عشق به كار

Posted by کت بالو on April 24th, 2004

داشتيم مي رفتيم خونه ي دوست مامانم كه توي كوچه ي بغلي است. رسيديم دم در خونه شون كه ديديم مامانم داره مي دوه دنبال يه آقاي پير كه يه لباس مندرس هم تنشه. بعد هم كلي با آقاهه سلام و عليك صميمانه كرد و يه مقداري پول هم داد به آقاهه. من و بابا هم مونده بوديم هاج و واج كه اين آقاي پير مندرس كيه كه مامانم بهش پول مي ده و اينقدر هم صميمانه با هم صحبت و چاق سلامتي مي كنند.
بعد مامان كه اومد بابا گفت كي بود. مامان هم گفت اين آقاهه رو يادت نيست؟ از جووني اينجا ها گدايي مي كرد. دم خونه ي آقا جانت (باباي بابا) هم مي اومد و گدايي مي كرد. سالهاي ساله كه گداست و خيلي هم آدم خوبيه. بابا گفت هنوز با اين سنش گدايي ميكنه؟ مامان هم گفت الان ديگه احتياجي نداره. پول نسبتا خوبي هم داره. اما كارش گداييه و كارش رو دوست داره, بنابراين داره همين كار رو ادامه مي ده!!!!

پناه بر خدا..عشق به كار گدايي از معدود چيزهايي بود كه هيچ وقت بهش فكر نكرده بودم.

دوستتون دارم, خوش بگذره, به اميد ديدار

اشك ها و لبخند ها

Posted by کت بالو on April 23rd, 2004

ديروز و امروز از قشنگترين روزهاي زندگي من بودند.

ديروز مهمون كسي بودم كه خيلي خيلي دوستش دارم. كسي كه هميشه برام يه دوست و راهنماي واقعي بوده. وقتي داشتم از خونه شون بر مي گشتم خداحافظي كه كردم و نشستم توي ماشين كه برگردم نمي تونستم جلوي اشك هام رو بگيرم. هميشه من به اين آدم نياز داشتم و حالا مي ديدم كه خودش چقدر مظلومانه نيازمند محبت و دوستي بوده و در نهايت خنده و شادماني اش, غمي كه داشت و محبت خيلي زيادي كه به من داشت رو به روشني حس مي كردم. اين محبت خيلي زياد و اين احساس بسيار عميق نزديكي و اين كه حس مي كردم كسي هست كه دوست دارم به خاطرش بار ديگه به ايران سفر كنم بيش از حد تصور لذت بخش بود.

بعد از اون نوبت گل آقا رسيد كه با يه خبر خيلي خيلي شاد, خوشحالي من رو تكميل كنه. توي يه زندگي ادم وقتي ثمره ي تلاش هاي نفر ديگه رو مي بينه حتي بيشتر از وقتي كه خودش موفق مي شه, احساس شادي و اطمينان مي كنه. گل آقاي عزيز هميشه بيشترين بهانه هاي شادي رو براي من فراهم مي كنه.

بعدش نوبت يه مهموني خيلي شاد بود. از سر تا ته مهموني خونديم و رقصيديم. يه زن و شوهري هم كه از هم جدا شده بودند, روز قبلش زنگ زدن و مزده ي آشتي كنون رو دادن و توي اين مهموني با همديگه اومدند. يكي از دوستامون كه از شدت خوشحالي يه عالمه گريه كرد.

آخريش هم يه هديه بود. از قشنگترين هدايايي بود كه در زندگيم گرفته بودم. هديه اي كه واقعا تكونم داد, از يه همبازي دوره ي كودكي. مامان و خواهرش قبلا ديدن من اومده بودن اما خودش خير. تلفن زد و به مامانم گفت كه مي خواد براي يك ربع بياد و من رو ببينه. آمد و يه “هديه ي ناقابل” آورد, كه نمي دونم چطور مي تونم ارزشش رو بيان كنم. اشك من و مامان و مامان بزرگم و خودش در اومده بود اما همه خيلي خوب اشك ها رو توي چشمهامون نگه داشتيم!!! اميدوارم هميشه شاد و خوشبخت باشه. اميدو ارم همونطور كه سالها آرزو داشته و سعي كرده بتونه كه بالاخره بياد كانادا.

دوستتون دارم, خوش بگذره, به اميد ديدار

كوله بار سفر

Posted by کت بالو on April 22nd, 2004

به اندازه ي يه دنيا كار نكرده دارم كه بايد در عرض دو سه ساعت انجامشون بدم!!!! بقيه ي زمان هاي باقي مونده رو خونه ي عمه و خاله هستم يا عمه و خاله خونه مون هستند!!!!!

اما دو تا كار مهم خيلي مهمي كه به خاطرشون اومده بودم ايران انجام شدند. مي تونم بگم يه كوله بار خيلي سنگين رو باز كردم. بارهاش رو معاينه و جابه جا كردم. فهميدم كوله بار از كجا اومده و چرا دارم حملش مي كنم و توش چي ها هست. تازه يه جورايي فهميدم اين كوله هه احتمالا آخر سر به كجا مي رسه!!! يه كوله بار هم انداختم روي دوشم از يادگاري ها كه هر جا وسط هاي راه يه كمكي خسته شدم بازش كنم و يادگاري ها رو نگاه كنم و يه استراحتي كنم و دوباره راه بيفتم.

خدا عمر با عزت بده به پدر بزرگ و مادر بزرگ مادري من كه فقط يه بچه دارند و اون هم مامان منه!! وگرنه اين مدت كوتاه ديد و بازديد هاي من بيچاره چندبرابر هم مي شد.
فرزند كمتر, زندگي بهتر براي پدر و مادر و بچه و نوه و نتيجه و هفتاد جد و آباد و كليه ي ملل و دولت هاي دنيا.. آمين.(توضيح :خواستيم جهت جور در آمدن قافيه جمع مكسر دولت رو استفاده كنيم, ديديم نتيجه ي جستجوهاي بي ادبي گوگل و ياهو صاف مي رسه به اينجا و جستجوگر رو حسابي نااميد مي كنه, نوشتيم دولت هاي دنيا كه جمع سالم دولت است و نه جمع نا سالمش).

—-
اين مدت كه اينجا بودم براي پرشين بلاگ ها بايد فيلتر شكن استفاده مي كردم و تازه در اون صورت هم نظر خواهي باز نمي شد. مجبورم اينجا داد و فرياد راه بندازم.

آهاي يك آدم متوسط, معلومه كه :

دوستتون دارم, خوش بگذره, به اميد ديدار

دشت و رود

Posted by کت بالو on April 21st, 2004

دوباره در تو جاري خواهم شد و سرود قرمز عاشقي را در گوشهايت خواهم سرود. دوباره در تو فرياد خواهم كرد و تو سرود سبز رهايي را در گوشم خواهي گفت. رود در دشت جاري مي شود. راز رود اما در يك جريان ابدي است.رود ساكن, مرداب خواهد شد.من در تو جاري خواهم شد, اي بهترين دشت, و خواه ناخواه از تو خواهم گذشت.حكايت رود و دشت,تكرار قصه ي عاشقي و سيرابي و ملودرام جدايي است. دشت تمام مي شود و رود خروشان و پرافسوس, با تمام يادگارهاي دشت در وجودش ادامه خواهد داد.باز در تو جاري خواهم شد و باز از تو خواهم گذشت.من مسير را ادامه مي دهم و تو استوار, رودها را انتظار خواهي كشيد. تو چه زيبا هستي اي زيباترين دشت. رودم من, تو را زيباتر و سبزتر و خرم تر خواهم كرد.
خروش رود تكرار افسوس پايان يافتن زيباترين دشت هاي مسير است.و ناگزير رود, گذر از دشتهاست.. و چه خوشبخت است رودي كه در مسير خود زيباترين دشت ها را تجربه كرده باشد.
در تو جاري خواهم گشت اي زيباترين دشت.

دوستتون دارم, خوش بگذره, به اميد ديدار

دختر كوچولوها

Posted by کت بالو on April 20th, 2004

امروز بعد از 2 سال و 3 ماه دختر كوچولوي پسر عمه ام رو ديدم. 4 سالشه و فوق العاده شيرينه. ويلاي عمه ام بوديم. موقع برگشتن دختر كوچولو زد زير گريه كه من مي خوام با كتي (من رو كاملا صميمي و فقط با اسم كوچك صدا مي زنه) برم. ما هم بچه رو زديم زير بغلمون و انداختيم توي ماشين و شروع كرديم به تعريف و خنديدن و شعر خوندن و بازي با بچه. بفرماييد:

دختر پسر عمه-اتل متل توتوله… هي هي هي هي هي هي (خنده)
اتل متل توتوله… هي هي هي هي هي هي(خنده)
اتل متل توتوله… هي هي هي هي هي هي (خنده)

كت بالو- به چي مي خندي؟

دختر پسر عمه- آخه خيلي بامزه مي گم اتل متل توتوله.
كت بالو و مامان و باباي كت بالو- :-))

حجم

Posted by کت بالو on April 20th, 2004

به خوبي مي شه حدس زد كه اگه مدت يكماه ديگه اينجا بمونم ميشم يه تپلي سفيد مفيد, تقريبا به هيكل زنان قاجار.
هر چي زور زده بودم و لاغر شده بودم از دست رفت. البته فكر كنم بيشتر به خاطر الگوي زندگي اينجاست تا نوع غذاهاي مصرفي.

خلاصه كه بدونين و آگاه باشين يك حجم كتبالو رفته اما دوحجم كت بالو داره برمي گرده.

دوستتون دارم, خوش بگذره, به اميد ديدار

ابتدا خلاصه ي خبرها

Posted by کت بالو on April 17th, 2004

بسم الله الرحمن الرحيم

….امروز كت بالو با پدر دوستش ديدار و در مورد اوضاع جاري اجتماعي اقتصادي فرهنگي و سياسي دو كشور ايران و كانادا گفتگو كرد. در پايان اين ديدار توافقاتي جهت دعوت پدر دوست به كانادا و تحويل دوست به همسر آتي به عمل آمد. از همسر آتي دوست در حال حاضر اطلاعي در دست نمي باشد.با مادر دوست نيز گفتارهايي شامل غيبت از تمامي دوستان و آشنايان و فاميل به غير از حضار جلسه انجام و اطلاعات زيادي رد و بدل شد. پدر دوست طي مراسم باشكوهي كت بالو را به مقصد رسانيده وي را وداع گفت. طبق پيش بيني هاي به عمل آمده كليه اعضاي خانواده ي دوست جهت بدرقه ي دوست و كت بالو در فرودگاه حضور به هم خواهند رسانيد.

….اجناسي شامل يك عدد شلوار جين, يك عدد كارت تلفن به اعتبار تقريبي 90,000 ريال, و يك عدد ملي كارت مفقود شده است. خواهشمند است خواهر شوهر نقلي اسباب و اثاثه اش را بازبين نمايد. امكان پيدا شدن شلوار جين در محل اقامت ايشان بسيار زياد مي باشد. از يابنده خواهشمند است اقلام مفقوده را به آدرس ايميل كت بالو پست نموده و مزدگاني دريافت كند.

….گل آقا امكان دسترسي به يكي از سايتهاي آنلاين كت بالو را ندارد.چنانچه از پيغام دريافتي استنباط مي شود تماس با خدمات مشتركين لازم مي باشد. تا مراجعت كت بالو به كشور امكان انجام هيچ عملي نيست.

….در پاسخ ايميل كت بالو به ايميل محل كار خودش هيچ پاسخ اتوماتيكي مبني بر اين كه كت بالو سر كار نمي باشد دريافت نمي گردد. اين موضوع موجبات دلواپسي بسيار زياد كت بالو را فراهم آورده است. متاسفانه امكان هيچ كاري تا زمان بازگشت كت بالو به كشور نيست.

….امروز كت بالو با همكاران سابق خود يك ديدار رسمي به عمل آورد. در اين شركت معظم دولتي,وجود كت بالو مانند صداي برخورد يك كاميون شيشه به يك ديوار بتوني در يك بعدازظهر آرام و خوابزده ي تابستاني نامانوس و ناهمگون مي نمود. با افتتاح يك جلسه مختلط متشكل از بيش از 20 نفر كارمندان اين شركت, به صورت محترمانه از كت بالو درخواست شد جلسه را ترك گفته و بيرون اتاق منتظر همكاران خود باشد. كت بالو طبق عادت هميشه كه بسيار به خود خوش مي گذراند, اين مدت را در كافي شاپ روبروي اين سازمان معظم به نوشيدن كاپوچينو گذراند. كت بالو سپس از فرزند 20 روزه ي ديگر همكار سابق خود ديدار به عمل آورد.

….كت بالو طي يك مكالمه ي تلفني با همسر محترم مراتب قدرداني و علاقه ي خود را به ايشان اظهار و از دوري ايشان اظهار تاسف نمود.

….كت بالو در آخر ضمن يك حركت بسيار فرهنگي نسبت به آپديت كردن وبلاگ خود و خواندن وبلاگ ساير وبلاگرهاي دوست و همسايه اقدامات لازم را به عمل آورد.

….پيش از ترك اين كشور گفتگوهاي تلفني و ديدار هاي بسيار زياد ديگري بايد به عمل آيد كه بسيار فراتر از برنامه هاي پيش بيني شده مي باشد. كت بالو تا پاي جان جهت انجام تمام اين ديدار ها و گفتگو ها تلاش خواهد كرد. اميد است ملت هميشه در صحنه نيز با دعاهاي خود به درگاه مقدسين و معصومين چونان هميشه كت بالو را مساعدت و همراهي نمايند.

…اين بود چكيده ي اخبار امروز كت بالو. به اميد ديدار شما در آينده اي نه چندان دور.

دوستتون دارم, خوش بگذره, به اميد ديدار

عاشقي و سفر

Posted by کت بالو on April 16th, 2004

فعلا در حال خوندن كريستين بوبن هستم. اين قسمت برام جالب بود:
چگونه مي توانيد به نزديكان خود بگوييد كه عشق شما, همان عشقي كه به من زندگي مي بخشيد, اين زمان برايم مرگ آور است.چگونه مي توانيد به كساني كه دلبسته ي شمايند بگوييد كه از شما دل بكنند.

بياين بريم درياكنار, براي بار صدهزار

Posted by کت بالو on April 14th, 2004

براي بار صد هزارم:

مي خوام برم دريا كنار, دريا كنار هنوز قشنگه…..

واه از اين صبح زود بيدار شدن ها كه اينقدر دوست دارم, اما اينقدر هم سخته. ديروز تا ساعت 11:30 ظهر خوابيدم!!!!
—-
اينجا كه مياي فكر مي كني شدي مركز دنيا, و عالم و آدم عينهو اقمار منظومه ي شمسي مي چرخند دورت. يه از خودراضي مزخرفي شده ام كه حد نداره.

دوستتون دارم, خوش بگذره, به اميد ديدار

سكوت زنده

Posted by کت بالو on April 14th, 2004

امروز كسي رو ديدم كه به نظرم مياد آينه ي خودم حدود 6 سال پيش است. كم تجربه و نيازمند يه كسي كه دوستش داشته باشه و دستش رو بگيره و اشتباهاتش رو ناديده بگيره.

يواش يواش دارم به لحظه هاي بي تابي مي رسم. كشش به سمت خونه. به سمت زندگي خودم.
فرصت ها كوتاهند و دوست داشتني ها بسيار. خو كرده ها من رو به طرف خودشون مي كشند.

مهم ترين دلايلي كه به خاطرشون اينجا هستم هنوز كامل پاسخ گفته نشده اند.

مشكل اساسي اينه كه به نوعي خود آگاهي رسيده ام كه آزارم مي ده. اين كه دليل هر كار رو بدوني و از روي غريزه رفتار كردن رو ترك كني, و به سمت خود آگاهي بيشتر قدم برداري واقعا آزارنده است.
خود داري آزارنده است. به عبارتي وقتي خودت حريف خودت نشي, و خودت حريف ديگران نشي.
يا وقتي ببيني كاري نمي توني براي كسي بكني. توانش رو نداري, و آرزو كني كه كاش مي تونستي..

كاش…
———

بيشتر از هر چيز موضوع “سكوت زنده” فكرم رو به خودش مشغول كرده. محمد جواد عزيز در مورد اثري به نام “سكوت زنده” بهم گفت. دارم فكر مي كنم چطور مي شه سكوت زنده نبود. چطور مي شه جرات و فضاي گفتن پيدا كرد. سكوت زنده از چيزهايي هست كه فكر مي كنم تا مدت ها به يادم بمونه.

دوستتون دارم, خوش بگذره, به اميد ديدار