Buy Ambien Without Prescription

Archive for the ‘دسته‌بندی نشده’ Category

تولد بهار

چهارشنبه
فروردین ۵,۱۳۸۳
سرخاب خانوم گل, تولدت مبارک. دوستت دارم, خوش بگذره, به امید دیدار

بهار اومد. آگهی

یکشنبه
اسفند ۲۴,۱۳۸۲
گاهی پررنگ تر, گاهی کم رنگ تر. بهار داره میاد. بهار زیبا. بی بدیل. و... بهار اومد, بهار اومد بهار اومد ولی این هم بدون تو غم انگیزه کجا رفتی کجارفتی چرا رفتی بدون تو بهار از غصه لبریزه من ان رنگ سیاه شام اندوهم من ان روزم که صبحم صبح پاییزه. میان آهوان مجنون صفت هر دم نمی مانم, همی گردم, همی گردم تو را می جویم و هرگز نمی یابم تو آن عشقی که افسون می کنی در دم بهار از شاخه هم دیگر نمی روید درخت خشک عشقم سبز نمی جوید بهار اومد بهار اومد بهار اومد ولی این هم بدون تو غم انگیزه..... ---------------- آهنگ اين شعر بالا هم كه مال منصور است به 'برقصيم' اضافه شده. منصور اگه قشنگ بخونه صداش خوبه ها. --------------- آگهی.. آگهی: آقایون لطفا اگه کسی رقص لاتین بلده و پارتنر رقص نداره و تورنتو هم زندگی می کنه یه قرار بگذاره بریم برقصیم. این شریک فعلی رقص ما خیلی نچسب است. لطفا با یه نفر خوش صحبت هم بیاین که گل آقای ما در طول مدت زمان حضور در کلاب باهاش صحبت کنه. ولله مشکل پیدا شده, بنده عاشق رقص هستم. فعلا روی لاتین کار می کنم, گل آقای ما هیچ حسی نسبت به موزیک و رقص لاتین نداره. بنا براین در به در دنبال شریک رقص آشنا می گردم که مصاحبت بنده و گل آقا رو دوست داشته باشه. با همکلاسی های کلاس رقصم چندان آشنا نیستم و مطمئن هم نیستم هم صحبت خوبی برای گل آقا بشند. دوستتون دارم, خوش بگذره, به امید دیدار

احتياج فوري

چهارشنبه
اسفند ۱۳,۱۳۸۲
اين تقاضاي كمك مال يكي از دوستان عزيز وبلاگي است. من كسي به نظرم نمي رسيد. فكر كردم تنها كمكي كه مي تونم بكنم اينه كه اينجا بنويسم. شايد كسي پيدا بشه. اگه كسي رو سراغ دارين مي تونين با آدرس ها و شماره ي زير تماس بگيرين.: يكي از دوستان خيلي عزيز ما در ايران احتياج فوري به يك دارو داره (فوري يعني طي يكي دو روز آينده) لطفا اگر كسي رو ميشناسين كه از كانادا يا امريكا ايران تشريف ميبرند و ميتونند لطف كنند و يك بسته دارو براي اين دوست باخودشون ببرند به من خبر بديد تا با ايشون هماهنگ كنيم. اين دارو براي يك نوزاد هست و بسيار حياتي و در ايران پيدا نميشه. هر ثانيه مهمه لطفا دريغ نكنيد. براي تماس به آدرس divooneh@iraneman.com ايميل بزنيد و يا با شماره 7078887 كد محل 416 تماس بگيريد. سپاسگزام.
چهارشنبه
بهمن ۲۹,۱۳۸۲
من از سرزمین همیشه عزادارانم. من از خاک پاک ایرانم. مادرم ایران, هیچگاه رخت عزا را از تن به در نمی اورد. آسمان دلش همیشه, همیشه, همیشه سیاه است. و پیوسته آرام آرام, بی پناهی فرزندانش را اشک می ریزد. مادرم ايران بارها زير پاي عربها, مغولها, متفقين, افغانها, روسها, انگليس ها و ساير ملل لگدمال شده است. به مادرم ايران بارها و بارها تعدي شده است. مادرم ايران هميشه زير سلطه ي ناپاك بيرق هاي ستاره و داس و سبز و قرمز و سياه بوده است. مادرم ايران گوهري است بي بديل, مادرم ايران به سر و پا دريا دارد و در سينه كوير, سبز مي پرورد, در دي ماه گرماي مرداد در بدن دارد و در مرداد ماه سرماي دي . مادرم ايران در بهترين نقطه ي كره ي خاك خانه ي مرا ساخته است. و مادرم ايران و خانه امان هميشه بي امان هدف تاراج و هجوم دشمن بوده اند. مادرم ايران, هجرت فرزندانش از دامانش را با حسرت و تاسف نظاره كرده است. مادرم ايران, شكنجه و اعدام فرزندانش به دست يكديگر را با درد نظاره كرده است. مادرم ايران, هر دم حادثه اي تلخ را انتظار مي كشد, و هميشه نگران است. مادرم ايران خانواده و شجره نامه اش به يغما رفته و نسل هاي آتي اش توسط بيگانگان به فرزندي پذيرفته شده اند. مادرم ايران ميراثي ندارد. مادرم ايران از سال ها سال پيش تكه تكه شده و مظلوم هر انفصالي را گريسته است. مادرم ايران تكه تكه شدنش و هديه شدن تكه هاي تنش توسط فرزندانش به بيگانه را ناباورانه شاهد بوده است. مادرم ايران هديه شدنش به بيگانه توسط فرزندان خودش را به تجربه نشسته است. مادرم ايران جان دادن خودش و اشك فرزندانش براي ناپاك ها و كرنش فرزندانش در برابر يغماگران را با تاسف نظاره كرده است. مادرم ايران خيانت فرزندانش را ديده است, ناسپاسي فرزندانش را ديده است, مادرم ايران توسط فرزندان خودش هم به يغما رفته است و تاراج شده است. مادرم ايران را فرزندان خودش هم مورد تعدي قرار داده اند. مادر من ايران هميشه عزادار است. مادر من ايران هميشه رخت سياه به تن دارد. من از سرزمين هميشه عزادارانم. من از خاك پاك ايرانم. دوستتون دارم, خوش بگذره, به اميد ديدار تقديم به در گذشتگان حادثه ي انفجار قطار در نيشابور. تقديم به خواهران و برادران عزادارم.

در جستجوي آرامش

یکشنبه
بهمن ۱۹,۱۳۸۲
یه دوست خیلی گل اینترنتی, این متن پایین رو برام فرستاده. مرسی لرکای خیلی عزیز. :::::::: چقدر دلم می خواهد زبان گل ها را می دانستم چقدر دلم می خواهد می شد که با درختها حرف می زدم چقد دلم می خواهد بنشینم و برای روزهایی که رفته است بی قرار و کودکانه گریه کنم تنهاییم را به من پس بده خدا فکر همه چیز را کرده بود وقتی که داشت راهی ام می کرد زمین یک کوله پشتی دستم داد که هر چه دلم میخواست توی آن بود، حتی اززنبورها و شاپره ها هم کم نگذاشته بود . خورشیدی برای بیدار شدن ، ابری برای باریدن ، شبی برای خوابیدن ، و نان های داغ و کنجدی برای اینکه از گرسنگی ننالم . من هیچ چیز توی زندگی ام کم ندارم و همین مشکل من شده است . دور و برم شلوغ است و از صبح می توانم دنبال یک پروانه بدوم و همه جای زمین را با او بگردم . خدا هزار جور گل آفریده است با هزار عطر . هزار پروانه آفریده است که کافیست بخواهم خالهای سیاه روی بالهايشان را بشمرم ،تمام روزهایم تمام ميشود. دور و برم خيلي شلوغ است ، آنقدركلمه دارم كه بلندترين انشاهاي دنيا را با آن مي توانم بنویسم . آنقدر دوست دور و برم است که اگر هر روزم را با یکی از آنها می گذرانم تا همه عمرم بس است . پس چرا گاهی دوست دارم درخت پیری پیدا کنم که شکاف بزرگی داشته باشد و برم توی آن شکاف و سرم را روی زانوهایم بگذارم و از آنجا بیرون نیایم ؟ گاهی دلم میخواد برم یک کنج خلوت و دیگر چیزی نگویم . دوست دارم کلمه ها دور باشند از من ، آدمها دور باشند از من ، آسمان را نبینم و قدمهایم روی زمین نباشند . در این مواقع دستپاچه می شوم و نمی دانم چه کار کنم . اینجور مواقع بلد نیستم از شلوغی دور و برم بگریزم و بروم و این بلد نبودن مثل یک مار ، بغض می شود و توی گلویم چنبره میزند و فشارم می دهد. خدایا ! یک چیز به من نداده ای که نمی دانم چیست . هی کوله بارم را به هم میریزم ، هی اسم همه آفریده ها را مرور میکنم ، نه پیدایش نیست . آن آفریده ای که به من جرات رفتن به شکاف یک درخت پیر را میدهد ، نیست . خدایا ! چه چیزی به من نداده ای که این همه سرگردانم ؟ خدا فکر همه چیز را کرده بود، وقتی که داشت راهی ام میکرد زمین ، یک کوله پشتی دستم داد که هرچه دلم میخواست توی آن بود و یک چیزی هم بود که دلم نمیخواست اما لازمم شد . توی یک جیب کوچک ، ته ته جیب ، خدا تنهاییم را تا کرده بود و جا داده بود . قرار بود اول نبینم که تنهایی هم دارم . که تنها هستم . آنقدر تنهاییم را نبینم تا از دست آدمها و کلمه ها کلافه شوم، تا تمام مویرگهایم احساس کنند که لازم دارند تنها باشند ، گوشهایم صداها را نخواهند ، چشمهایم تصویرها را نخواهند ، کله ام بخواهد زمانی برای فکر کردن داشته باشد . دلم بخواهد حرفی برای نگفتن داشته باشد و آنوقت خدا آفریده اش را رو کند . تنهاییم را به من بدهد . آرام جیب کوله پشتی ام را باز میکنم و چتر تنهاییم را می گیرم روی سرم و خیالم راحت میشود . آرام میشوم . هیچ نگاه دزدانه ای مرا نمی پاید . هیچ کس سوال اضافه ای از من نمی پرسد . چرا ؟ کی ؟ کجا ؟ توی زندگی ام گم شده است . حال توی این دنیای بزرگ تنها منم که روی زمین ایستاده ام و خداوند است که بالای سرم است . هیچ رنگی ، هیچ صدایی ، هیچ مزاحمی نیست ، هر چه دلم می خواهد می گویم . هرچه دلت می خواهد بگو . برگرفته از در جستجوی آرامش

یه پیغام

جمعه
دی ۱۲,۱۳۸۲
این کامنت رو مامانم برای نوشته ی دو تا پایین ترم گذاشته بود. چون خودم بهتر از این چیزی نداشتم که بنویسم و خیلی هم از شعر و هم از جمله ی بعدش خوشم اومد عین کامنت رو اینجا گذاشتم. ------------------------------------------------------------------ خانومی سلام.بمناسبت شاعر شدنت برات يک شعر قشنگ از ه.ا.سايه مينويسم. سينه بايد گشاده جون دريا تا کند نغمه ای چو دريا ساز. نفسی طاقت ازموده چو موج که رود صد ره و بر ايد باز. تن طوفان کش شکيبنده که نفرسايد از نشيب و فراز. بانگ دريا دلان جنين خيزد کار هر سينه نيست اين اواز..... کتی خانمی سال نو برای تو و گل اقای گلتر از گل مبارک باشه وسال خيلی خوبی داشته باشيد. هميشه در زندگی يادت باشه پرنده ای که پرواز نميکنه سقوط هم نميکنه.پس لذت پرواز به خطر احتمالی سقوط مي ارزه..خيلی دوست دارم مامان فری -------------------------------------- متاسفانه در بیشتر لحظات عمرم یه کم زیادی پرواز کردم. و هنوز هم این عادت عجیب رو دارم, خوب دیگه یا سقوطه و یا اوج. تصمیم های عجیب و کارهای عجیب تر و ریسک و پاش واستادن و از هیچی نترسیدن. از لحظه ی انتخاب رشته ی دبیرستانم تا همین لحظه. و جالب خودخواهی همیشگی منه در گرفتن و اجرای تصمیم هام. وقتی یه چیزی رو می خوام و باید به هر قیمتی که شده بهش برسم. مهندس شدن, استقلال مالی از خانواده, ازدواج با گل آقا, کانادا اومدن, قطع کردن دوتا از دوستی هایی که خیلی باهام نزدیک بودند,برخورد متفاوت با مذهب ,رفتن کلاس بازیگری و یه عالمه چیزهای خرده ریز دیگه که توی اینها گم می شن, و جالب اینه که برای هر کدومش اطرافیانم رو خیلی خیلی بیش از خودم اذیت کردم. خانواده ام رو که حسابی اذیت کردم. برای همینه شاید که مامانم هر وقت تلفن می زنه یه عالمه سفارش می کنه که گل آقا رو اذیت نکنم. دخترش رو می شناسه. مامان گلم, راستی راستی که خودت من رو تربیت کردی. اصلا و ابدا شک نداشته باش. دوستتون دارم, خوش بگذره, به امید دیدار پیوست: این لینک و این لینک هم از هادی خرسندی عزیزه, سر بزنین , قشنگ سروده.

برای دوستم

پنجشنبه
دی ۱۱,۱۳۸۲
امید جانم ز سفر باز آمد.... دخترک مسافر, خیلی دلم برات تنگ شده بود. بریم با هم قهوه بخوریم, شعر بخونیم, آواز بخونیم, تا صبح بیدار بشینیم, نامه برام جعل کنی, یواشکی سیگار بکشم!!!, بری خرید!, از خریت هامون (بلانسبت آقا خره) بگیم و بخندیم, شوهرامون رو ذله کنیم اینقده که تا صبح بیدار می شینیم (چه کیفی), پشت سر عالم و آدم حرف بزنیم (نه وبلاگی ها ها), قلیون بکشیم, توی سطل آشغال گل سرخ پیدا کنیم, به همدیگه بخندیم, با همدیگه بخندیم, همه رو بخندونیم. واه که خوش اخلاقی چه کیفی داره. خنده چه حالی میده. همسفر رو بگو که به قول بعضی ها "مسافر سیک" شده بوده. خیلی گلین جفتتون. بترکه چشم حسودا. واه واه, چه تحویلت گرفتم. دوستتون دارم, خوش بگذره, به امید دیدار

چهارشنبه
دی ۱۰,۱۳۸۲
شمع روشن کنیم... ---- تو بیا... وقتی سراپا احساسم, گوش می کنم, گوش می کنم و سکوت می کنم. صدای پری زنگنه چقدر قشنگه. چقدر به حس من نزدیکه. گوش کن. ساکت باش, یه لحظه بقیه رو هم ببین, و گوش کن. عاشقی بهانه نمی خواد. مست باید باشی. دوستتون دارم, زندگی باید کرد, به امید دیدار

يك پايان ديگر

جمعه
آذر ۷,۱۳۸۲
نمي دونم از خبر مرگش خوشحال بشم, ناراحت بشم, شادي كنم,‌عزاداري كنم. ياد اون زمان هايي مي افتم كه اسمش به تن همه لرزه مي انداخت. ياد تمام كساني مي افتم كه بدون محاكمه اعدام شدند. ياد هويدا مي افتم كه تير خلاص رو چه راحت توي مغزش شليك كردند. ياد اين مي افتم كه با اين كه ۵ سال بيشتر نداشتم,‌امااز اسمش هراس داشتم. به خوبي يادمه. وقتي دستت رو به خون كسي آلوده كردي, با دليل يا بي دليل, مستحق شديد ترين مجازات ها هستي. چيزي رو از كسي گرفته اي كه هيچ وقت خودت بهش نداده بودي. چطور مي شه در مورد گرفتن جون كسي اينقدر راحت و آسون تصميم گيري و عمل كرد. ياد خيلي چيزهاي ديگه مي افتم كه مي ترسم بنويسم. واقعا هنوز مي ترسم بنويسم. ياد وقتي مي افتم كه گفتن مريض شده و بعضي ها هم مي گفتند به دليل جنايت هايي كه كرده عذاب وجدان شديدي گرفته. آيا خداوند و جهان ديگري وجود داره؟ آيا دنيايي وجود داره كه عملي رو كه انجام داده اي به عينه و بي پرده ببيني و همون احساس رو كه در ديگران ايجاد كرده اي در خودت حس كني؟ اگه وجود داشته باشه بينوا خلخالي بدبخت. دوستتون دارم, خوش بگذره, به اميد ديدار

چهارشنبه
آذر ۵,۱۳۸۲
this is a test

Archives