Buy Ambien Without Prescription

Archive for the ‘دسته‌بندی نشده’ Category

چهارشنبه
مهر ۲۳,۱۳۸۲
لطفا احدالناسي حتي يه نفر هم توي اين دنيا از من نپرسه چم شده كه مطمئنا جواب نميگيره. من همين طوري ام كه هستم. اصلا خيال اين رو هم ندارم كه بگم چرا اينطور هستم. كلا اين خاصيت منه. وجودا همين طوري هستم. حالا مي خواين بخواين , نمي خواين نخواين. يهو مي زنم به صحراي كالاهاري و اگه هم كسي خوشش نمياد خوب نياد. برام هم مهم نيست. اصلا بيخودي من رو دوست دارين. يعني اگه دوست دارين خوب با خودتونه ديگه. من هيچ مسئوليتي نمي پذيرم. نمي تونم خودم رو عوض كنم كه باعث خشنودي شما بشه. اگه هم به من وابسته شدين و ناراحتي من ناراحتتون مي كنه خوب بيخود. خوب بود نشين. حالا من بيام دليل ناراحتي ام رو بگم كه چاره اش كنين؟ نه. من بايد ناراحت و خود آزار باشم. به بقيه چه ربطي داره اصلا. من همينم اگه مي خواين. اگه هم فكر مي كني ناراحتم و بايد خوشحال بشم بيخود فكر مي كني. به تو چه ربطي داره اصلا. نه مي خوام بگم چمه و نه اصلا برام مهمه كه تو فكر مي كني چيزيمه و نه مي خوام از اين حالتي كه هست بيرون بيام. اگه هم كاري مي كنم طبق ميل خودم مي كنم و به كسي كاري ندارم.اصلا كسي چه حقي داره از تصميم گيري هاي من خوشحال يا ناراحت بشه. من همين طوري ام كه مي بينين. به نظرم هم اين كاملا درسته. و من هم كاملا درست زندگي رو فهميده ام و زندگي اش مي كنم. ممكنه خودم هم از دست برم اما بيخود به من اهميت مي دين و از ازدست رفتن من احساس ناراحتي مي كنين. پيغام هات رو هم گرفتم اما دليل نديدم بهت جواب بدم. اصلا بيخود تا وقتي كسي رو نشناخته اين دوستش پيدا مي كنين!! (اين يكي حرف حسابه الحق) . . با يه دوستي حرف مي زدم, از چيزهايي كه تعريف كرد به اين نتيجه رسيدم كه بعضي ها اينطوري اند ديگه. آخه آدم بايد خر باشه دور از جون كه چنين كساني رو دوست داشته باشه يا اين كه حتي باهاشون دوست باشه. آدم بيشتر از هر چيزي از دست كسي كه چنين موجودي رو دوست داره حرص مي خوره. در ضمن به چنين آدم هايي چي مي گند؟ مي خوام ببينم جواب اين دوستم رو درست داده ام يا نه؟ به غير از آدم هاي از دسته بالا به خدمت بقيه بگم كه: دوستتون دارم, خوش بگذره, به اميد ديدار

اثبات مردانگی!!!

چهارشنبه
شهریور ۱۲,۱۳۸۲
از خنده از دست این برهان قاطع آرش خان غش کردم. می گین نه؟ خودتون بخونینش. دوستتون دارم, خوش بگذره, به امید دیدار

دیرم شده

یکشنبه
شهریور ۲,۱۳۸۲
این احساس که دیرم شده من رو تنها نمی گذاره. این که چند تا کار هست که باید تا قبل از این که انرژی ام تمام بشه باید انجام بدم و این که هنوز یکی تموم نشده دوتای دیگه به لیست اضافه می شه و ترس از این که انرژی ام زودتر از اونچه که فکر می کنم تموم بشه. یکی از دعاهایی که خیلی اوقات می کنم اینه که بتونم از تمام اون توان و نیرویی که خداوند به من داده حداکثر استفاده رو بکنم و چیزی اش رو تلف نکنم. دیرم شده... دیرم شده. دوستتون دارم, خوش بگذره, به امید دیدار

زندگی یک دختر

چهارشنبه
مرداد ۲۲,۱۳۸۲
نقل از وبلاگ ایران من (دیونه) زندگي مهرانه را به او بازگردانيم
سه شنبه
مرداد ۲۱,۱۳۸۲
ولله اندر حکایت سوراخ شدن گوش, خدمتتون عرض کنم که اولین بار گوش بنده در سن شش سالگی سوراخ شد. اون دفعه نه دردی در کار بود و نه خونریزی!! سوراخه هم هیچ وقت هم نیومد. با مامان بزرگ و بابا بزرگم رفتیم طلافروشی مظفریان توی خیابون کریم خان. بابا بزرگم برای این که صدای فریاد های احتمالی من رو نشنوه رفت سه تا چهارراه اونورتر. طفلکی ازشنیدن صدای گریه من خیلی ناراحت می شد. مامان بزرگ شجاع و صبور من پیشم موند. آقای مظفریان اومد و به من گفت: من گوشت رو الان سوراخ نمی کنم. اول علامت می زنم بعد تو برو و توی آینه علامت ها رو نگاه کن. اگر جای علامت ها رو دوست داشتی همون جا رو برات سوراخ می کنم.اما نباید تکون بخوری که من علامت رو بادقت بگذارم و جاش جا به جا نشه. من هم نشستم تا گوشم رو علامت بگذارند. مراسم علامت گذاری که تمام شد بهم گفت که خوب دختر خوب حالا برو توی آینه علامت ها رو نگاه کن ببین اگر دوست داری همون جارو سوراخ کنم. بعد که رفتم جلوی آینه دیدم که گوشواره ها توی گوشمه!! هیچی دیگه آقاهه با کاردانی و تدبیر گوشم روسوراخ کرده بود بدون این که من تکون بخورم یا داد و فریاد راه بندازم. کودنی و سادگی من رو باش ترو به خدا. آخه بگو دختر جون علامت رو گوشت بگذاره که چی؟ مگه زمین فوتباله؟ یه مثفال لاله گوشه که می خواد یه سوراخ توش درست کنه. دوستتون دارم, خوش بگذره, به امید دیدار

سوتی دادن

دوشنبه
مرداد ۲۰,۱۳۸۲
یه آقای مسن خیلی خیلی محترمی توی آشنایان ما هست که الان حدود 75 سالشه. خیلی خیلی کم حرفه و بسیار مبادی آداب و افتاده. یه بار دخترهای فامیل به صرافت سوراخ کردن گوش افتاده بودن و سه تاشون به همراه این بنده شرمنده که در اون زمان حدود بیست و یکی دوساله بودیم گوش هامون رو سوراخ کرده بودیم. منتها همه دچار درد گوش و خونریزی های گاه به گاه گوشی شده بودیم. در مهمانی ای که با این دوستانمون داشتیم بحث سر این شد که چرا ما همه که گوش هامون رو سوراخ کرده ایم (دومین سوراخ گوشمون بود که دیگه خواسته بودیم حسابی قرتی بشیم), دچار این مشکل شده ایم. این آقا هم که حضور داشت و در گذشته هم داروساز بوده بعد از بوق و اندی که لام تا کام صحبت نکرده بود با دلسوزی هر چه تمام تر گفت: خوب دختر خانم ها جای خوبی رو برای کارشون پیدا نکرده اند. بنده خودم سوراخ می کنم, بسیار سریع بدون این که خانم ها متوجه بشند, بدون درد و خونریزی. طفلک مرد محترم تازه وقتی جمعیت سی نفره حاضر در مهمانی از خنده منفجر شد فهمید چی گفته. یادم نمی ره تا بناگوش قرمز شد. یاد اون مهمونی ها و خوشی ها به خیر. دوستتون دارم, خوش بگذره, به امید دیدار
شنبه
مرداد ۱۱,۱۳۸۲
ببینم شما ها هم مثل من عاشق تمام آهنگ های قدیمی دهه سی و چهل و حتی قبل تر هستین؟ برین اینجا. من که با همون نگاه اول یه دل نه صد دل عاشقش شدم. طفلک گل آقا.. رقیب اولش کشته شده. فریدون فرخزاد بود. حالا رقیب دومش که این وبلاگه هست سر و کله اش پیدا شد!!!! زن به این بی صفتی گیر این شوهر گل افتاده. چه می شه کرد کار دنیاست دیگه. به همه تون خیلی خیلی خوش بگذره. دوستتون دارم, خوش بگذره, به امید دیدار
شنبه
مرداد ۴,۱۳۸۲
باز هم روی یه سایت موزیک ایرانی رفتم و آهنگهای فرخزاد رو دیدم. خدای من این خواهر و برادر از کسانی هستند که خیلی دوستشون دارم. کسانی که خالص و دوست داشتنی بودند و رفتنشون خیلی خیلی حیف بود. یاد جمله های پشت کامیون ها افتادم: چرا خوبان می میرند!! روح هردوشون شاد. امیدوارم خداوند اونچه که لایقشون هست رو در دنیای دیگه بهشون بده. و امیدوارم که دنیای دیگری وجود داشته باشه. دوستتون دارم, خوش بگذره, به امید دیدار

چه شلوغ پلوغ شد

جمعه
مرداد ۳,۱۳۸۲
ای بابا...فکر نمی کردم موضوع به این سادگی اینقدر جنجال راه بندازه. بهمن هوای تازهو مامان نیلوی عزیز شما دوتا که در کل ازتون دوتا کلمه انگلیسی هم بین فارسی حرف زدنتون نشنیدم دیگه چی می گین؟ این بهمن خان ما خانمش اسپانیولی است. اما اگه می خواستم مثال کسی رو بیارم که توی حرف زدن فارسی اصلا لغت انگلیسی به کار نمی بره, بهمن رو به عنوان یه مثال خوب اسم می بردم. تازه همه کسانی که توی جمع وبلاگر های تورنتویی باهاشون از نزدیک آشنا شده ام هیچوقت کلمه انگلیسی وسط حرفشون نمی پرونند. مامان نیلو و بابایی, بهمن, دیوونه, مسافر و همسفر,سهیل گیبسون و خانمش, خنگولک و میشولک..همه و همه زبان فارسی قشنگ و سلیسی صحبت می کنند. درباره فارسی یاد دادن به بچه ها هم من اتفاقا جزو کسانی هستم که می گم اصلا و ابدا لزومی نداره. بچه باید وطن داشته باشه و می تونه کانادا رو به عنوان وطنش انتخاب کنه. البته اگر دوست داشته باشه و فارسی یاد بگیره که فبها. اما مشکل من با انگلیسی حرف زدن بچه ها نیست. مسئله اصلی من با کسانی است که به جای راحت, می گن ایزی!! بابا کدوم یکی از ما به جای راحت می گیم ایزی اون هم برای این که اثبات کنیم انگلیسی می دونیم و فارسی حرف زدن کسر شان مونه. یا کدوم یکی مون به جای یه کمکی بهت بکنم می گیم یه هندی بهت بدم؟ یا کدوم یکی مون به جای دوران حاملگی می گیم دوران پرگننسی؟یا فرضا وقتی باهم حرف می زنیم به جای آهان و بله می گیم "یا" بابا جون من بخواهیم یا نخواهیم متاسفانه یه عده ایرانی هستند که انگلیسی بلد نیستند و همین دوتا یس و نو و یا رو بلدند. اونوقت همه اش سعی می کنند با لهجه انگلیسی فارسی رو حرف بزنند. یا توی بقالی بهش می گی سرکه می خوای می گه یس. وات؟ د آخه من دیده ام که می گم. منتها من روی کلامم به هیچ فرد یا گروه خاصی نبود. یه کلام عمومی بود برای این که بگم بسیاری افراد هستند که سعی می کنند با انگلیسی پروندن اعتبار به دست بیارن و اتفاقا همهشون هم جزو کسانی هستن که فوق العاده بی اصل و ریشه هستند و گرنه برای اعتبار و پز دادن دست به دامن انگلیسی پروندن نمی شدند. من هم خنده ام می گیره و تاسف می خورم. کلام آخر این که صد البته همه ما تفاوت بین کلمه انگلیسی بدون معادل در فارسی -که هیچ راهی برای اجتناب ازش نیست- و استفاده از کلمه انگلیسی که فقط و فقط برای پز و اعتبار کسب کردن است رو می دونیم. نا سلامتی همه ایرانی هستیم و مردم هموطن مون و روحیات شون رو از همه دنیا بهتر می شناسیم. می فهمیم کی چه کاری رو برای چی می کنه. من عاشق همه تون هم هستم. حرف هم که می زنین ته دلم کیف می کنم. چه انگلیسی بگین و چه فارسی. در ضمن کاملا هم موافق وبلاگ انگلیسی زدن هستم . بالاخره این زبان لعنتی شده زبان بین المللی همه دنیا. دوستتون دارم , خوش بگذره, به امید دیدار

زبان یاد گرفتن

چهارشنبه
مرداد ۱,۱۳۸۲
گاهی اوقات حرف زدن بعضی آدم ها من رو به این فکر می اندازه که نکنه بعضی ها هر کلمه انگلیسی که یاد می گیرند معادل فارسی اش یادشون می ره. مثلا می گه: این کار خیلی ایزی است. یا می گه:برم یه هندی به تقی بدم . یا می گه:این از خصوصیات دوره پرگننسی است. . . . خوب بابا جون به جای ایزی بگو راحت, به جای یه هندی به تقی بدم بگو یه کمکی به تقی بکنم, به جای پرگننسی هم بگو بارداری. بعضی اوقات کلمه معادل فارسی نداره.مثلا loanدرسته که همون وامه اما نوع خاصی است که به همون مفهوم فارسی اش نمی شه. یا مثلا streetcar خوب معادلش توی فارسی وجودنداره و باید همین کلمه رو به کار ببری وگرنه شنونده نمی فهمه تو چی می گی. اما آخه ایزی, یا هند دادن, یا هزار کلمه احمقانه دیگه که فارسی اش خیلی هم دم دست و راحته دیگه به انگلیسی گفتن نداره. ببینم یعنی بعضی ها اینقده خنگ اند که کلمات فارسی رو یادشون بره. زبون مادریه دیگه بابا. یا مثلا مگه وسط صحبت انگلیسی کلمه فارسی می پرونیم؟ همین دیگه. دوستتون دارم, خوش بگذره, به امید دیدار

Archives