتاب بعدی این نویسنده رو پیشنهاد بدم. تا باقی ملتین کتاب رو تموم کنند برمیگردم سر سه تفنگدار که بلکه تا آخر ماه تمومش کنم.
———
اوضاع اقتصاد شاهکاره. کیف می کنم وقتی این همه در هم برهمی رو میخونم. کمتر چنین فرصتی گیر آدم میاد که درست وسط یه سری خرابکاری گنده به صورت زنده سر در بیاره.
به گمانم دولت محافظه کار داره رشوه می ده به کمپانی های عظیم که نکنه از آرای انتخاباتی اش کم بشه. گرچه به گمانم این بدترین راه حل تنها راه حل موجود برای حل بحرانه. ببینیم چی میشه. به هر حال شاید باعث اتمام جنگ در خاور میانه بشه. چه می دونم.
دوستتون دارم. خوش بگذره. به امید دیدار
مشخصات زن متولد دی ماه از طالع بینی فارسی:
داراي شخصيّت عالي ، خيلي لايق و كاردان ، بهترين رئيس ، انتقامجوي شديد ، ساده پوش و بي آلايش ، محتاط ، آرام و صبور ، مرد عمل ، مقتدر ، پر تحمّل ، جدّي و جاه طلب ، فعّال و كوشا ، واقع بين ، سركش ، پول دوست ، بيهوده انرژي تلف نمي كند ، از تجربيّات خود و ديگران به خوبي استفاده مي كند ، باشرف و با وجدان ، تميز ، خودكفا و سودجو ، داراي حس مسئوليّت زياد ، دشمن ولخرجي و اسراف ، حسابگر ، مخالف تجمّلات ، صاحب شأن و مقام ، سازمان دهنده خوب ، تقريباْ سياستمدار ، كوشا و مطمئن و خونسرد ، تودار ، مالك همسر خود ، حسود و بدبين ، متنفّر از طلاق ، داراي عدم اعتماد به نفس كافي ، قدرت طلب ، خانواده دوست ، خشك ولي مهربان ، خشن ، داراي زبان نيشدار ، شاد و با نشاط ، داراي باطن خروشان ، غير قابل گذشت ، قدر شناس ، گاهي اوقات خجالتي ، باانضباط ، بد اخم و بد عنق ، داراي حافظه قوي ، زود سر كار مي آيد و دير مي رود ، از تنبلي بيزار است ، اهل دكتر و دارو ، خونسرد و مداوم ، ثابت قدم ، خودكار ، مذهبي ، شنونده خوب و گاهي اوقات لجباز
—
گربه ی خر!
جلوی پنجره ی حیاط پشتی ایستاده بودم, دیدم گربه سیاه خرسولی همسایه اومد وسط حیاط ما ایستاد, درست همونجایی که گل اقا شخم زده و عین وسط کله ی عین الله باقرزاده کچل شده , ماتحتش رو کرد به من و ….بله…کارش رو کرد و بعد هم ایستاد بالای سر چاله کارش رو نگاه کرد و احساس رضایتی کرد و روش رو با خاک پوشوند و خرامان…برگشت سر زندگیش!
گربه ی بی تربیت…
—
رادیو در مورد تجربه های نا موفق مصاحبه ی شغلی می گفت و کارهایی که در زمان مصاحبه نباید انجام داد.
یه نفر مصاحبه ی شغلی رو رد شده به دلیل این که قبل از ورود به اتاق مصاحبه زیر بغلش رو بو کرده…
یه نفر دیگه مصاحبه رو رد شده به دلیل این که مصاحبه توی دفتر خانوم مدیر بوده تلفن آقاهه زنگ زده و آقاهه از خانومه خواسته از دفتر خودش بره بیرون چون تلفنی که شده بوده راجع به یه مساله ی شخصی بوده!
یکی دیگه هم مصاحبه ی تلفنی بوده. مصاحبه کننده از اون ور خط صدای سیفون دستشویی رو شنیده و…مصاحبه رو قطع کرده!
ملت مشنگ!!!!
—
شهر داغ است…داغ داغ…
قیمت بنزین دیشب بود یکصد و سی و چهار و نه دهم سنت هر لیتر…
فردا آی فون نسل سه به طور رسمی به بازار ارایه می شود….
باز هم…ملت مشنگ!
—
ولله به گمانم یک چیزی توی دنیا گم شده. به گمانم من هم همون رو گم کرده ام!
اصولا کلیشه ای یا غیر کلیشه ای..ما انسان های خوشبخت زندگی را لابلای روزها گم کرده ایم به گمانم!
—
ملت دوره ی لویی سیزده حسابی مشنگ بوده اند. بیچاره ها به گمانم آی فون هم نداشته اند.
برای خبر کردن همدیگه سوار اسب و خر و الاغ می شده اند یا پیاده گز می کرده اند تا دم در همدیگر را خبر کنند!
…
دارم فکر می کنم چهارصد سال دیگر دنیا چه شکل و قیافه ای خواهد بود. قطعا نسل های اتی خواهند گفت ملت مشنگ قرن بیست و یکم. هنوز برای تبادل خبر و فکر و نظر (اسمش می شود ارتباطات!) نیاز داشته اند از آی فون استفاده کنند!!!
به گمانم سیگنال های مغزی را کشف کنند که از این سر کره ی ارض به آن سر کره ی ارض سفر می کنند. مانده ام فکری جریان privacy چه می شود. به گمانم سیگنال های مغزی را کد کنند و بفرستند. منتها با این همه تداخل فرکانسی!!!
به گمانم عینهو کشف مفاهیم فرکانس و اختراع کد همین ده بیست سال دیگر است که یک اکتشاف کلیدی بزرگی بشود…کل مفاهیم را از بیخ و بن به هم بریزد. وقتش شده!
…
طی الارض که یک جورهایی با هواپیما میسر است…گمانم از راه virtual reality هم کم کمک پا به عرصه و جود بگذارد.
این طرف توی فرودگاه -یا حالا وسط حیاط خلوت خانه ی خودت- می شوی انرژی و ددددوووووووف شوت می شوی توی حیاط خلوت خونه ی فی فی جون اینها با هم یه عصرونه ی دبش بخورین!!!
روش هری پاتر هم بدکی نیست! فقط گاهی وقتها اجزای بدنت رو جا می گذاری این ور اون ور!!!
—
آی فون هشتصد صفحه patent دارد. به چشم من که چیزی بیشتر از multi touch اش در هشتصد هزار حالت مختلف نیامد!!
از خصوصیت های دیگرش سازگار بودنش با آی تیونز است که می شود فیلم را دانلود کنی و بگذاری روی آی فون و با توجه به صفحه ی تصویر خوبش -نسبت به باقی موبایل ها- و عمر باطری خوبش روی آی فون فیلم نگاه کنی.
زمانی که آی پاد آمد دقیقا پیشنهادی بود که شخص شخیص خودم به محض دیدن آی پاد دادم. بسیار به خودم افتخار می کنم.
اصولا بسیار از خود راضی هستم!
—
گل اقای ما می گند از دلایل این بحران غذا ملیت هایی هستند مثل هند و گویا چین…اینقدر که جمعیت دارند و حالا هم که دستشان به دهنشان می رسد پول غذا را می دهند به جای این که مودبانه از گرسنگی نفله شوند و غذا را بگذارند برای ما!
ولله ما که به چشم خودمان ندیده ایم ولی مذکر های این دو ملتین چنانچه معروف است کوچکترین عضوها را دارند!!!
روایات مختلف است. می گویند چون کوچک است از لبه های کاندوم سر ریز کرده. هندی ها اما می گویند درسته که کوچیکه (یعنی در کوچک بودنش بحثی ندارند) اما باید طرز استفاده ی درستش رو بدونی!!!
خلاصه…ماشاله با این عضوهای کوچولو تخم و ترکه اشون دنیا رو به بحران کشونده!
—
برویم ببینیم امروز عصری گم شده ی ملت دنیا را پیدا می کنیم یا خیر.
هنوز نفهمیده ایم دقیقا چه چیزی گم شده! همینقدر ملتفتیم که ملت عین شبت دنبالش می گردند و…نیست…
پیدا شد خبر می کنیم.
دوستتون دارم. خوش بگذره. به امید دیدار
اینجوری می شه که ريیست فکر می کنه معجزه می کنی!!!
سه چهارباری که قرار بود اسلاید تهیه کنم این کار رو در اسرع وقت انجام دادم. آخرین بار که با رییسم نشستیم که حرف بزنیم کدوم کار برای من بهتره رییسم گفت هر کاری که باشه نهایتا انجامش می دی. پس تصمیم بگیر کدوم کار بیشتر به دردت می خوره.
حالا دیروز یه ایمیل زده که یه سری اسلاید برای جمعه درست کنم که رییسم روز سه شنبه برای یه جماعت بزرگ ارایه کنه!!!!!!!!
ولله خوش خوشانم شده بود وقتی بهم گفته بود هر کاری بهم واگذار بشه رو انجام می دم. منتها از دو تا چیز می ترسیدم. اولش این که چه جور کاری بهم واگذار بشه. مهم و اساسی و چشمگیر یا فقط هر کاری که عین آچار فرانسه قرار باشه یه کسی انجامش بده و ملت دم دست نباشند. دومش هم این که یهو اینجوری فوری و فوتی یه کاری بهم واگذار بشه!
…
غر غر ها یک طرف..اما شده تا صبح بیدار بمونم هم کاره رو انجام می دم و نسخه ی چرکنویس رو تا فردا عصر می دم به رییسه. فردا عصری باید واسه ی یک کاری که خیلی می خوامش با رییسه چک و چونه بزنم.
کار قبلیه رو که می خواستم -با این که حدس می زنم یکی دیگه هم خیلی می خواستش و تقریبا هم گرفته بودش- به ضرب و زور و توی رودرواسی از رییسه گرفتم.
ببینیم این یکی چی می شه.
—
به شدت سرم شلوغه اگه خیلی دیر به دیر آپدیت می کنم.
دوستتون دارم. خوش بگذره. به امید دیدار
خانومی که برام بند و ابرو می کنه سه هفته پیش عمل کرده و رحمش رو برداشته. خدا حفظش کنه یه خانوم قشنگیه که چهل و یکی دو سالشه و رومانیاییه و یه دختر بیست و دو ساله داره.
شانسی وقتی امروز رفتم سلمونی خانومه بعد از عملش اومده بود.
می گه قبل از برداشتن رحمش هر دو هفته یه بار پریود می شده و درد داشته و می گه خوشحاله که رحمش رو برداشته. تنها موضوع اینه که دیگه بچه دار نمی شه. می گه که نمی خواد هم بچه دار بشه چون یه دختر داره.
بهش می گم دوست پسرت چطور. می گه واقعیت اینه که پسره سی و یک سالشه. طبیعیه که بخواد تشکیل زندگی و خانواده بده. می دونم که برای همیشه با هم نمی مونیم. فقط دارم در زمان حال لذتش رو می برم.
دوستتون دارم. خوش بگذره. به امید دیدار
اولا دختر آقای جورج دبلیو بوش عروسی کرد. ایناهاش:
http://www.msnbc.msn.com/id/۲۴۵۵۴۴۸۸>۱=۴۳۰۰۱
—
ثانیا این لیست پر طرفدارترین اسامی سال ۲۰۰۷ هست.
http://www.msnbc.msn.com/id/۲۴۵۵۵۷۱۴>۱=۴۳۰۰۱
—
ثالثا برنده ی امسال مجله ی پلی بوی یه دختر کانادایی بود. این هفته از اخبار مهم رادیو بود. ایناهاش:
http://www.thestar.com/News/GTA/article/۴۲۴۰۳۹
—
رابعا تیم کاریمون دوشنبه ساختارش تغییر می کنه. لینک نداره این یکی!!!
—
خامسا حالا که دو سه هفته ای هست حرف از اومدن آی فون به کاناداست ارب نتورک می خواد نرم افزار تلویزیون زنده ی موبایل برای آی فون بده. ایناهاش:
http://www.fiercemobilecontent.com/story/orb-networks-debuts-live-tv-app-for-iphone/۲۰۰۸-۰۵-۰۹?utm_medium=nl&utm_source=internal&cmp-id=EMC-NL-FMC&dest=FMC
اپل می گه این ها لیست نرم افزارهای پر طرفدار روی آی فون هستند:
http://www.fiercemobilecontent.com/story/apple-counts-down-top-۱۰-iphone-web-apps/۲۰۰۷-۱۲-۰۷?utm_medium=nl&utm_source=internal&cmp-id=EMC-NL-FMC&dest=FMC
—
سادسا افزایش تقاضا برای وی باعث شده آقای یامایوچی پولدارترین آدم ژاپن بشه. آقای یامایوچی هشتاد ساله حدود هشت میلیارد دلار می ارزه. ایناهاش:
http://www.reportonbusiness.com/servlet/story/RTGAM.۲۰۰۸۰۵۰۸.wnintendorich۰۵۰۸/BNStory/Business/?cid=al_gam_nletter_dtechal
—
نوشتن این پست بسیار سخت و طاقت فرسا بود. شرط کرده بودم حتی یک اظهار نظر از خودم نکنم و فقط و فقط نقل واقعیت کنم!!!!
دوستتون دارم. خوش بگذره. به امید دیدار
دچار بی انگیزگی شده بودم از نوع مدت دار.
یاد یه جمله افتادم که روی تی شرت یه کسی خونده بودم:
هر روز یه کاری رو که از انجامش می ترسیدی انجام بده.
…
یعنی…از اون نوع ادم هایی هستم که اگه هر روزی یه بهانه ی تازه واسه زندگی نتراشند بعد از یکی دو هفته به شدت سرخورده و بی انگیزه می شند.
اینجوری نیست که دلم بخواد یا مثلا هوسونه باشه و از این حرف ها. عینهو ویتامین که باید به بدن برسه من هم همیشه نیاز دارم به یه چیز جدید…یه کار جدید…یه برنامه ی جدید. حالا می خواد درست کردن یه غذای جدید باشه یا یاد گرفتن یه زبان جدید یا خوندن یه کتاب جدید یا دست گرفتن یه پروژه ی جدید یا شروع کردن یه کار جدید یا عوض کردن خونه یا یه راه جدید واسه پول در آوردن یا…حتی دوختن یه دگمه!!!
اصولا فکر می کنم نژاد بشر و جنس بشر همینطور باشه. منتها من از جمله ی خوشبخت هاشون هستم که به این نیاز مبرم پی بردم و فرصت و موقعیت پرداختن بهش رو هم دارم.
معتقدم هر فردی از ابنای بشر در سلامت کامل روحی محتاج تکاپو است و محتاج استقلال و محتاج تحول. وگرنه می پوسه و می ریزه و…می شه آدمی که فقط زنده است نه که زندگی کنه.
….
چطور آدم ها این طور به راحتی و در کمال خونسردی و خوشی حال زندگی یه انسان دیگه رو بی دلیل و بادلیل از بین می برند…این…من رو عصبی می کنه.
هر فشاری از بیرون روی زندگی من به شدت من رو عصبی می کنه.
دوستتون دارم. خوش بگذره. به امید دیدار
بچه که بودم همیشه رویام این بود که خواننده بشم…یه چیزی شبیه گوگوش.
…
بزرگ که شدم یاد گرفتم هر رویایی می شد واقعیت بشه. یاد گرفتم ایراد نه از رویا بود و نه از واقعیت. فاصله ی ما تا رویا اغلب اوقات فقط باور نداشتن ماست به اون رویا.
دوست داشتم با همین باور باز…بچه می شدم.
دوستتون دارم. خوش بگذره. به امید دیدار
اگه یه مقاله ی حسابی در عمرم خونده باشم قطعا همین یکیه. ایناهاش:
خانوم سی و یک ساله گلوش پیش پسر بیست ساله گیر کرده. به شدت دلش می خواد با پسره بخوابه. قطعا چیزی بیشتر از هوس و شهوت در کار نیست. حرف عشق و عاشقی هم نیست. خانومه تلویحا می گه. و…بفرمایید. آقای پاسخگو می گه که هیچ اشکالی نداره. خانومه به پسره پیشنهاد همخوابگی بده. پسره قبول کرد که چه بهتر. خانومه به وصال می رسه. قبول هم نکرد که هفته ی دیگه داره از اون شرکت می ره. بی خیالش….
طبق معمول دارم از فضولی می ترکم که پسره و خانومه چه شکلی هستند.
…
اصولا فلسفه ی همخوابگی بی هیچ وابستگی احساسی برای من بسیار جذابه. قسمت لذت بردنش هست, بی نگرانی ها و تعهد های بعدی و لطمه های چپ و راست احساسی و عاطفی.. روز بعدش آقا رو به خیر و خانوم رو به سلامت.
آقایون از طرفداران پر و پاقرص ماجرا هستند. بهترین هاشون هم به هر حال به حکم وظیفه ی اجتماعی یکی دو موردی رو در کارنامه ی افتخارات شون دارند. اگه نداشته باشند هم ژستش رو می گیرند.
بانوان اما به دلایل متعدد روی خوشی به جریان نشون نمی دن. یا نگرانی از خراب شدن بازاره. یا موانع و فشارهای اجتماعی یا ساختار طبیعی و غریزی.
این خانومه اما بامزه بود. جواب آقاهه بامزه تر!
به گمانم زن یا مرد یک حق مسلم و طبیعی و بی بروبرگرد دارند که در هر لحظه که اراده کنند از خدمات جنسی مطلوبشون در معاوضه با پول یا به صورت رایگان با توافق طرفین برخوردار بشند صرفنظر از عشق و احساس و تعهد و غیره و ذلک. عین رستوران رفتنه به نظرم. حالا بعضی ها از این حقوق استفاده می کنند. بعضی ها خیر.
—
دوباره با این زبون نفهم سر و کله می زنم!!! خرابش کردم رفت!!!!! اعصاب معصاب ندارم.
اصولا روز خاکستری بی مزه ی بی خودیه!
دوستتون دارم. خوش بگذره. به امید دیدار
این نوشته زنونه است. خیلی خیلی هم زنونه است. قطعا آقایون دوست داشته باشن و حس کنجکاوی (زنونه) هم داشته باشند می خونندش. منتها…نه به درد دنیاشون میخوره و نه به درد آخرتشون و نه مطلب جدیدی که ندونند توش داره. خلاصه….آقایون می تونن بخونن. می تونن بی خیال شن و نخونن. راستا حسینی من راحت ترم آقایون نخوننش. اگه هم خوندنش…به هر حال سایت عمومیه دیگه.
جونم براتون بگه این تغییرات هورمونی ماهیانه ی خانوم ها عوارض جنبی و غیر جنبی جسمی و روحی داره.
آدم جسما خسته ی خسته می شه. روحا خسته تر!
این دخترک همکار من می گه خانوم ها در دوره ی پریود قوی تر می شند. خداییش فکر نمی کنم.
بامزه این که شخصا از بی حالی جسمی اش لذت وافر می برم اگه زمان برای استراحت داشته باشم. اما این که به شدت منفی باف می شم و خودم رو ریز می بینم (!!! کلمه ی بهتر براش پیدا نکردم.!) اذیت می کنه. اگه مواقع عادی فکر کنم ملکه ی زیبایی هستم در اون دوره قطعا فکر می کنم از زشتی یه چیزی به فرانکشتن بدهکارم. اگه در مواقع عادی فکر کنم از ذکاوت و نوآوری دست ادیسون رو از پشت بسته ام در اون دوره فکر می کنم از شدت حماقت یه چیزی به زیر خط منگولیسم بدهکارم. اگه مواقع عادی فکر کنم تا ابدیت برای کارهایی که دوست دارم انجام بدم وقت دارم در اون دوره فکر می کنم زندگی من چند دقیقه است که تموم شده و خودم نفهمیده ام. اگه مواقع عادی فکر کنم از بذله گویی دست راسل پیترز رو از پشت بسته ام در اون دوره فکر می کنم یخ تر و بی نمک تر از من در کره ی زمین راه نرفته. اگه مواقع عادی فکر کنم همه ی ملت دنیا دوست دارند با من معاشرت کنند در اون دوره فکر می کنم عامه ی خلق ملت دلشون از قیافه ی من به هم می خوره. اگه در مواقع عادی دنیا و ملتش و این که سکنه ی دنیا چی می گند و چی فکر می کنند برام مهم نباشه در اون دوره حساسیت ام به ملت و گفتار و کردارشون یک به صد میلیون بالا میره. یک کلام اگه در مواقع عادی سرشار از شور شیرین زندگی باشم در اون دوره به نظرم میاد بهترین زندگی برای کره ی ارض و سکنه اش بدون وجود ذیجود من میسر باشه!!!!!! (یعنی…همچی مهم ام در به هم زدن زار و زندگی کلیه ی سکنه ی ارض و سماوات!!!!)
خلاصه همچین که پنداری زیر یه بار سنگین سنگین روحی مونده باشی واسه ی هر نصفه قدم روحی تلاش مضاعف باید بکنی تا هورمون ها کارشون با بدنت تموم بشه و طبیعت چیزی که بهت داده بوده رو باز بعد از اتمام هرج و مرج هورمون ها بهت برگردونه.
…
این دختره امروز می گفت به جای این که با تمام این تغییر حالت های روحی مبارزه کنی -هر بار سعی می کنم یادم بیفته که تمام این تغییر حالت ها و گذرها از حال خوب به حال بد ریشه دار نیست و فقط و فقط به خاطر هورمون هاست و بس- سعی کن بپذیری و خودت رو بدی دستشون.
فکر کردم ایده ی بدی هم نیست. اگه طبیعته خوب همینه که هست. لابد باید پذیرفت و دل به دلش داد.
…
حالا منتها روش خودم اینه که قبل از شروع تلاطمات هورمونی اون دوره ای که حالم خوبه و بشکن می زنم حداقل یه کار بزرگ قابل ذکر انجام بدم که در تمام دوره ی تلاطمات هورمونی یادم بیفته و فکر کنم عجب دمم گرمه!!!!
…
روش سوم این که با توجه به این که تصمیم خاصی در مورد بچه دار شدن ندارم یه روش برای یایسه شدن پیدا کنم. به دکتر محترم بگم می خوام هورمون هام یه جوری بشن که همیشه شاد و شنگول و بشکن زنون باشم و خلاصه یه بارکی اش کنم!
قطعا یایسه یا غیر یایسه..مرد یا زن یا خنثی یا بچه یا بزرگ قصد و مراد اصلی زندگی شادی است و خوشحالی و موفقیت و احساس خوب نسبت به خود.
اگه همه ی اینها بدون رحم یا بدون هورمون یا به شرط یایسگی یا به شرط چاقو یا هر جور دیگه میسره خوب تکلیف روشنه دیگه!
…
خلاصه. در مورد روش سوم به گمانم عقلمان می رسه…زبانمان به ..انمان نمی رسه!!!
(جوکش رو اگه نمی دونین از اونهایی که می دونن بپرسید).
دوستتون دارم. خوش بگذره. به امید دیدار
ولله…چیزی نیست قابل عرض. احوالمان خوب است.
…
با پررویی آنچه که می خواستیم گرفتیم. باید بشود نگهش داریم. در حال تلاش در این راستا هستیم.
…
ژولیت خانوم بر می گردد چین یک کار پاره وقت بگیرد و از دو تا بچه ها مراقبت کند.
…
جان اخراج شده!!! گویا از یکی از اموال شرکت استفاده ی شخصی می کرده!!
…
از اخبار ادامه دار گذشته: خیال دارم بسیار پولدار شوم! هنوز دنبال راهش هستم!!!!
…
پاملا اندرسون خانم رسما طلاق گرفت دوباره
…
زیاده عرضی نیست
دوستتون دارم. خوش بگذره. به امید دیدار