کت بالو

فراموشی

شنبه
دی ۱۹,۱۳۸۸

گاهی برای زندگی را زندگی کردن خوب است فراموش کرد و سکوت کرد و فکر نکرد.

می خواهم زندگی کنم.

آخه این پنج تا مرد جوان ایرانی دقیقا چی فکر کرده اند! اینقدر نامردی!!
هیچ دلیل عقلی ای برای این که چرا اصلیت ایرانی شون اینقدر عذاب آوره ندارم. تنها دلیلی که دارم احساسیه. این برای من یاد آور روحیه ی تجاوز گر و زن ستیزی و تحقیر کننده ای هست که در کشورم ازش فرار کردم.
مثل این هست که از کابوس بیدار بشی. چشمت رو باز کنی و ..چشمت به همون کابوس باز بشه.
نمی دونستم ایرانی هستند. برام یک حادثه ی ناخوش آیند بود و پنج مرد. اسم ها ایرانی بودند. برای من عینیت یک فرهنگ شد و یک کودکی و نوجوانی و جوانی و نسل ها و یک زندگی و یک درد آشنا .

برای زندگی کردن خوب است فراموش کرد و سکوت کرد و فکر نکرد.

دوستتون دارم. خوش بگذره. به امید دیدار

دوشنبه
دی ۱۴,۱۳۸۸

نمایشگاه سالانه ی فن آوری طبق معمول همه ساله این هفته روز های هفتم تا دهم ژانویه برگزار خواهد شد.

معلوم نیست tablet جدید apple که این همه شایعه ساز شده است و موبایل جدید گوگل -محصول مشترک گوگل و اچ تی سی نمایش داده خواهند شد یا خیر.

ولله با این بازار داغ ای بوک و با توجه به روندی که اپل تا به امروز داشته بسیار نزدیک به یقین است که محصول جدید Apple iSlate رو هم تا دو سه روز دیگه ببینیم.

فعلا که بازار شایعه در سایت های مختلف مرتبط داغ است.

بسیار منتظریم.

دوستتون دارم. خوش بگذره. به امید دیدار

موش ها و آدم ها

جمعه
دی ۱۱,۱۳۸۸

بامزه ترین جمله ای که در زندگی ام خونده ام به این مضمون بوده که “نمی دانم آیا تا به حال توجه کرده اید بعضی موشها در زندگی اصلا پیر نمی شوند؟”

…..

بامزه ترین کاری هم که آدم ها می کنند اینه که یه واحدی از زمان رو نشونه می گذارند و به سر اون واحد که رسید جشن یا بزرگداشت می گیرند.
زمان یکی از جالبترین مفاهیم هست. اگر فرض کنیم در یک جسم یا موجود حرکت و تغییر وجود نداشته باشه و اون جسم ساکن مطلق باشه زمان برای اون جسم بی معنیه. به عبارت دیگه عینهو حرکت نسبی می مونه. زمان نیست که وجود داره و بر ما می گذره. ما -و کل کهکشان- حرکت و تغییر داریم و بر زمان عبور می کنیم.
به عبارتی این زمان بیچاره اصلا و اصولا وجود نداره. یک مفهومی هست برای این که تغییر و حرکت رو بر مبناش بسنجیم. یه واحد اندازه گیری فرضی هست عین مثقال یا خروار.
حالا فرض بفرمایید قرار بگذاریم به جای ابتدای هر سال ایتدای هر هفته رو جشن بگیریم -یا به پیشنهاد گل آقای ما- هر صد هزار ثانیه یک بار (یا حدود یک روز و نصفی مثلا) شمارش معکوس کنیم و عینهو دیشب بنده از خوشحالی نو شدن واحد زمان بپریم بالا پایین, به جای این که منتظر بشیم آقای کره زمین دور خورشید خانوم پرحرارت بگرده!.
حالا هر چی نسبت به زمان سریع تر تغییر کنی سریع تر پیر می شی و هر چی نسبت به زمان سریع تر حرکت کنی, بیشتر از بازه ی زمانی ات استفاده می کنی یه جورایی. به عبارتی مثل اینه که با کره ی زمین مسابقه گذاشته باشی یا قرار بگذاری در یه بازه ی زمانی از همه موجودات -یا فقط از خودت- سریعتر سبقت بگیری!
خلاصه که…اینطوری که فکر می کنی می بینی به فرض این که جمله مضحک نویسنده در مورد پیر نشدن موش ها درست باشه اون سری جماعت موش ها -غریزی یا اکتسابی- کمترین تغییر رو در یک بازه ی زمانی می کنند و… به فرض این که عمری با یک گله موش بزرگ شده باشید متوجه می شید بعضی هاشون -نسبت به شما آدمیزاد محترم-  اصلا در زندگی پیر نمی شوند.

خلاصه که در این اولین روز ورود حرکت زمین به دو هزار و دهمین چرخش اش -بعد از تولد حضرت عیسی- به دور خورشید امیدوارم همگی موش بشیم الهی!!

دوستتون دارم. خوش بگذره. به امید دیدار

آفرینش

سه شنبه
دی ۸,۱۳۸۸

دولت ایران کشته شدن هشت نفر در حوادث اخیر رو رسما تایید کرده.
به شدت می ترسم. به شدت نگرانم. از ایران رفتن بیزارم!

لذت می برم وقتی کانال های تلویزیون رو بالا و پایین میکنم. یک طیف نسبتا کاملی از آدم ها رو می شه در سری کامل کانال ها دید.
کانال دو در مورد آینده ی روباتیک برنامه داشت. میز گردی با حضور چهار نفر که دو تاشون دانشمند بودند و حدود صد نفر بیننده از زن و مرد و جوان و پیر. یکی از آخرین و قشنگترین و تکان دهنده ترین جمله ها ی دانشمنده این بود که انتخاب طبیعی و تکامل طبیعی و غیر هوشمند به آخر خواهد رسید و تکامل هوشمند و انتخاب هوشمند آغاز خواهد شد. در پاسخ به سوال مجری که بهش گفت حرف تو خیلی معنی داره. آیا تو به این اعتقاد داری که آفرینش طبیعی توسط یک غیر هوشمند انجام گرفته دانشمنده جواب داد اگر هوشمند بود این قدر نقص و اشتباه درش دیده نمی شد. احتمالش زیاد هست که ما اولین پدیده های هوشمند باشیم.
بحث تمام شده بود. کانال رو عوض کردم. اخبار مناظری از عاشورا در عراق و بنگلادش رو نشون می داد. زنجیرزنی و پشت تکه پاره و خون آلود مردم رو.
کانال چهل و چهار مستندی در باره ی اعدام دلخراش ژاندارک داشت. تراشیدن موهای سرش. تجاوز جنسی در زندان و…به آتش کشیدنش و باز آتش زدن جسدش. تمام اینها فقط و فقط برای یک دختر نوزده ساله.

و…فکر می کنم به عاشورا و آفرینش و هوشمند نبودنش و…نسل بعدی روبات ها و..آدم ها و آدم-ربات ها.

دوستتون دارم. خوش بگذره. به امید دیدار

عاشورا

یکشنبه
دی ۶,۱۳۸۸

باز این چه شورش است که در خلق عالم است…

کریسمس

پنجشنبه
دی ۳,۱۳۸۸

اولین خاطره ی من از کریسمس برمیگرده به زمانی که چهار سالم بود. کودکستان مریم می رفتم و کریسمس رو جشن می گرفتند. بابا نویل می اومد و برای همه امون کادو می آورد و باهامون عکس می گرفت. بعد هم عصرش یه مهمونی می گرفتند. سال پنجاه و نه مدرسه ی مریم به روی خانواده های مسلمون بسته شد. خاطره های بعدی من از کریسمس بر می گرده به همسایه ی ارمنی مون که هر سال برای کریسمس درخت می گذاشت و یه جشن بزرگ می گرفت. بعد از اون هم یکی از دوستان مون که تولد خانومش شب کریسمس بود و کریسمس و تولد خانومش رو با هم جشن می گرفت. بعد از اون تا چند سالی کریسمس فقط کارتون اسکروچ بود و بعد اومدیم کانادا.

اینجا هر سال بیش از سال قبل با کریسمس و سال نو ارتباط احساسی پیدا کردم تا امروز که درست مثل بیست و هشتم اسفند خودمون دست و دلم به کار نمی ره و فکرم توی کوچه و خیابون و مهمونی شام کریسمس و گلدون گل کریسمس هست.

یاد اولین کریسمس زندگی ام افتادم با عکسی که هنوز جایی توی آلبوم نشسته. یه دختر چهار ساله با موی چتری و روپوش کودکستان با یه کادوی بزرگ دستش کنار دست بابانویل.
هنوز دو تا کادویی که از بابا نویل گرفتم رو یادمه.
مرتبه ی اول عروسک من دست و پاش تکون نمی خورد و عروسک باقی بچه ها دست و پاش تکون می خورد. تا مدت ها این معما برام حل نشد که چرا بابا نویل برای من عروسکی که دست و پاش تکون بخوره نیاورده بود!
یه جورایی تو چشم بابا نویل می دیدم که هیچ تصوری از کادوهایی که آورده نداره و…چندان کنجکاوی ای هم نداره.
حالا که فکر می کنم می بینم بابا نویله عقل و هوش بچه ها رو اونقدری که باید جدی نگرفته بود.

به هر حال…به یاد اون روزها به یاد مدرسه ی مریم و…چون دست و دلم به کار نمی ره…
کریسمس شادی داشته باشین.

دوستتون دارم. خوش بگذره. به امید دیدار

چهارشنبه
دی ۲,۱۳۸۸

این درسته که احمدی نژاد میون میونجی مشایی رو مامور کرده خسارت های وارده به ایران طی جنگ جهانی و سال های بعدش رو ارزیابی کنه و بعد از دولت انگلستان تقاضای غرامت کنند؟!
بابا اگه درسته که ایول!

وسط این جنگ و جهاد درگذشتن آیت الله منتظری و شلوغ پلوغی جنبش سبز و محرم سبز و غیره و ذلک روحیه و زمان بندی احمدی نژاد ایول داره! ما یه گزارش چسکی که دستمون باشه همچین تمرکز می کنیم روش تا حل شه بره پی کارش بعد بریم سر باقی کار ها چه برسد به این که چنین بحران هایی پیش بیاد. بیخود نیست احمدی نژاد رییس جمهور شد و هفت دریا رو گشت و بنده هنوز گوشه این دفتر کار گزارش چسکی تهیه می کنم.

اونچه که برای من بسیار جالبه اینه که هنوز که هنوزه مذهب جزو بزرگترین محرک ها و معیارهای تاثیرگذار روی جامعه ی ایران هست. قرن هاست که هیچ جنبشی در ایران همه گیر نمی شه مگر این که مذهب درش داخل بشه. بحث بر سر خوب یا بد بودنش نیست. فقط تایید حقیقتی است انکار ناپذیر که باید به عنوان یکی از بزرگترین عناصر تاثیر گذار در جامعه ی ایران همیشه مد نظرش داشت.

دوستتون دارم. خوش بگذره. به امید دیدار

سه شنبه
دی ۱,۱۳۸۸

سی ان ان ایران رو به عنوان مثال برای استفاده از تکنولوژی در سال گذشته ذکر کرده. کار ملت ایران به شکل دردناکی قشنگ و مثال زدنی بود. آرزو می کردم ای کاش دلیل استفاده ی ایرانی ها از تکنولوژی کمتر از این با درد و حسرت قرین بود. به هر حال…مقاله اینجاست.

جلوه های ویژه ی آواتار واقعا بی نظیر بودند. اگر فیلم رو می بینید سه بعدی ببینید. وگرنه ندیدید هم مهم نیست! به عبارتی آواتار است و جلوه های ویژه ی تصویری. داستان و فلسفه ی پشتش و پیامش و هنرپیشه ها گرچه از متوسط بهتر هستند ولی مثال زدنی نیستند. کل فیلم به نظر من برای این درست شده که از تکنولوژی موجود استفاده ی منحصر به فرد و مثال زدنی بکنه.
جهت حظ بصر آواتار ها مقادیری ممه هاشان پیداست.  از حق نگذریم بدکی هم نیست. گرچه مدل ورقلمبیده نیست اما ممه های کلاسی کوچولو موچولو و سفت و مفت و سربالایی است که زیر لباس ریش ریش آواتاری هی آشکار و نهان می شه.
به جلوه های تصویری ویژه جلوه ی جذاب تری می ده خصوصا وقتی سه بعدی باشد!

جهت حظ بصر بانوان هنرپیشه ی مردش هم بدکی نیست. صورت بامزه ای داره. گرچه آواتار ها کاملا ستر عورت می کنند.

دوستتون دارم. خوش بگذره. به امید دیدار

یکشنبه
آذر ۲۹,۱۳۸۸

می شه سال آینده هم همین کارهای امسال رو ادامه بدی. آخر سال آینده کمابیش همونجایی می مونی که الان هم هستی فقط شماره ی سال عوض می شه. می شه کاری  رو بکنی که آخر سال فکر کنی نه تنها شماره ی سال عوض شده بلکه خودت هم یه جورایی عوض شدی.

مهم نیست این عوض شدن چی باشه. می تونه نزدیکتر شدن با فرزندت باشه. می تونه پیدا کردن دوست جدید باشه. می تونه یه عادت قشنگ باشه یا لذت بردن عمیق تر از زندگی. می تونه یه سند یا مدرک باشه. می تونه اضافه شدن یه صفر به سمت راست رقم پس اندازت باشه یا دانشگاه رفتن فرزندت یا از بین بردن یه نگرانی عمیق یا فایق شدن به یه ترس همیشگی یا یه ماشین جدید یا قوی تر و هوشمندانه تر برخورد کردن با مشکلات جدید یا قبلی باشه….این عوض شدن می تونه هر چیزی باشه.

مهم اینه که آخر سال آینده به پشت سرت که نگاه می کنی فکر کنی این سال رو به دست آوردی علیرغم بد شانسی ها و بد اقبالی ها یا به دلیل شانس و اقبال. فکر کنی آخر این سال یه رقم به خودت اضافه کرده ای همونطور که یک رقم به سال اضافه شده. فکر کنی که سال سپری شده اما از دست نرفته.

اهم اخبار رو معمولا از مامان بزرگم می شنوم! ساعت ده صبح امروز زنگ زد و قبل از این که خبرگزاری جمهوری اسلامی اعلام کنه گفت که آیت الله منتظری در گذشته!

معتقدم اگه هشتاد سال پیش در قم در یه خانواده ی بسیار معمولی متولد نشده بود و به جاش تهران و در خانواده ی نسبتا روشنفکر متولد شده بود می تونست برای خودش خبر نگار یا نویسنده یا یه کاره ای از آب در بیاد به جای این که فقط و فقط مادر بزرگ من و برادرم , وهمسر پدر بزرگم باشه!

به زبان اسپانیولی پرتقال می شه “نارنهی” و پوره ی سیب زمینی می شه “پوتیتو پوره”!

با حال بود!

عرض شود به خدمتتون که بسیارمسرور هستیم. همه چیزمان بر وفق مراد است. سال آینده برنامه های بسیار داریم. چشم حسود کور همچین از خودمان راضی و مشعوف هستیم مثال رحمت الله علیه (!!) مظفرالدین شاه قاجار. طالع اگر مدد کند دامنش آوریم به کف!

تنها تاسفمان از این است که چرا اینقدر طول کشید یاد بگیریم می شود به ملتین گفت “Go shit”.

دوستتون دارم. خوش بگذره. به امید دیدار

خود نگری

چهارشنبه
آذر ۱۸,۱۳۸۸

آدم می تونه دو جور مختلف به خودش نگاه کنه:
از اون چیزی که هست خوشحال و راضی باشه یا از اون چیزی که نیست ناراحت و ناراضی باشه.

دوستتون دارم. خوش بگذره. به امید دیدار