می کوبد به در و دیوار…بی دلیل…بی بهانه…به هزار دلیل ریز…یا بهانه ی درشت.
جاده پر از پیچ شتابان تند بی مهار, سمت راست دره, سمت چپ صخره ,زیر پا سنگلاخ و روبرو مه آلود. هوا آفتابی ست گرچه و مرکب راهوار. هراس است از پیچ های تیز و وحشت صخره ی سر به فلک کشیده ی پنهان در مه و بهمن های فصلی و از پا درآمدن مرکب و از پا در آمدن راکب ها.
باید تاخت اما تا هنوز آفتاب گرم است و مرکب راهوارو سواران برقرار.
و این دل هراسان بی امان می کوبد به در و دیوار…بی دلیل..بی بهانه…به هزار دلیل ریز…یا هراس درشت.
دوستتون دارم. خوش بگذره. به امید دیدار
پوکر رو خیلی دوست دارم. نه به خاطر برد و باخت, که به خاطر لذت بردن بازی می کنم.
زندگی مجموعه ی بازی هاست. بعضی ها رو بازی می کنیم به خاطر لذت بردن. بعضی رو بازی می کنیم به خاطر برد و باخت.
قبل از وارد شدن به بعضی بازی ها اما, باید به این فکر کرد که این بازی حتما یک بازنده داره و ممکنه من, اون بازنده باشم.
—
اولین برنامه روزانه ام رو نه ساله بودم که نوشتم. از اون زمان عادت یادداشت نوشتن رو داشتم. دو سالی هست که تقریبا هر چی رو می نویسم انجام می دم. به یادداشت های ده سال قبل که بر می گردم می بینم بیشترش انجام شده و اگه هم چیزی انجام نشده, دلیلش رو می دونم.
شش ماه پیش بود که تصمیم گرفتم خرید کردن یاد بگیرم. تا قبلش از خرید کردن متنفر بودم. برنامه گذاشتم هفته ای نصف روز باشه فقط و فقط برای خرید کردن. شد یکی از بازی هایی که حتی امروز هم ازش لذت نمی برم, اما برنده شدن در بازی برام مهمه, با دو قانون: خریدن فقط و فقط اونچه که نیاز دارم, با کمترین قیمت ممکن.
—
طی بازی های خونین و پرهیجان و تاریخی بهمن ماه هزار و سیصد و پنجاه و هفت, کی می تونست بهمن ماه هزار و سیصد و هشتاد و هشت رو پیش بینی بکنه.
فکر می کنم اگر بهمن ماه پنجاه و هفت اتفاق نیفتاده بود, چی در ایران از اونچه که الان هست بدتر بود؟
از این بازی جدید, سخت و جدی, بسیار جدی, می ترسم…این روزها به خصوص فقط می ترسم. لذت؟ درد؟ هر چه که هست هیجان وهم آلود و وحشتناکی دارد.
فکر می کنم به بهمن ماه سال هزار و چهارصد و بیست و نه, و این که چی در ایران از این که امروز هست بدتر خواهد بود؟
دوستتون دارم. خوش بگذره. به امید دیدار
ولله خیال نداشتم در یه روز دو تا پست بفرستم روی وبلاگ. اما این یکی خیلی باحال بود:
مغولستان مرد وارد می کند!!!
اینجور که پیداست دقیقا و کاملا برای افزایش جمعیت و تولید بچه هم وارد می کند. تا اینجاش رو می فهمم. چیزی که نمی فهمم اینه که چرا از ترکیه وارد می کند!!!!
مرد های ترک مقبول ترند؟ یا مردترند؟ یا درمونده ترند؟ یا ارزون تر ند؟ یا عضوشون مرغوب تره؟
این از اون مشکلاتی است که در ایران به طریق دیگه ای حل می شه. زمانی که این همه خانواده ی شهید داشتیم و زن خواهان همسر, دولت ایران مرد وارد نکرد -بی انصاف ها-. گفت مردهای موجود, منابع موجودشون رو محدود به یه زن نکنند و در جهت منافع جامعه و نسوان, علاوه بر همسرشون, منابع بی مثالشون رو با یکی دو تا زن شهید -یا حالا مازاد بر مصرف- هم به اشتراک بگذارند.
خط آخر مقاله از همه جالب تر بود. مغولستان مجازات اعدام رو هفته ی گذشته به طور رسمی لغو کرده. به عبارتی در ایران زیبا که ملت اهل تبعیض نژادی و تبعیض جنسی نیستند قوانین از قوانین مغولستان وحشیانه ترند و عقب مانده تر!
حالا اگه حداقل به اندازه ی چنگیز خان مغول کشورگشایی و سازندگی -برای مملکتمون- داشتیم مشکلی نبود. بدبختی, عین وارث برحق خود چنگیز خان رسالتش رو انجام می دیم , منابع مون رو فنا می کنیم و آبادی هامون رو خراب.
—
هنوز مونده ام فکری چرا مرد ترک!؟ من که صد البته صاحب کمالات نیستم. اما جسارتا ایتالیایی و فرانسوی و گاسم آمریکای لاتین اش رو ترجیح می دادم.
لینک مطلب اینجاست:
http://www.bbc.co.uk/persian/world/2010/01/100122_l12_aa_mongul_men.shtml
دوستتون دارم. خوش بگذره. به امید دیدار
پیوست: عذرخواهی فراوان به خاطر عنوان بی تربیتی! و عذرخواهی فراوان از هموطنان آذری…اگه ملتین دلیل (جوک) دیگه ای به ذهنشون برسه…که اصلا به نژادپرستی ما ایرانیان اصیل ربطی نداره!
چین داره به یکی از قطب های بسیار پرقدرت دنیا تبدیل می شه و به نظر من یکی از بزرگترین مسایلی هست که سیاست خارجی کشورهایی مثل آمریکا و کانادا رو تحت تاثیر قرار داده. چین از بزرگترین بازار مصرف ها به شمار می ره. از طرف دیگه با اقتصادی که رو به شکوفایی هست و بعد از آمریکا بزرگترین نرخ جی دی پی رو داشته خطر بزرگ تکنولوژی و اقتصادی برای آمریکا به حساب میاد.
سانسور اینترنتی در چین و هک کردن اکانت گوگل یکی از مخالفین دولت چین باعث شد گوگل سرویس اش برای چین رو متوقف کنه و تلفن جدید گوگل رو فعلا برای سرویس دهنده های چینی ارایه نکنه.
خانم کلینتون هم در سخنرانی اش در مورد سیاست خارجی با چین به سانسور اینترنتی اشاره کرده و این مساله رو در سیاست خارجی آمریکا با چین موثر دونسته. چین هم منکر سانسور اینترنتی شده و تلویحا می گه که کاری به این کارها نداشته باشید و با ما ارتباط برقرار کنید. اوباما هم قرار بوده در سیاست خارجی با سایر کشورها خیلی به رعایت حقوق بشر توسط کشورها کاری نداشته باشه و اگه آش خیلی شور نباشه با کشورها ارتباط آشتی گرایانه برقرار بکنه.
موضوع دیگه ای که در مورد سانسور اینتریتی مطرح می شه این هست که از اونجا که بیشترین تغذیه ی مطالب اینترنت توسط آمریکا و کشورهای توسعه یافته انجام می شه, کشورهای در حال توسعه در معرض خطر امپریالیسم اطلاعاتی قرار می گیرند و (به استنباط من نتیجه ی درست یا غلط بحث این می شه که) باید بتونند در صورت صلاحدید اینترنت رو فیلتر کنند.
این از اون مباحثی هست که دوست دارم دنبال کنم و ببینم به کجا می کشه. آیا آمریکا واقعا دلش شور حقوق بشر رو می زنه یا داره چین رو در فشار می گذاره, و اگر داره چین رو در فشار می گذاره تا کجا می تونه ادامه پیدا کنه و نتیجه چه خواهد شد.
اگه کسی فیلمنامه نویس و کارگردان حرفه ای هست این یه سوژه است که من کیف می کنم یه فیلم اکشن جاسوسی در موردش ببینم که صحنه ی شکنجه ی جانخراش نداشته باشه, با بازی مت دیمون یا براد پیت یا حالا شاید فیلم به بلاگر بیست ساله هم داشته باشه مثل زک افران (گیریم که هنوز داره توی فیلم های دیسنی بازی می کنه) و اگه یه جاسوسه ی ناز هم داشته باشه مثل جسیکا آلبا یا حتی آنجلینا جولی (هر چند که با سلیقه ی من خیلی جور نیست). اونوقت برای این که خیلی هم معلوم نشه دارند راجع به کدوم کشور حرف می زنند اگه دوست داشتند جهت احتیاط اسم آدم بدهای فیلم رو بگذارند چاواتار (یا مثلا چاناتار) و کارتونی با چشم های یه نمه بادومی و کشیده درستشون کنند و فیلم رو بکنند آی ماکس و ترجیجا ۳دی. گمونم فروش فیلم بدکی نباشه.
دوستتون دارم. خوش بگذره. به امید دیدار
یکی از تروریست هایی که حدود دو سال قبل در کانادا دستگیر شده بود به حبس ابد محکوم شد. اما بعد از شش سال و نیم می تونه درخواست تجدید نظر در حکمش رو به دادگاه ارایه بده. دلایلی که برای اجازه داشتن اش جهت درخواست تجدید نظر ارایه شده این هستند که این تروریست در زمان طرح نقشه هجده ساله و در زمان دستگیری بیست ساله بوده. به دلیل این که بسیار جوان بوده مجازاتش تخفیف پیدا کرده. خصوصا این که از مردم کانادا عذرخواهی کرده و به دادگاه گفته که پشیمان هست و دیگه دست به عملیات تروریستی نخواهد زد. اینطور که گزارش می گفت این مرد جوان بسیار باهوش هست. طرح یک بمب کنترل از راه دور رو داده بوده که با ارسال اس ام اس منفجر می شده. طرح هم این بوده که چندین نقطه ی بسیار پر تردد مرکز شهر تورنتو از جمله مرکز بورس رو بمب گذاری کنند.
به همراه این گزارش و همینطور طرح ناموفق بمب گذاری کریسمس هواپیما با مسلمان ها خصوصا رییس کالج یمنی که بمب گذار حادثه ی اخیر دانشجوی آنجا بود و دو امام جمعه ی مساجد تورنتو مصاحبه کردند که هر سه, عملیات تروریستی رو به شدت محکوم کردند و مخالف روح اسلام دونستند.
بحث در مورد عملیات تروریستی و حکم اسلام در مورد اونها نیست. بحث در مورد این که کار القاعده بوده یا نقشه ی خود دولت آمریکا هم نیست. بحث در مورد مقایسه ی تورنتو است و کانادا با ایران. حکم دادگاه کانادا در مورد یک مسلمان تروریست و چگونگی محاکمه کردنش و چگونگی ارایه کردن مساله به جامعه و مقایسه با ایران.
فکر می کنم برای اولین بار در سده ای از تاریخ زندگی می کنیم که به علت وسایل ارتباطی پیشرفته می شه دو برخورد کاملا متفاوت با انسان و کرامت انسانی رو قیاس کرد فقط و فقط بر اساس این که هر کدوم در محدوده ی کدام طول و عرض جغرافیایی اتفاق افتاده باشند.
دوستتون دارم. خوش بگذره. به امید دیدار
می شه سال آینده هم همین کارهای امسال رو ادامه بدی. آخر سال آینده کمابیش همونجایی می مونی که الان هم هستی فقط شماره ی سال عوض می شه. می شه کاری رو بکنی که آخر سال فکر کنی نه تنها شماره ی سال عوض شده بلکه خودت هم یه جورایی عوض شدی.
مهم نیست این عوض شدن چی باشه. می تونه نزدیکتر شدن با فرزندت باشه. می تونه پیدا کردن دوست جدید باشه. می تونه یه عادت قشنگ باشه یا لذت بردن عمیق تر از زندگی. می تونه یه سند یا مدرک باشه. می تونه اضافه شدن یه صفر به سمت راست رقم پس اندازت باشه یا دانشگاه رفتن فرزندت یا از بین بردن یه نگرانی عمیق یا فایق شدن به یه ترس همیشگی یا یه ماشین جدید یا قوی تر و هوشمندانه تر برخورد کردن با مشکلات جدید یا قبلی باشه….این عوض شدن می تونه هر چیزی باشه.
مهم اینه که آخر سال آینده به پشت سرت که نگاه می کنی فکر کنی این سال رو به دست آوردی علیرغم بد شانسی ها و بد اقبالی ها یا به دلیل شانس و اقبال. فکر کنی آخر این سال یه رقم به خودت اضافه کرده ای همونطور که یک رقم به سال اضافه شده. فکر کنی که سال سپری شده اما از دست نرفته.
—
اهم اخبار رو معمولا از مامان بزرگم می شنوم! ساعت ده صبح امروز زنگ زد و قبل از این که خبرگزاری جمهوری اسلامی اعلام کنه گفت که آیت الله منتظری در گذشته!
معتقدم اگه هشتاد سال پیش در قم در یه خانواده ی بسیار معمولی متولد نشده بود و به جاش تهران و در خانواده ی نسبتا روشنفکر متولد شده بود می تونست برای خودش خبر نگار یا نویسنده یا یه کاره ای از آب در بیاد به جای این که فقط و فقط مادر بزرگ من و برادرم , وهمسر پدر بزرگم باشه!
—
به زبان اسپانیولی پرتقال می شه “نارنهی” و پوره ی سیب زمینی می شه “پوتیتو پوره”!
با حال بود!
—
عرض شود به خدمتتون که بسیارمسرور هستیم. همه چیزمان بر وفق مراد است. سال آینده برنامه های بسیار داریم. چشم حسود کور همچین از خودمان راضی و مشعوف هستیم مثال رحمت الله علیه (!!) مظفرالدین شاه قاجار. طالع اگر مدد کند دامنش آوریم به کف!
تنها تاسفمان از این است که چرا اینقدر طول کشید یاد بگیریم می شود به ملتین گفت “Go shit”.
دوستتون دارم. خوش بگذره. به امید دیدار
هیچی…بدون شرح!
دوستتون دارم. خوش بگذره. به امید دیدار
ولله بنده رو یاد رفیق بد و ذغال خوب انداخت!
…
تین ایجر که باشی خود به خود بی نقاره عربی می رقصی. (فارسی بخوایم بگیم) فن آوری پیشرفته هم که کمک می کنه. حکما از خودت عکس لختی می گیری یا از عضو شریفت عکس می گیری پخش و پلا می کنی بین ملت.
درست به سادگی و سر راستی دو دو تا چهار تاست.
تین ایجر بودن و تین ایجر داشتن جفتش سخته.
مشکلش عکس لختی نیست. مشکلش اینه که می شه از تین ایجر سواستفاده کرد و یا ممکنه رشد جسمی و جنسی و روحی اش مشکل دار بشه.
خداوندگار عالم خودش تمام تین ایجرها رو از جمیعا جمیع بلایا مصون بدارد. گرچه خیلی به خداوندگار عالم امیدوار نیستم. اگه می خواست خودش مسوولیت تین ایجر ها رو عهده بگیره قطعا این همه هورمون ناجور رو -که خود خدا هم از پسشون برنمیاد- وووووری سرازیر نمی کرد توی جون اون طفلک ها.
اصولا هرچه فریاد دارید بر سر خداوندگار عالم بکشید. گرچه توی هر کتابی که فرستاده یه تبصره بشارت داده که صداتون در بیاد و جاتون توی جهنم داغ جزجزیه…تا ابد الآباد!!!
دوستتون دارم. خوش بگذره. به امید دیدار
جریان وزیر دولت کانادا که پرونده های محرمانه ی وزارت رو جا گذاشته بود خونه ی دوست دخترش رو احتمال زیاد ملتی که در کانادا هستند حد اقل به وضوح یادشونه.
خانومه خاطراتش رو نوشته و کتاب کرده. زد و بند های قشنگ پشت پرده اش جالبه اینطور که از خلاصه ی داستان بر میاد.
من از کل مقاله عاشق این قسمتش شدم و شیوه ی بیان خانومه:
She said there were other people at the meeting, including four “very pretty, rather scantily clad, and quite alluring” young women. During the evening, according to Ms. Couillard, Mr. Bernier surreptitiously kissed her on the cheek. She said she angrily told him she was not “doing Kevlar’s bidding.”
به شخصه اگه پول و مقام داشتم و سه تا زن -یا مرد- جوون و خوش تیپ و اغواگر نیمه برهنه می اومدند که با من قرارداد امضا کنند و می دونستم به یه اشاره سر از اتاق خواب در میارند شک دارم اصولا هوش و حواس برام می موند! حالا بگیر و برو تا ته مطلب.
—-
عضو یه وبسایتی هستم که روزی یه اصطلاح اقتصادی رو با معنی اش و یه مقاله اش برام می فرسته. امروزی اش با کمال تعجب چیزی بود که فکر می کردم با توجه به اوضاع اقتصادی آمریکا -در نتیجه کل دنیا- بچه های دبستانی هم بنا به توفیق اجباری یادش گرفته باشند:
Credit Crisis: A crisis which occurs when several financial institutions issue, or were sold through securitization, high-risk loans that start to default. As borrowers default on their loans, the financial institutions which issued the loans stop receiving payments. There follows a period in which financial institutions redefine the riskiness of borrowers, making it difficult for debtors to find creditors.
گفتم…جهت اطلاع.
باز هم محض اطلاع نقل قول از همون جا:
For example, banks will charge teaser rates on loans, but when the initial low payments change, they become too high for borrowers to pay. The borrowers default on the loans, while at the same time the collateral has dropped in value. If enough lending institutions reduce the number of new loans issued, the economy will slow down, making it even harder for other borrowers to pay their loans.
نظر بنده اینه که اگه کسی صد و پنجاه هزار دلار پول نقد و اندکی قدرت ریسک و کمی حوصله داشته باشه و امکان خونه خریدن در آمریکا رو داشته باشه خوبه این صد و پنجاه هزار تا رو تبدیل کنه به یه خونه در آمریکا. از دو سه سال دیگه باز املاک قدر و قیمت قبلی خودشون رو پیدا خواهند کرد اگه غلط نکنم.
بنده صدو پنجاه هزار تا نقد ندارم. وگرنه ریسک پذیری ام شاهکاره!.
—-
اندر حکایت ریسک پذیری معلممون گفت تقریبا یه نمه خل و چل می زنم! تستی که ملتین معمولا بین دوازده تا شونزده از بیست و یک نمره ی ریسک پذیری انتخاب می کنند من بیست از بیست و یک انتخاب کردم.
باز هم اندر حکایت همون تمام انتخاب های -طبعا بسیار ریسکی بنده- با درصد های بیست یا بیست و خرده ای با کله در حال ضرر دادن هستند.
خودم؟ خوش هستم و خندان و شادان.
دوستتون دارم. خوش بگذره. به امید دیدار
ولله خدمتتون عرض شود که این لایحه ی حمایت از خانواده بدکی هم نیست. اگه آقاهه تمکن مالی داشت می تونه هر چند تا زن دلش خواست بگیره به کسی هم ربطی نداره.
بنده هم به سهم خودم یه لایحه ی مکمل اش رو می دم بیرون:
اگه آقاهه تمکن مالی کافی برای خانومه نداشت و خانوم نیاز مالی بیشتر داشت بره هر چند تا شوهر از دستش بر اومد بکنه. موقت و دایم.
شکر خدا وسایل جلوگیری و تست دی ان ای هم که جهت راه حل موجودند.
لعنت به من اگه با این لایحه به شرط مکمل اش کوچکترین اعتراضی داشته باشم. تازه با مکمل اش بدون خود لایحه هم مشکلی ندارم!
منتها لایحه بی مکمل اش به گمونم اسمش بی مسماست.
می شه اسم مکمل اش رو گذاشت لایحه ی حمایت از اقتصاد خانواده. اسم خود لایحه می شه لایحه ی حمایت از عضو شریف خانواده!
دوستتون دارم. خوش بگذره. به امید دیدار