دوشنبه
اسفند ۲۵,۱۳۸۲
خانم ها و آقایون محترم
بعد از یک سال و خرده ای وبلاگ نویسی و وبلاگ خوانی بی وقفه, کمی تکه هام جا به جا شده و کمی هم به استراحت نیاز دارم تا سر فرصت تکه های خودم و زندگانی ام رو به هم بچسبونم.
استدعا دارد با مرخصی اینجانب موافقت به عمل آورید.
یک ساعت یا یک سال اش رو خدا عالمه.
بر می گردم.
دوستتون دارم, خوش بگذره, خداحافظ.
یکشنبه
اسفند ۲۴,۱۳۸۲
اولش كه اومده بودم سر كار توي كانادا تا حدود يه سال خيلي برام سخت بود. بعد كم كم عادت كردم.
بزرگترين مشكل ام listening بود و مشكل بعدي هم اين كه اصلا محيط كار دوستانه نبود. همه تحت استرس بودند و هيچ كس تحويلم نمي گرفت و به سوال هام جواب نمي داد.
واقعا مشكل داشتم.
پريروز داشتم با ژوليت حرف مي زدم كه در كانادا فوق ليسانس گرفته و مدتي در همين شركت ما در يه تيم ديگه كار كرده و مدتي هم در يه شركت ديگه كار كرده و دوباره برگشته شركت ما توي تيم ما داره كار مي كنه.
جالب اينه كه اون هم داشت مي گفت توي اين تيم دوست پيدا كردن خيلي سخته. هيچ كس چيزي كه بلد هست رو به كسي نمي گه. همه خيلي تحت استرس هستند و كارها توي تيم تعريف شده نيست و هر كسي مي خواد كارهاي ديگران رو انجام بده و ديگري رو خراب كنه.
كلي خيالم راحت شد. اگه ژوليت هم كه مدت ها اينجا كار كرده و با محيط هم آشناست و تازه چيني هم هست كه خودش كلي امتيازه, چون هم رئيسمون چيني هست و هم توي تيممون يك سوم آدم ها چيني هستند, اين حس رو داره و اين حرف رو مي زنه, من ديگه بايد كلي هم ذوق كنم كه تونستم خودم رو توي همچين تيم مشكل داري جا بندازم.
ياد گرفته ام كه هميشه و همه جا توي كار مشكل پيدا مي شه و كاريش هم نمي شه كرد. بايد از كنارش ساده و راحت عبور كرد و زندگي رو به خوشي گذروند.
دوستتون دارم, خوش بگذره, به اميد ديدار
پنجشنبه
اسفند ۲۱,۱۳۸۲
خلايق ديروزي تي شرت رو هنوز نفرستاده اند اما به جاي يه دستگاهي كه سفارش داده بوديم يه دستگاه ديگه فرستاده اند!!! دستگاهي كه بايد براي يه مشتري ديگه مي فرستادن رو فرستادن براي ما و بالعكس. حالا بايد دستگاه رو پس بفرستيم و صبر كنيم تا اون چيزي كه سفارش داده بوديم برسه. خدا كنه جاي تي شرت واسه ام كت و شلوار كراوات نفرستند. مجبورمي شم كمپلت بدمش به گل آقا.
مامانم يه شعر توي كامنت دوني اون پايين نوشته و يه مقداري هم كامنت. ياد شب هاي آخر سال افتادم و ماجراهاش. هر بار درست شب سال نو كارگرها غيب مي شدند. يادم نمي ره يه بار قرار بود روز ۲۸ اسفند كارگر بياد و خونه مون رو تميز كنه. نيومد. طبق معمول هر سال و همه ي كارگر ها. من حدود ۱۵ سالم بود و برادرم هم حدود ۹ سال. توي زندگيمون بشقاب هم جابه جا نكرده بوديم. اما اون دفعه اينقدر همه ي كارها مونده بود كه من و برادرم هم شروع كرديم شستن شيشه ها. شيشه هاي خونه مون هم خيلي بزرگند. يه طرف هر اتاق خواب به جاي ديوار پنجره است و بنابراين شيشه اي. خيلي هم مزخرف است, چون تمام گرماي اتاق مي ره بيرون و توي زمستون آدم يخ مي زنه. به هر حال كه امسال رو خدا به خير بگذرونه. هر بار ياد اون سال مي افتم و خودم و برادرم, كلي خنده ام مي گيره.و.. دلم واسه ی کارگر خونه مون تنگ شده. هم علی آقا و هم آقای میری. نمی دونم چرا توی ایران فکر می کنند آدم وقتی میاد اینور آب, اونوری ها رو یادش می ره. بابام پای تلفن بهم گفت فردا آقای میری میاد خونه مون. آقای میری رو یادت هست؟..بابا جان, معلومه که یادمه. خیلی هم دوستش داشتم. یادم میاد برای اولین بار اومده بود خونه مون کار کنه, یه ساعت تمام فقط پرتقال ها رو دستمال می کشید!!! نمی دونم الان چطوری کار می کنه. سریع تر شده یا نه. همیشه هم کلی راجع به بچه هاش حرف می زد.
علی آقا هم خیلی بامزه بود. 8 تا بچه داشت و بچه آخری رو فروخته بود به یه خونواده ای. بهش گفتم علی آقا چرا اینقدر بچه دار شده ای؟ بهم گفت خانوم بی عقلی. عقل نداشتیم, 9 تا بچه آوردیم. جریانات علی آقا رو یه بار کامل می نویسم. خالی از لطف نیست.
بعد هم اين كه عماد خراساني هفته ي پيش فوت كرده. اين شعر رو كه مامان فري توي كامنت دوني گذاشته مي گذارم اينجا. خيلي از شعرش خوشم اومد. خيلي زياد. اگه خودم مي خواستم وصف الحال كنم به اين خوبي نمي تونستم شرح بدم. روانش شاد.
گر چه مستيم و خرابيم چو شب هاي دگر
باز كن ساقي مجلس سر ميناي دگر
امشبي را كه در انيم غنيمت شمريم
شايد اي جان نرسيديمبه فرداي دگر
مست مستم مشكن قدر خود اي پنجه غم
من به ميخانه ام امشب تو برو جاي دگر
چه به ميخانه چه محراب حرامم باشد
گر به جز عشق توام هست تمناي دگر
تاروم از پي يار دگري مي بايد
جز دل من دلي و جز تو دلاراي دگر
گر بهشتي است رخ تست نگارا كه در ان
ميتوان كرد به هر لحظه تماشاي دگر
از تو زيبا صنم اين قدر جفا زيبا نيست
گيرم اين دل نتوان داد به زيباي دگر
مي فروشان همه دانند عمادا كه بود
عاشقان را حرم و دير و كليساي دگر
عماد خراساني
و کلام آخر از فروغ:
اما من آن شکوفه ی اندوهم
کز شاخه های یاد تو می رویم
شب ها ترا به گوشه ی تنهایی
در یاد آشنای تو می جویم.
..و
دلم گرفته است.
دلم گرفته است....
دوستتون دارم, خوش بگذره, به اميد ديدار