جمعه
تیر ۱۹,۱۳۸۳
نيم ساعته دارم از خنده غش مي كنم. اون هم وسط يه عالمه كار.
آقا جيمي چهار پنج تا پروژه ي جديد تعريف كرده. دو تا هم كه از قبل داشتم. دارم خل مي شم. شبانه روز كار مي كنم ديگه.
از طرف ديگه توي يه سري كار اداري هم گير كرده ايم كه شب و روزمون رو گرفته, از گردش و تفريح هم كه نمي تونيم بگذريم.
منتها گاهي وقت ها كه مي رم گويا رو مي خونم نمي تونم به مدت نيم ساعت هيج كاري بكنم. يا از عصبانيت يا از شدت خنده. گاهي وقت ها هم مخلوط دو تاييش.
اين كه ديگه آخرش بود:
"برخورد با عروس هاي نيمه برهنه ي بي عفت!!!"
بخونيدش لطفا.
عجب بدبختي اي داريم ما...
دوستتون دارم, خوش بگذره, به اميد ديدار
دوشنبه
تیر ۱۵,۱۳۸۳
بعضی ها بهانه رو دلیل قلمداد می کنند, بعضی ها دلیل رو بهانه قلمداد می کنند.
خیلی وقتها تفاوت و مرز بین این دو رو نمی فهمم...
----
این هم یه شعر از فروغ:
من از نهایت شب حرف می زنم
من از نهایت تاریکی
و از نهایت شب حرف می زنم
اگر به خانه ی من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیار
و یک دریچه که از آن
به ازدحام کوچه ی خوشبخت بنگرم
-------------
آهنگ سیاوش قمیشی هم به پایین اون بالا اضافه شده. آهنگی که خیلی دوستش دارم: عسل بانو..
فقط حجمش زیاده:6 مگابایت!!! فرصت نکردم تبدیلش کنم و حجمش رو کم کنم!!!
دوستتون دارم, خوش بگذره, به امید دیدار
شنبه
تیر ۱۳,۱۳۸۳
نمی دانی چقدر دلم برایش تنگ شده است.
نمی دانی چقدر دلم برای خودم تنگ است.
دلم برای تمام لحظه های سال ها سال پیش تنگ است. اصلا دلم برای همه چیز تنگ شده است.
برای کار تا حد جنون, برای سال ها تنهایی دلم تنگ است.
دلم به اندازه ی یک دنیا برای چشم های تو که روزهاست در چشمهایم خیره ننگریسته است تنگ است.
امروز بدجور دلم هوای نگاه تو را کرده است, دروغ های رنگ و وارنگ, فریب ها و تمام احساس های عاشقانه ی پوسیده ات که به تلنگری فرومی ریخت..
امروز بدجور دلم هوای شنیدن صدایی را کرده که صد بار ترانه ی عاشقی سروده بود, تلخ, پرلذت, بی محتوا, طبل:پرصدا و تو خالی.
امروز دلم بدجور هوای دست های تو را کرده, دلم نوازش های بی دریغ تو را می خواهد, پر از دروغ, نیرنگ.
امروز دلم هوای همان خیانت های همیشگی ات را هم کرده است, می فهمیدم و زجر می کشیدم و دروغ می شنیدم و تلخ می شنیدم و باز می پرستیدمت.
وه که امروز چه دلتنگم, وه که امروز دلم چقدر هوای دلتنگی های تو را کرده, ..
وه که امروز چقدر با تمام بدی ها و خوبی ها هنوز دوستت دارم.
دوستتون دارم, خوش بگذره, به امید دیدار
جمعه
خرداد ۸,۱۳۸۳
خد ابه خير بگذرونه با اين دولت بي خيال دل گنده.
زلزله هشت استان كشور رو لرزونده, ستاد حوادث غير مترقبه ي درست و حسابي نداريم, هيچ سيستم خاصي هم جهت كاهش خسارات ناشي از زلزله نداريم.
فعلا كه گويا به خير گذشته.
لابد بقيه اش رو هم خدا بزرگه. سرها و دستهامون رو بگيريم رو به بالا و همين الان دعا به درگاه خداوند رو شروع كنيم. لابد سران حكومت هم دارند همين كار رو مي كنند!!!
دولت هم كه قربونش برم كاري به غير از پرداختن به زلف و كاكل بنده و مشكلات فلسطين و اسرائيل و نگهباني جهان اسلام نداره. البته فروش دخترها و مواد مخدر و قاچاق و ...كه هميشه و در همه حالت جاي خودش رو داره.
ملت به فداي جهان اسلام و حافظينش. بقيه رو وللش.
دوستتون دارم, خوش بگذره, به اميد ديدار
پيوست: مخابرات هم كه ماشالله, انگار نه انگار كه بايد ارتباطات رو برقرار كنه. آي اس پي مي بنده, موبايل مي فروشه بالاي ظرفيت, سالي سه بار محله ها رو كابل برگردون مي كنه, خلاصه هر كاري مي كنه غير از كاري كه بايد. حالا هم كه مي خوايم يه زنگ ملت بزنيم, هنوز زلزله نشده خطوط رو دستي دستي بسته. واي به وقتي كه راست راستي هم زبونم لال يه اتفاقي توي اون مملكت بيفته.
شنبه
خرداد ۲,۱۳۸۳
بدينوسيله سالروز فرخنده ي ولادت
ستاره ي آسمان سانتا باربارا را به همگي ملت جهان خصوصا دوستان و هواداران حضرتش تبريكات صميمانه عرض مي نماييم,و بهترين آرزوها را نثار قدوم مبارك ايشان مي نماييم.
كت بالو, گل آقا
پنجشنبه
اردیبهشت ۳۱,۱۳۸۳
چنين که برده شراب لبت ز دست مرا
مگر به دامن محشر برند مست مرا
چگونه از سرکويت توان کشيدن پای
که کرده هر سر موی تو پای بست مرا
کبود شد فلک از رشک سربلندی من
که عشق سرو بلند تو ساخت پست مرا
بدين اميد که يک لحظه با تو بنشينم
هزار ناوک حسرت به دل نشست مرا
به نيم بوسه توان صد هزار جان دادن
از آن دو لعل میآلود میپرست مرا
کنون نه مست نگاه تو گشتم ای ساقی
که هست مستی اين باده از الست مرا
نشسته خيل غمش در دل شکستهی من
درست شد همه کاری از اين شکست مرا
خوشم به سينهی مجروح خويشتن يا رب
جراحتش مرساد آن که سينه خست مرا
پرستش صنمی میکنم فروغی سان
که عشقش از پی اين کار کرده هست مرا
دوستتون دارم, خوش بگذره, به اميد ديدار
خاطره دهه هفتاد" href="http://www.katbalou.com/1383/02/26/395/" rel="bookmark">خاطره دهه هفتاد
شنبه
اردیبهشت ۲۶,۱۳۸۳
I got chills,
they're multiplyin',
and I'm losin' control
Cause the power you're supplyin',
it's electrifyin'
You better shape up, cause I need a man,
and my heart is set on you
You better shape up, you better understand,
to my heart I must be true
Nothing left, nothing left for me to do
Chorus:
You're the one that I want
(you are the one I want), ooh ooh ooh, honey
The one that I want (you are the one I want),
ooh ooh ooh, honey
The one that I want (you are the one I want),
ooh ooh ooh, honey
The one I need (the one I need),
oh yes indeed (yes indeed)
If you're filled with affection,
You're too shy to convey
Meditate my direction, feel your way
I better shape up,
cause you need a man
I need a man,
Who can keep me satisfied
I better shape up, if I'm gonna prove
You better prove, that my fate is justified
Are you sure?
Yes I'm sure down deep inside
سه شنبه
اردیبهشت ۲۲,۱۳۸۳
اگه قرار باشه هر روز به همين منوال ادامه پيدا كنه و من هر روز سر كار يه خبر اساسي بشنوم ديگه هيچ چيزي به هيجان نمي آرتم!!!
ژوليت كوچولوي دومش رو توي راه داره...
باز هم اينقدر ذوق زده شدم كه انگار خودم بعد از هفت سال كه چله بهم افتاده بوده سه قلو بچه دار شده باشم!!!
حسابي نگران كارش بود. بهش گفتم نگران نباشه. اين آقا جيمي ما خيلي آدم خوب و منطقي ايه. در ضمن وقتي دو تا خانوم توي يه تيم سه نفره داره كه جفتشون حدود سي ساله هستند و يكي شون هم اصلا بچه نداره, لابد انتظار يه مرخصي زايمان رو حداقل داره اگه انتظار دوتاش رو نداشته باشه. كلي خنديديم. مي گفت به مارتين حتما بايد بگم (!!!) اما نمي دونم به جيمي چطوري بگم!!! ولله نوبره. مي گن دوره ي آخر زمونه راست مي گن. خانومه حامله شده, مردهاي غريبه ذي نفع هستند. اين روزگار آدم واسه حامله شدن بايد با اداره و يه تيم كامل متشكل از خانوم ها و آقايون مختلف و رنگ و وارنگ هماهنگ كنه!!!
عينهو سر عقد.. با اجازه ي همه ي بزرگترا و آقا جيمي و مارتين و كتي و تيم شماره ي يك و تيم شماره ي دو و تيم شماره ي سه و تيم شماره ي چهار, خصوصا مدير پروژه هاي عزيز و تيم برنامه ريزي تكنولوژي و هماهنگ كننده ي پروژه و ....بله!!!
حالا فرضا اگه من هم مي خواستم بچه دار بشم بايد اول موضوع رو با آقا جيمي در ميون مي گذاشتم!! بعد...
فعلا كه تا اطلاع ثانوي كه ژوليت از مرخصي زايمان برگرده (يعني تا يك سال و نه ماه ديگه) بنده به خاطر شركت معظممون نمي تونم بچه دار بشم. بعدش هم خدا بزرگه. فعلا بهانه ي يك سال و نه ماهه ي آينده جور شد!!!!
هيچي ديگه. تمام اينها به علاوه ي يه مقدار ديگه (عفت كلام مانع نوشتنشونه) چيزهايي بود كه بين من و ژوليت رد و بدل شد و سه ربع كامل وقتمون رو گرفت و جاي همگي خالي كلي خنديديم!!!
تنها مشكل اينه كه يكي از تست ها كه با سيگنال واقعي و در فاصله ي بسيار نزديك انجام مي شد (سه تا آنتن دقيقا بغل دستت تشعشع مي كنند) و توسط من و ژوليت با هم انجام مي شد تا يك سال و نه ماه بايد فقط توسط من انجام بشه!!!
شنبه
فروردین ۲۹,۱۳۸۳
بسم الله الرحمن الرحيم
....امروز كت بالو با پدر دوستش ديدار و در مورد اوضاع جاري اجتماعي اقتصادي فرهنگي و سياسي دو كشور ايران و كانادا گفتگو كرد. در پايان اين ديدار توافقاتي جهت دعوت پدر دوست به كانادا و تحويل دوست به همسر آتي به عمل آمد. از همسر آتي دوست در حال حاضر اطلاعي در دست نمي باشد.با مادر دوست نيز گفتارهايي شامل غيبت از تمامي دوستان و آشنايان و فاميل به غير از حضار جلسه انجام و اطلاعات زيادي رد و بدل شد. پدر دوست طي مراسم باشكوهي كت بالو را به مقصد رسانيده وي را وداع گفت. طبق پيش بيني هاي به عمل آمده كليه اعضاي خانواده ي دوست جهت بدرقه ي دوست و كت بالو در فرودگاه حضور به هم خواهند رسانيد.
....اجناسي شامل يك عدد شلوار جين, يك عدد كارت تلفن به اعتبار تقريبي 90,000 ريال, و يك عدد ملي كارت مفقود شده است. خواهشمند است خواهر شوهر نقلي اسباب و اثاثه اش را بازبين نمايد. امكان پيدا شدن شلوار جين در محل اقامت ايشان بسيار زياد مي باشد. از يابنده خواهشمند است اقلام مفقوده را به آدرس ايميل كت بالو پست نموده و مزدگاني دريافت كند.
....گل آقا امكان دسترسي به يكي از سايتهاي آنلاين كت بالو را ندارد.چنانچه از پيغام دريافتي استنباط مي شود تماس با خدمات مشتركين لازم مي باشد. تا مراجعت كت بالو به كشور امكان انجام هيچ عملي نيست.
....در پاسخ ايميل كت بالو به ايميل محل كار خودش هيچ پاسخ اتوماتيكي مبني بر اين كه كت بالو سر كار نمي باشد دريافت نمي گردد. اين موضوع موجبات دلواپسي بسيار زياد كت بالو را فراهم آورده است. متاسفانه امكان هيچ كاري تا زمان بازگشت كت بالو به كشور نيست.
....امروز كت بالو با همكاران سابق خود يك ديدار رسمي به عمل آورد. در اين شركت معظم دولتي,وجود كت بالو مانند صداي برخورد يك كاميون شيشه به يك ديوار بتوني در يك بعدازظهر آرام و خوابزده ي تابستاني نامانوس و ناهمگون مي نمود. با افتتاح يك جلسه مختلط متشكل از بيش از 20 نفر كارمندان اين شركت, به صورت محترمانه از كت بالو درخواست شد جلسه را ترك گفته و بيرون اتاق منتظر همكاران خود باشد. كت بالو طبق عادت هميشه كه بسيار به خود خوش مي گذراند, اين مدت را در كافي شاپ روبروي اين سازمان معظم به نوشيدن كاپوچينو گذراند. كت بالو سپس از فرزند 20 روزه ي ديگر همكار سابق خود ديدار به عمل آورد.
....كت بالو طي يك مكالمه ي تلفني با همسر محترم مراتب قدرداني و علاقه ي خود را به ايشان اظهار و از دوري ايشان اظهار تاسف نمود.
....كت بالو در آخر ضمن يك حركت بسيار فرهنگي نسبت به آپديت كردن وبلاگ خود و خواندن وبلاگ ساير وبلاگرهاي دوست و همسايه اقدامات لازم را به عمل آورد.
....پيش از ترك اين كشور گفتگوهاي تلفني و ديدار هاي بسيار زياد ديگري بايد به عمل آيد كه بسيار فراتر از برنامه هاي پيش بيني شده مي باشد. كت بالو تا پاي جان جهت انجام تمام اين ديدار ها و گفتگو ها تلاش خواهد كرد. اميد است ملت هميشه در صحنه نيز با دعاهاي خود به درگاه مقدسين و معصومين چونان هميشه كت بالو را مساعدت و همراهي نمايند.
...اين بود چكيده ي اخبار امروز كت بالو. به اميد ديدار شما در آينده اي نه چندان دور.
دوستتون دارم, خوش بگذره, به اميد ديدار
جمعه
فروردین ۷,۱۳۸۳
يه دختري اومده توي تيممون كه براي گروه ديتا كار مي كنه. از اولش اين طفلك اصلا اعتماد به نفس نداشت. من رو ياد خودم مي انداخت وقتي كارم رو اينجا شروع كرده بودم و برخوردهاي به ظاهر دوستانه اما در اصل كاملا خصمانه و چيزهايي كه اصلا انتظارشون رو نداشتم.
امروز بعد از حدود ۹ ماه كه كارش رو اينجا شروع كرده به خودش جرات داده بود و يه ايميل براي كل گروه ۲۴ نفره امون فرستاده بود كه روشي رو براي يه تست پيدا كرده و توضيح داده بود. پشت بندش هم مارك, يه پسر حدود ۲۷ يا ۲۸ ساله كه توي همون تيم ديتا كار مي كنه يه جواب براي كل تيم فرستاد كه آليس, اين روش همون اولي كه ما كارمون رو شروع كرديم (حدود ۳ سال قبل) كشف شده بوده!!! و طفلك آليس رو كلي سنگ روي يخ كرد.
دلم كلي براي آليس سوخت. طفلكي نه خوشگله, نه خوش هيكل,نه شيك پوش, نه اعتماد به نفس داره و نه انگليسي خوبي داره. اصليتش چيني است.
ياد اوايلي افتادم كه خودم اومده بودم سر كار. بدون اعتماد به نفس, بي پشتوانه, و اولين زني كه كارش رو توي اين تيم شروع كرده بود و همه به چشم يه غريبه نگاهش مي كردند. يه دختر ايراني ۲۸ ساله كه بچه تر هم نشون مي ده, توي يه تيم تكنيكال چكار مي كنه اصلا. به چه حقي اومده اينجا...
بعد از دو سه بار كه ازشون سوال كردم, بهم گفتند كه خودم بايد همه چيز رو ياد بگيرم. نمي دونستم كه ويروس كش اينها از روي شبكه آپديت مي شه و وقتي كامپيوترم ويروسي شد, توي جلسه جلوي همه , يك كسي كه خيلي اذيتم مي كرد بهم گفت كه كامپيوتر همه رو ويروسي كردم. و هيچ كس باهام حرف نمي زد. چون هيچ موضوع مشتركي نداشتيم. تا ۶ يا ۷ ماه شب كه برمي گشتم خونه مي زدم زيرگريه و تعطيلات مي اومدم سركار كه بيشتر ياد بگيرم و به كسي هم نمي گفتم.
حالا خدا رو شكر همه چيز خوبه. اعتماد به نفس ام رو به دست آورده ام. كارم خوبه و روم حساب مي كنند. تازه فهميدم از اول هم خيلي بهتر از اون چيزي بوده ام كه خودم فكر مي كردم. مارتين بهم كمك كرد.. و گل آقا راست راستي خيلي كمكم كرد. تمام مشكلات كامپيوتري ام و برنامه نويسي هاي گاه به گاه كه پيش مي اومد رو كنارم انجام مي داد.
حالا كه يادم مي افته مي بينم وضع من از آليس خيلي بهتر بود. تنها كسي توي تيم بودم كه فرانسه هم مي دونستم. ظاهر قابل قبولي داشتم و انگليسي بهتري هم داشتم. اعتماد به نفس بيشتري هم داشتم و آدم قوي تري بودم. خيلي قوي تر.
تازه بعد ها فهميدم كه خيلي ها بعد از مدتي كه من كارم رو شروع كردم فكر مي كردند من خيلي دارم پيشرفت مي كنم و اين درست نيست!! و فهميدم كه مارتين شديدا نگران وضع خودش در مقايسه با من بوده!!! همين طور الان خيلي ها مي ترسند كه كاري كه اونها در خارج از آزمايشگاه انجام مي دن, من بتونم ساده تر در آزمايشگاه انجام بدم و فلسفه ي وجودي اونها از بين بره. انگار من هم به اندازه ي بقيه وحشتناك بوده ام و خودم نمي دونستم. من از اونها مي ترسيدم و اونها از من!!!
به هر حال كه ۷ يا ۸ ماه اول خيلي سخت بودند. خيلي اذيت شدم تا حالا كه جا افتاده ام و كساني هستند كه هميشه وسط روز ميان پيش من و چند كلمه حرف مي زنند كه يه كم خوشحال بشند و برند. هنوز مثل ايران نتونسته ام روابط دوستانه پيدا كنم اما احساس مي كنم اون هم داره درست مي شه. احساس مي كنم دوستم دارند و من رو قبول كرده اند. نه كامل و اونقدر كه دلم مي خواد, اما با اول كار قابل مقايسه نيست. و من هم خيلي پرتوقع هستم.
اما ياد گرفتم كه نه اينجا, كه هر جاي دنيا اعتماد به نفس و كمي پررويي هست كه حرف اول رو مي زنه. همراه با چاشني دوست داشتن و اهميت دادن به آدم ها.
دوستتون دارم, خوش بگذره, به اميد ديدار