Buy Ambien Without Prescription

Archive for the ‘ماجراهای کت بالو و خودش’ Category

چهارشنبه
شهریور ۴,۱۳۸۳
رفتيم خونه ي يكي از فاميل هاي خيلي دورمون (خواهر زن نوه عموي بابابزرگم) كه قرار هم بوده كه با همديگه زبان فرانسه رو دوباره از نو شروع كنيم. بهش مي گم رفتم همون كلاسي كه اسمش رو گفته بودي ثبت نام كردم. مي گه از ترم اولش شروع كردي يا امتحان دادي؟ مي گم امتحان دادم. مي گه چه ترمي قبول شدي؟ مي گم advance 2. مي گه ببينم يعني كلاس هاشون از advance 1 شروع مي شه!!!!! ملت حسود... دوستتون دارم, خوش بگذره, به اميد ديدار
جمعه
مرداد ۳۰,۱۳۸۳
خوابم مياد. سرم درد مي كنه. از صبح تا حالا هيچ كار مفيدي نكردم. بايد برم سلموني ولي خانومه گذاشته و رفته مسافرت و پس فردا بر مي گرده. قيافه ام شده عين بچه خرس. كار تست ها به مشكل خورده. خونه مون كثيفه. جيمي گفته ملت بايد بيشتر كار كنند. از صبح تا حالا هر كي اومده اينجا تست كنه نتونسته به شبكه وصل شه. نمي دونم روتر چه مرگشه كه واسه ي من كار مي كنه و واسه ي بقيه جفتك مي اندازه. كوين مي گه سايت ها درست راه اندازي شده اند. ولي دستگاه هاي ما روشون كار نمي كنند. به جيمي مي گم بگذار خودم درستشون كنم, افتاده رو دنده ي لج (شايد هم راست مي گه) مي گه نه, تو بايد به كار خودت برسي. سايت ها رو بايد تيم ديگه اي راه بندازه. همين الان هم كه مي خواستم برم بخوابم مارك اومده و مي خواد نصفه شبي تست كنه!!!! سرم درد مي كنه...خوابم مياد...خانومه رفته...جيمي نگرانه...كوين كارش رو بلد نيست...مارك مي خواد تست كنه...خونه خود بخود جارو نمي شه...روتر خره... بابا به چه زبوني بگم. ولم كنين ملت. بسيج شين مي خوام خودم رو درست كنم برم كلاب برقصم. بابا جمعه شبه. دوستتون دارم, خوش بگذره, به اميد ديدار
چهارشنبه
مرداد ۲۸,۱۳۸۳
بله...بفرماييد. چكيده ي جلسه ي امروز تيم با آقا جيمي اين بود: Business, Organisation and the company are all f..ing us. Especially business knows and is keeping on doing this bullShet. و... جيني خانوم, منشي ۲۰ ساله ي شركت امروز با لباسي اومده بود سر كار كه من باهاش مي رم كلاب. يه تاپ ركابي با يه شنل روش و يه شلوار تنگ. خيلي بامزه است و من راست راستي ازش خوشم مياد. فكر نكنم به چيزي غير از دوست پسرهاش و لباس و خوشگذروني فكر كنه. و... بچه ي آلن به دنيا اومد. يه پسر كوچولو. و... نصف تيم رفتن مرخصي. هانگ مهربان و عاقل از كوبا برگشته. از پريروز تا حالا داره به من و همه توصيه مي كنه كه مرخصي بعدي مون رو بريم كوبا. پيش به سوي كوبا... و... جيمي گفت بيشتر كار كنين. بنابراين با اجازه از حضورتون مرخص مي شم. دوستتون دارم, خوش بگذره, به اميد ديدار
پنجشنبه
مرداد ۲۲,۱۳۸۳