یکشنبه
شهریور ۲۲,۱۳۸۳
توی زندگیم به چند تا نتیجه ی اساسی رسیدم. یکی اشون هم اینه:
نمی تونی خر باشی و انتظار داشته باشی که سوارت نشند.
اگه می خوای سوارت نشند قبل از هر چیزی خودت خر نباش.
خلاصه که ایراد از خر بودن خره است, نه از سواری خر سوار.
------------------------
و..شعر امشب:
بهترين چيز رسيدن به نگاهي ست كه از حادثه ي عشق تر است
دوستتون دارم, خوش بگذره, به امید دیدار
سه شنبه
شهریور ۱۷,۱۳۸۳
همه يك چهارچوب دارند و در آن چهار چوب زندگي مي كنند و عشق مي ورزند و دروغ مي گويند. كافي است يك بار با چشم باز و با حواس جمع خودت رو بگذاري جاي هر كسي و از ميان چهار چوب اون آدم نگاه كني تا بتواني براي هميشه هر منظره اي را كه ممكن است از چهارچوبش ديده شود پيشگويي كني.
====
خودت را تكرار مي كني
و بتخانه هايم را ويران
دور, دور, دورتر
از چشمم ناپديد مي شوي
تمام عاشق ها
در هاله ي اثيري رد پاي تو
دود مي شوند, ابر
پاك پاك پاك
و عشق, كم كم
از وجود من هم پاك مي شود
=========
آمدي, "هيچ" آوردي
رفتي, "همه" را بردي
از "هيچ" تو بزرگ شدم,
"همه" ي واقعي ها را شناختم
از "همه" ي من
"هيچ" هم همراه تو نماند
دوستتون دارم, خوش بگذره, به اميد ديدار
جمعه
شهریور ۱۳,۱۳۸۳
۱) خانم دلكش فوت كرد. يادش گرامي و روحش شاد.
۲) اين خانم آيلار ديانتي عجب گرفتاري شد ها. بابا به خاطر فيلم پرنو كه ديگه نبايد كسي رو كشت!!! اصلا مگه مي شه هر روز هر روز توي شهر آدم كشت!!!! بي خيال ديگه. شورش رو در آوردين بابا. گيرم كه فيلم پرنو هم بازي كرده. خوب كرده. حالا به رگ غيرت مردونگي يه عده بي غيرت نامرد بر خورده!!! كاري نداريم كه آيلار هم شانس دختر شايسته شدن رو به خاطر بازي توي فيلم پرنو از دست داده. حالا باز هم چرا؟ يا دختر شايسته شدن چه ربطي به فيلم پرنو داره باز هم خدا مي دونه. دنيا قروقاطيه, حسابي.
۳) كلي به خاطر اين بچه ها توي اين مدرسه ي روسيه متاثر شدم. طفلك ها نه سر پياز بودن نه ته پياز. يه سري شون رو چچني ها خرد و خمير كردن يه سري شون رو هم خود سرباز هاي روس!!!
۴) امروز فكر كردم غير از خودم كسي توي آزمايشگاه نيست. داشتم خوش و خرم سوت مي زدم. باب مارلي مي خوندم!!! "وي وي" من رو ديده (يا شنيده) مي گه: من خيلي وقت ها فكر مي كنم تو يه تين ايجري.
بله. مرسي. از اون موقع تا حالا دارم فكر مي كنم اين يعني چقدر جلف و سبكسري يا يعني چه خوب و گل منگلي!!!
۵)
يه لينك به آهنگ هاي خانم دلكش.
دوستتون دارم, خوش بگذره, به اميد ديدار
سه شنبه
شهریور ۱۰,۱۳۸۳
بله..خوب..مي گفتم...
نگران اسم بچه ي دوم آلن بودم كه نكنه نشه يادش بگيرم. بفرماييد: "دونگتايي".
خاطرتون باشه اولي بود "آنگتايي". دومي شده "دونگتايي". به نظرم اينها خيلي بابت اسم بچه خودشون رو زحمت نمي دن. احتمالا اسم سومي خواهد شد: "سونگتايي" ...و الي آخر.
يه بار كه اسم اولي رو ياد بگيري تا آخر ديگه مشكلت حله.
عكس بچه رو ديدم. عين سيبي است كه با پدر محترم از وسط نصف كرده باشند.
آلن از آدم هاي نيك و با پشتكار و با دقت روزگاره. انشالله آنگتايي و دونگتايي و سونگتايي و چونگتايي و...به هيئت اجتماع هميشه شادان و خندان باشند.
------
ياد يه خاطره اي از برادرم افتادم. سوم دبيرستان امتحان تاريخ داشت. برگشت خونه. پرسيديم امتحانت چطور بود. گفت به اندازه ي "يه من هويج" اشتباه كردم!!! ما كلي اعصابمون خرد شده بود كه آخه يعني چي كه به اندازه ي "يه من هويج" اشتباه كردي. نگو دسته گل خودم بوده. بهش يه سري تكنيك هاي تقويت حافظه ياد داده بودم كه اسامي رو به شكل هاي طنز در بياره و اونجوري حفظشون كنه كه يادش نره. اون هم اسم "دومنتويچ" رو به صورت "دو من هويج" حفظ كرده بوده. بعد سر امتحان فكر كرده بوده اسم آقاهه بر وزن "يه من هويج" است به جاي " دو من هويج", و بنابراين به جاي "دومنتويچ" نوشته بوده "يمنتويچ"!!!
بچه راست مي گفت ديگه. به اندازه ي يه من هويج اشتباه كرده بوده.
دوستتون دارم, خوش بگذره, به اميدديدار
دوشنبه
مرداد ۲۶,۱۳۸۳
از جالب ترین نکات کتاب بر باد رفته , عشق اسکارلت اوهارا به اشلی ویلکس بود.
اون حسی که اسکارلت به اشلی داشت به نظر من عشق نبود. اسکارلت عادت داشت هر مردی رو که اراده می کرد توی دستش داشته باشه و اشلی استثنا بود. اشلی تنها کسی بود که دست نیافتنی بود. اسکارلت هرگز اشلی رو دوست نداشت. فقط می خواست به دستش بیاره.
روزی که ملانی نبود و اسکارلت دید که اشلی به دست اومده تازه فهمید که رت باتلر رو دوست داشته...و این به نظر من جالبترین نکته ی داستان بود. اسکارلت فقط می خواست داشته باشه و اشلی رو نداشت.
تنها چیزی که باعث شد به این نتیجه برسم مدت ها فکر کردن به این موضوع بود که آخه چطور ممکنه آدم اشلی وارفته و معمولی رو به رت باتلر با اون شخصیت استثنایی و فوق العاده و متهورترجیح بده.
گرچه که به نظر من هم رت باتلر از شدت حسادت هیچ وقت متوجه انگیزه ی اسکارلت نشد و بزرگترین مشکل رت باتلر همین حسادتش بود. و..به شخصه اگر جای رت باتلر بودم بل واتلی رو به اسکارلت ترجیح می دادم. گرچه که اسکارلت اوهارا به طرز دوست داشتنی ای کودک و شجاع و ابله و باهوش بود. دراصل کاملا از روی غریزه عمل می کرد و معمولا هم به نتیجه می رسید.بل واتلی آگاه و پخته, و بسیار انسان و باشعوربود.
فکر می کنم دوست داشتن هر نفر دو مرحله داره. در مرحله ی اول آدم دوست داره که به دست بیاره. در مرحله ی دوم, بعد از این که مطمئن شدی که به دست آوردی, اونوقت می تونی با خیال راحت سرفرصت بشینی و فکر کنی که دوستش هم داری یا نه. شاید..شاید فقط و فقط آرزوی به دست آوردن داشتی و به دست آوردنش رو دوست داشتی و نه خود اون آدم رو.
دوستتون دارم , خوش بگذره, به امید دیدار
چهارشنبه
مرداد ۲۱,۱۳۸۳
بله..این هم یه جورشه. امروز اومدم که بعد از ظهری از خونه کار کنم. یه دو ساعتی خوب کار کردم. ولی فعلا چشمام افتاده روی هم و هیچ کاری غیر از وبلاگ نویسی و آهنگ گوش دادن نمی تونم بکنم.اصرار نکنین.
بفرمایید...این هم محصول کار امروز بنده:
شهرام شب پره ..ماه از کدوم ور اومده.یه چیزی حدود 4 مگابایت است.ممکنه طول بکشه تا دانلودش کنین.
ایشون از خواننده های موردعلاقه ی من هستند. یه کنسرت هم روز یکشنبه توی تورنتو در فضای آزاد داره. من که حتما و بدون تردید می رم. معمولا کنسرت های شهرام شب پره خوش می گذره. با اون همه انرژی که این بشر داره مگه می شه خوش نگذره. رقص و رقص و رقص و شادی و شادی و شادی...به..عالیه.گاهی وقت ها فکر می کنم زندگی محشره.
----
بچه تر که بودم, دوران دبستان, شب ها مامان و بابا از سر کار می اومدند دنبال من و برادرم و مامان بزرگم. ما رو بر می داشتن و می بردن گردش و معمولا شام رو هم بیرون دور هم می خوردیم.خیلی اوقات توی راه آهنگ های مختلف می خوندیم. عارف, گوگوش, مرضیه, پوران...
یه نوار کاست داشتم. اولین نوار کاست زندگیم, خراب شد و پاره شد. آهنگ های توش رو خیلی دلم می خواد پیدا کنم. یادش به خیر, هللیوسن (درست نوشتم؟) یکی از آهنگ هاش بود.یکی دو تا هم از شهرام شب پره..تو یه گرگی و من بره...
عجب خاطراتی...یادش به خیر.
بی شک من در تمام طول زندگی از گروه خوشبخت های روزگار بوده ام.
دوستتون دارم, خوش بگذره, به امیددیدار