من برای تو مفهومی تازه می جویم
منتظر شنیدن تعریف تازه ی بودنت هستم
آنطور که می خواهی
آنطور که هستی
از بین لبانت
و از لابلای انگشتان توانایت.
در بیت نگنجیدی
وزن نگرفتی
قافیه ای برایت پیدا نکردم
گفتی مفهوم نو
در شعر نو جا میگیرد
در شعر سپید
نوبت آن رسید
که عاشق شوم
به معشوقی که هیچ شکل نمی پذیرد
به معشوقی که مرا نمی بیند
و باید ستایش شود
عاشق معشوقه ام شده ام؟
یا دل به عشق سپرده ام؟
دلم كرده دلش رو عاشق و ريش
خودش گفته به صد ترفندو تشويش
چو مي دونه كه در بندم اسيره
به دست پس مي زنه با پا كشه پيش
تو رو خدا يكي جلوي من رو بگيره.همين طوري داره از مغزم شعر تراوش مي كنه. خودم وحشت كرده ام.
دوستتون دارم, خوش بگذره, به اميد ديدار
نگاه اون دو چشمونش قشنگه
قوای دست مردونه ش قشنگه
چو پنهونی کشه بر شونه ام دست
حیا و چهر گلگونش قشنگه
.
گل آقامون می گه خجالت بکش. این چه شعریه که تو نوشته ای؟
شما بگین تو رو به خدا, این شعر بده؟
دوستتون دارم, خوش بگذره, به امید دیدار
دلم از عشق مژگونت غمینه
تنم خسته ست و قلب من حزینه
غم عشقت به درگاهش ببردم
بگفتا عاشقی, حقت همینه
****
توکه گفتی چشام جام شرابه
تنم اما ببین پاک همچو آبه
نترس ار از می چشمم شوی مست
برای پاک شستن چون تنم هست
****
دوستتون دارم, خوش بگذره , به امید دیدار
یه سری برنامه های تلویزیونی در کانادا با ایده های متفاوت هست که به نام “realtyTV” نامگذلری می شن.
به نظر من که خیلی سرکاری هستن و کمتر هم پیش میاد که نگاه کنم.
در این دسته برنامه ها, از بین مردم عادی کسانی میان و طبق روند و موضوع برنامه, این برنامه رو اجرا می کنند.من خیلی اوقات به این موضوع فکر می کنم که آیا من می تونم یه زمان برم و توی یکی از این برنامه ها نقش ایفا کنم.
مثلا در یه سری برنامه ۲۰ قسمتی فرضا یه دختر خانم باید از بین ۲۵ نفر آقا پسر, همسر خودش رو انتخاب بکنه یا برعکس. هر چی فکر می کنم می بینم آخه چطور می شه از بین ۲۵ نفر در طول ۲۰ برنامه یه نفر رو انتخاب کرد. در طول این ۲۰ برنامه هر بازی که بگی می تونی سر ملت در بیاری. می تونی از ۲۵ نفر مقابلت کادوهایی بگیری (چه کیفی می ده) و ببینی که هر کدوم چه کادویی بهت می دن.( من مسلما عاشق طلا یا ماشین هستم و با کادویی که صرفا ارزش معنوی داشته باشه میونه ای ندارم). می تونی همه شون رو ماچ کنی و ببینی کدوم یکی بهتر از بقیه ماچت می کنه. می تونی باهاشون بری برقصی و ببینی که کدوم یکی با تو هماهنگ تره. می تونی با همه شون رابطه جنسی داشته باشی و ببینی کدوم یکی رو ترجیح می دی (این قسمتش معمولا توی تلویزیون نشون داده نمی شه. صبح روز بعدش فیلمبرداری می شه وشب قبلش, اما در بعضی از سریال ها بعدش ویرایش بدون سانسور بیرون میاد که می شه از بیرون تهیه کرد و اگه خیلی کنجکاو باشین ببینین که این بی تربیت ها شب رو چکارها کرده اند). می تونی همه آقایون رو با همدیگه ولشون کنی و یه عالمه هم الکل بگذاری دم دستشون و ببینی که آخر سر کدومشون عاقل و معقول می مونه.( این به نظر من از اساسی ترین آزمایشات قبل از ازدواجه. مردی که مست کنه من رو متنفر می کنه.)
حالا من هر چی فکر می کنم می بینم که می شه از ۲۵ نفر در طول ۲۰ هفته کادو گرفت. می شه ۲۵ نفر رو در طول ۲۰ هفته ماچ کرد, می شه با ۲۵ نفر در طول ۲۰ هفته رابطه جنسی داشت(ببخشید ها اما این وبلاگ خواننده ای که جریان رو ندونه نداره), می شه با ۲۵ نفر در طول ۲۰ هفته رقصید و بهش گفت قربونت برم. اما این که چطوری آدم بتونه روحش رو با ۲۵ نفر در طول ۲۰ هفته (شاید هم کمتر یا بیشتر) هماهنگ بکنه, این اون قسمتی است که من نمی فهمم. تازه رفتار آدم ها در چنین شرایطی خیلی خیلی فرق می کنه.
اونوقت یادم می افته که دخترها-به خصوص در جوامع مذهبی- چطور احمقانه باید ازدواج می کردند و باید ازدواج بکنند. یاد این می افتم که این دختریا پسری که میاد توی این برنامه و اینطور برای زندگی آینده اش تصمیم می گیره از اون دخترهایی که من می شناسم بسیار هم خوشبخت تره و قدرت تصمیم گیری و انتخاب بیشتری داره.
آخه این رسم و رسوم احمقانه چیه؟ چرا اگه دختری از خانواده سنتی و غیرتی با پسری دوست بشه و رابطه داشته باشه باید گاهی چنین مجازات های سختی رو به خانواده و جامعه پس بده. چرا باید بزرگترین و مهم ترین رابطه زندگی آدم توسط دیگران تصمیم گیری و دیکته بشه. یه قدم دیگه برم جلو که جیغ همه رو در بیارم؟ چرا نمی پذیریم که یکی از مهم ترین بخش های ازدواج که بخش جنسی اون هست نباید قبل از ازدواج با طرف مقابل امتحان بشه که ببینیم جواب می ده یا نه.
بابا بعد از ازدواج قراره یه عمری نزدیکترین آدم همدیگه باشیم. قراره حتی بعد از مردن و توی دنیای دیگه هم زن و شوهر با هم باشند. آخه چطور ما به خودمون اجازه می دیم دخترها و پسرهامون رو اینقدر احمقانه به خونه بخت بفرستیم؟
نمی گم تضمینی هست که اگه هر کسی طبق استاندارد من ازدواج بکنه حتما خوشبخت بشه, یا نمی گم تضمینی هست که هر کسی یه ازدواج سنتی بکنه بدبخت بشه. نه, ازدواج اومد نیومد داره. ممکنه با همه تمهیدات قبلی خیلی خوب بشه یا خیلی بد بشه. اما به طور کلی وقتی یه رابطه اینقدر در زندگی آدم مهم خواهد بود, آخه چطور بشر می پذیره که به همین راحتی با یه نفر شروعش کنه یا کسی رو مجبور کنه که به همین راحتی با یه نفر زندگی ش رو تقسیم کنه.
دوستتون دارم, خوش بگذره, به امید دیدار
انگار که من نه یک وجود که فقط قسمتی از وجودی هستم. انگار که همیشه یک تکه یا چند تکه از وجودم نیست. انگار که هر چه بیشتر دوستانم پیشم هستند وجودم کامل تر است. انگار چیزی رو یاد نگرفته ام اگر یاد ندهم. انگار زندگی نمی کنم اگر مورد عشق ورزی نباشم. انگار قلبم نیاز نامتناهی به عشق ورزی دارد.
انگار جدا دارم از نو متولد می شوم.
انگار دارم شاعری می شوم با شعرهایی از تمام دنیا, اشعار ریاضی, اشعار گیتار, اشعار رقص, اشعار آواز, اشعار گردگیری, اشعار آشپزی, اشعار زبان های خارجی, اشعار تکنولوژی مدرن… انگار دنیا برای من نو می شود.
.
.
انگار خداوند باید به گل آقای بی گناه ما کمک کند. حتی تکنولوژی bluetooth رو به شکل اشعاری دلپسند و موزون می بینم.
دنیا چرا انقدر عوض شده.
ببینم یکی به من بگه نشونه های از دست دادن عقل چیه؟
دوستتون دارم, خوش بگذره, به امید دیدار
انگار که من نه یک وجود که فقط قسمتی از وجودی هستم. انگار که همیشه یک تکه یا چند تکه از وجودم نیست. انگار که هر چه بیشتر دوستانم پیشم هستند وجودم کامل تر است. انگار چیزی رو یاد نگرفته ام اگر یاد ندهم. انگار زندگی نمی کنم اگر مورد عشق ورزی نباشم. انگار قلبم نیاز نامتناهی به عشق ورزی دارد.
انگار جدا دارم از نو متولد می شوم.
انگار دارم شاعری می شوم با شعرهایی از تمام دنیا, اشعار ریاضی, اشعار گیتار, اشعار رقص, اشعار آواز, اشعار گردگیری, اشعار آشپزی, اشعار زبان های خارجی, اشعار تکنولوژی مدرن… انگار دنیا برای من نو می شود.
.
.
انگار خداوند باید به گل آقای بی گناه ما کمک کند. حتی تکنولوژی bluetooth رو به شکل اشعاری دلپسند و موزون می بینم.
دنیا چرا انقدر عوض شده.
ببینم یکی به من بگه نشونه های از دست دادن عقل چیه؟
دوستتون دارم, خوش بگذره, به امید دیدار
دیونه عزیز, درباره عشق اون پایین توضیح داده بودی.اگر چه که همیشه خیلی قشنگ معانی رو تعریف می کنی اما من تعریف دیگه ای از عشق دارم.
عشق واقعی اونه که عاشق و معشوق رو به رشد و بالندگی و تکامل درهمدیگه برسونه.درعشق واقعی عاشق و معشوق یکی می شند و اصل و اساسش در رسیدن از کثرت به وحدت است. و اصلا تمام کائنات در همین جهت حرکت می کنه. و اون کسی زندگی جاوید داره که عاشق بشه و بتونه به یه کل عاشق و به یه کل معشوق بپیونده. وگرنه تمام زندگی پوچ و بیهوده خواهد بود.
فرقی نداره که خداوند رو بپذیریم یا نه, فرقی نداره که بگیم دنیای دیگری وجود داره یا نه. اصلا مهم نیست که به کسی به نام محمد یا عیسی یا موسی اعتقاد داشته باشیم یا نه. مهم عشق ورزیدن است و این که به همه ابنای بشر و کائنات و زیبایی ها عشق بورزیم.
به یاد داشته باشیم که مهم پیروز شدن خوب بر بد نیست بلکه پیروز شدن خوبی بر بدی اهمیت داره.
حالم باز هم خیلی خوشه.
۲۶ اکتبر دارم می رم که یه تولد دوباره پیدا کنم و یه زندگی جدید رو شروع کنم. زندگی ای که توش به همه اعلام کنم که عشق می ورزم. قدر همه چیزهایی که خداوند (یا طبیعت یا هرچی اسمش رو بگذارین) بهم داده رو می دونم و می خوام از همه شون در بیشترین اندازه استفاده کنم. و می خوام همه آدمها رو در خوشبختی خودم سهیم کنم.
می دونم که خوشبخت هستم و اعتقاد دارم که خوشبخت خواهم موند. اونچه که من ۵ سال گذشته پیدا کردم تا به حال همیشه با من بوده و از الان تا ابدالاباد هم با من خواهد بود و من رو خوشبخت نگاه خواهد داشت. اینقدر خوشبختی به من خواهد داد که بشه با تمام آدم های دنیا قسمتش کرد.و اینقدر وقت به من خواهد داد که عشقم رو به همه مردم اعلام کنم.
طفلک گل اقا…
دوستتون دارم, خوش بگذره, به امیددیدار
خدا بیامرزه پرویز فنی زاده رو, خدا طولانی کنه عمر ایرج پزشکزاد رو, و خدا زیاد کنه رمان های قشنگ ایرونی مثل “دایی جان ناپلئون” و فیلمساز های خوب ایرانی مثل ناصر تقوایی رو.
هر چی بیشتر فکر می کنم و بیشتر احساس می کنم می بینم قشنگترین و پر احساس ترین تعریف عشق رو از زبان مشقاسم شنیده ام اونجایی که سعید بهش می گفت: یه دوستی دارم که می خواد بدونه اصلا عاشق شده یا نه.
مشقاسم هم جواب داد: ولله اونی که مادیده ایم اینجوریه که وقتی نمی بینیش انگاری تو دلت یخ می بنده, وقتی می بینیش پنداری تو دلت تنور نونوایی روشن کرده ان. همه چیز و مال و منال دنیارو برای او می خوای. خلاصه آروم نداری تا اون دختر رو برات شیرینی بخورند…..
بعد هم می گفت: بالام جان آدم بزرگ هاش از عاشقی جون سالم در نمی برند چه برسه به این رفیق شما.
.
.
سالهای سال هست که از بعد از اولین بار که کتاب رو خوندم و فیلم رو دیدم به این چند جمله مشقاسم فکر می کنم. از زمانی که یازده دوازده سالم بود, و راستی راستی تا حالا قشنگتر از این چند عبارت ساده و کوتاه برای تفسیر معنی عشق و عاشقی ندیده ام.
نصفه شبه و حسابی حالم خوشه. اگه به خودم باشه می شینم و ساعت ها درباره معنی عاشقی می نویسم. بیچاره مخاطبین.
فقط یه چیز رو نمی تونم بپذیرم و اون هم این که عشق راستی راستی برای معشوق باشه. به نظرم عشق بیشتر از هر چیز برای خود آدم و ارضای خود آدم و خوشحالی خود آدمه. حتی عشق مادر و فرزند. اما راستش رو بگم هنوز به نتیجه نرسیده ام. شاید انواع مختلف داشته باشه.
اما به هر حال که حس خوبیه.
دوستتون دارم, خوش بگذره, به امید دیدار
درباره بردن جایزه صلح نوبل توسط شیرین عبادی یکی دوتا مطلب خوندم و یکی دوتا نظر تا حدی مخالف با خودم دیدم که درباره اش فکر کردم و به نتایج زیر رسیدم:
مسلما در دنیا هیچ کس نیست که کامل و بی نقص باشه. هیچ کس هم نیست که عقاید و افکارش کاملا با عقاید و افکار من یا شما منطبق باشه. شیرین عبادی هم از این اصل مستثنی نیست. حتی ممکنه (و حتما) بسیاری از اوقات اشتباه هم بکنه.
ممکنه علیرغم این که به فرض من اسلام رو قبول ندارم و کلا مذهب رو اساس مشکلات در جامعه می دونم, شیرین عبادی اون رو قبول داشته باشه.
اما اولا که شیرین عبادی برای این جنگیده که هر کسی بتونه عقاید خودش رو ابراز کنه و آزادی عقیده داشته باشه. ثانیا در جو کنونی ایران -و با توجه به این که شیرین عبادی در همون جو زندگی می کنه و زن مطرحی است- به این راحتی نمی شه فریاد کشید که من اسلام رو قبول ندارم. ثالثا کاری که شیرین عبادی کرد من -و به احتمال قریب به یقین شما- جرات انجامش رو نداشتیم. رابعا حتی اگر اسلام رو قبول داشته بسیار فهمیده و بدون تعصب بوده که قوانین اسلام رو زیر سوال برده و قوانین حکومتی رو زیر ذره بین انتقاد قرار داده. خامسا روزی که من جرات نمی کردم حتی از خیابون انقلاب رد بشم شیرین عبادی وکالت دانشجویان رو به عهده گرفته. سادسا زمانی که من جرات نمی کردم با یه پاسدار حرف بزنم شیرین عبادی زندان رفته.
مسلما این کارها رو در اون زمان نه به امید جایزه نوبل و نه به خاطر پول یا شهرت, که به دلیل انساندوستی و اعطای حقوق به بشر انجام داده. وکالت زنان بسیاری رو عهده دار شده و در جامعه مردسالار و “دین سالار” علیه قوانین مرد سالار و علیه قوانین دینی صداش رو بلند کرده. کاری که من -مسلمان یا بی دین- جرات انجامش رو نداشتم.
بسیار لایق تر از پاپ یا هر کس دیگری برای دریافت جایزه بود. به دلیل این که پاپ اگر هر فعالیتی هم کرد -که نکرد- پشتوانه بسیار محکمی داشت. اما شیرین عبادی حتی الان که جایزه صلح نوبل رو برای کشوری که در دنیا به نام تروریست معروف هست آورده از طرف جمعی از هموطنان خودش به جرم داشتن عقاید دینی -ظاهری یا باطنی- , و شاید به دلیل حسادت یا کوته نظری , و یا حتی شاید به دلیل این که ایرانی هر کس یا چیزی رو طبق ایده آل خودش می خواد, زیر سوال رفته.
به همین دلیل من ازش تقدیر می کنم به دلیل کاری که من نکردم و او کرد, به دلیل فعالیتی که من نکردم و او کرد, به دلیل شجاعتی که من نداشتم و او داشت.
امیدوارم همیشه خوشحال و موفق باشه. امیدوارم یه روز همه ما ایرانی ها مسلمان و بی دین, ایمان بیاریم که اصل و اساس انسانیت است و حقوق انسانی و بپذیریم که هیچ کس کامل نیست و بپذیریم که عده ای طبق لیاقت یا تلاش یا حتی شانس چیزهایی رو به دست میارند متفاوت با دیگران.
بازهم افتخار می کنیم که یک زن ایرانی برنده جایزه صلح نوبل شده و می کوشیم تا ما هم بیشترین سعی و تلاشمون رو برای بهتر شدن خودمون و دیگران بکنیم.
دوستتون دارم, خوش بگذره, به امید دیدار