کت بالو

Archive for the ‘دسته‌بندی نشده’ Category

چینی ها

سه شنبه
فروردین ۲۴,۱۳۸۹

قشنگ شد.

آمریکا به دست و پا افتاده همکاری کشورها جهت تحریم ایران -و القاعده- به دلیل انرژی هسته ای رو جلب کنه. اینجور که پیداست هفتاد و دو ملت کمابیش راضی شده اند یا حالا به نحوی نه نگفته اند. چین اما همچنان مستحکم سر مواضعش ایستاده و نمی خواد جلوی کشور دوست و برادر ایران جبهه گیری کنه. اون هم قطعا نه به خاطر این که عاشق چشم و ابروی شهلای بنده و جنابعالی و ریاست محترم جمهورمون باشه خدای نکرده. به قول مشقاسم این چینی ها عاشق هم که بشند نیست که چشم هاشون چپه چه بسا برند سراغ زن همسایه! خیر…دعوا سر لحاف ملاست. بفرمایید. خود اوباما خان راستا حسینی توی روی چینی ها گفته که می دونه ترس چینی ها از قطع شدن نفتشون از ایرانه که دوازده در صد نفت مصرفی شون رو تامین می کنه:

 In a 90-minute conversation here, Mr. Obama sought to win more cooperation from China by directly addressing one of the main issues behind Beijing’s reluctance to confront Iran: its concern that Iran could retaliate by cutting off oil shipments to China. The Chinese import nearly 12 percent of their oil from Iran.

حالا باقی مسایل پشت پرده رو که جلوی بنده و جنابعالی مطرح نمی کنند بماند. خلاصه که هر چه فریاد دارید بر سر چین بکشید. حالا اگه انرژی هسته ای نهایتا به نفع خود ملت ایران استفاده می شد بنده حرفی نداشتم. صاف می رفتم توی جبهه ی چشم بادومی ها و ریاست محترم جمهور و پدر اوباما خان رو می سوزوندم!!!!! من فکر می کنم انرژی هسته ای به خاطر بنده و شما و ایران خانم و غیره و ذلک نیست که آتشش تنده. سهله فکر کنم راه که بیفته ممکنه دودش به چشم بنده و شما بره. حالا البته جای شکرش باقیه که چین فعلا درگیر مساله هست. درسته که چشمهاشون قیلی ویلیه. ولی اونقدر ها هم کودن نیستند که ول کنند و بگذارند ایران یا هر کشور دیگه هر جا دلش خواست بره. احتمالا یه جایی افسار رو چسبیده اند.

باحالیش به اینه که در بازار بزرگ جهانی چین می تونه نرخ دلار آمریکا رو بنا به میل خودش کنترل کنه. به این صورت که نرخ پولش رو نسبت به نرخ دلار آمریکا ثابت نگه داشته. به عبارتی یه جورایی دلار آمریکا پشتوانه ی پولشه و بنابراین در ذخایر بانکی اش مقادیر معتنابهی دلار آمریکا داره. نتیجتا می تونه مقادیر انبوه دلار آمریکا رو خرید و فروش کنه. پس اگه بخواد قیمت دلار آمریکا بیاد پایین یهو با فروش مقادیر معتنابهی دلار آمریکا عرضه رو می بره بالا و …بالعکس اش. از طرفی قیمت نسبتا پایین تولیدات چین باعث شده که صادرات چین به آمریکا یه جورایی اقتصاد آمریکا رو ضربه بزنه. اینه که این قسمت مکالمه یه جورایی مهمه:

 Mr. Obama also used his meeting with Mr. Hu, the fourth face-to-face meeting between the leaders of the world’s largest economy and its biggest lender, to keep up the pressure on Beijing to let market forces push up the value of China’s currency. That is a critical political task for Mr. Obama, because the fixed exchange rate has kept Chinese goods artificially cheap and, in the eyes of many experts, handicapped American exports and cost tens of thousands of American jobs. In anticipation of Monday’s meeting, Chinese officials told Treasury Secretary Timothy F. Geithner last week that they were about to resume a controlled loosening of their exchange rate, which would increase the relative costs of Chinese exports.

خلاصه…نهایت امر چین یه جواب های مساعدی به آمریکا داده.
حالا اگه ایران بخواد بره توی تحریم و (احتمالا) گفتگو خیلی بهتر از اینه که بخواد احتمالا جنگ بشه.

 به هر حال…بنده نشسته ام اینجا توی اداره. خوش و خرم. اوباما و چین و ایران و روسیه و باقی ملتین بزنند توی سر و کله ی همدیگه. یه جوری از عهده ی همدیگه بر میاند دیگه. همه از یه قماشند. فقط هر کاری می کنند این یه گله ی کره ی ارض رو که بنده استفاده می کنم سالم و سلامت بگذارند بنده به باقی اش کاری ندارم.

دوستتون دارم. خوش بگذره. به امید دیدار

دو عدد گزارش

دوشنبه
فروردین ۲۳,۱۳۸۹

دو عدد گزارش بامزه که امروز بهشون برخوردم:

اولیش در مورد این که آیا اقایون راننده های بهتری هستند یا خانم ها.
….
دومیش در مورد نرخ خودکشی کارمندهای شرکت فرانس تلکام! کارمندهای بخت برگشته خودکشی کرده اند و علت خودکشی رو فشار زیاد کاری دونسته اند. دو بار هم به همین دلیل مدیر عامل شرکت عوض شده.

ولله قسمت کمدی تراژدی موضوع اینه که برای بعضی ملت خودکشی کردن راه عملی تریه تا استعفا دادن!! همچین یه کمکی ترسناکه!

خیر…راضی نیستم. عوضش می کنم به دلایل متعددی! کلا دلیل اصلی و اساسی اینه که وقتشه دیگه. :)

دوستتون دارم. خوش بگذره. به امید دیدار

یه مشت فرضیه

پنجشنبه
فروردین ۱۹,۱۳۸۹

فرض بفرمایید در منزل -نه آپارتمان- تنها هستید. فرض بفرمایید مقداری مریض بوده اید و برنامه های زندگیتان به هم خورده. فرض بفرمایید به شدت به برنامه های منظم زندگی معتاد هستید و به شدت اذیت می شید اگه به هم بخورند. فرض بفرمایید بلا نسبت بسیار چسکی هستید و استراحت اگه نکنید زرتتون قمصور می شه. فرض بفرمایید چهار صد صفحه قطع خرس گنده رو پر از مطالب حفظ کردنی که بسیاری اش کاملا براتون ناآشنا بوده با حال مریض طی پنج روز گذشته حقنه کرده اید توی ملاجتون و همونجا نگه داشته اید و دیشب با حال مریض هر چی اش رو که یادتون می اومده ریخته اید روی کاغذ. حالا فرض کنید یه مکالمه ی خیلی سخت هم داشته اید به مدت یک ساعت درست قبل از خواب. باز هم جهت یاد آوری فرض بفرمایید در منزل تنها هستید. تشریف می برید توی تختخواب. خوابتون می بره. چراغ توی راهرو دو سه بار روشن و خاموش می شه و از خواب می پردونتتون (!). اونوقت فرض بفرمایید به در و دیوار میزنید که باز خوابتون ببره. توی بی برقی خوابتون نمی بره. چراغ هم نمی شه روشن کنید که بلکه کتاب متابی بخونید چشمتون سنگین بشه. باتری لپتاپ هم خرابه و اگه برق نباشه لپتاپ بی لپتاپ. اینجوری می شه که بعد از این که برق ساعت دو و نیم شب میاد با چشمهای ورقلمبیده در حالی که خوابتون میاد ولی خوابتون نمی ره صد تا یه غاز بحر طویل چیز شعر تحویل جامعه ی اینترنتی می دین!

واسه تکمیل بحر طویل فرض بفرمایید برای کلاس فردا عصر هم باید یه پرزنتیشن تهیه کنید و فرض بفرمایید با این حال رو روز به شدت بعید بدونید که بتونید هم ساعت نه تا پنج کار کنید و هم وسط مسط هاش پرزنتیشن تهیه کنید. اینجوری می شه که میگید گور بابای دنیا و فرضیه هاش. یه شیشه آبجو می گذارید کناردستتون. سر می کشید و سریال تخمی ها رو تو یوتیوب نگاه می کنید تا سپیده بزنه.

دوستتون دارم. خوش بگذره. به امید دیدار

پیوست: در جواب خانوم سارا خدمتتون عرض کنم که اصلا و ابدا خصوصی نیست. دو سری کلاس گرفته ام جهت علاقه ی شخصی. یکی اش زبان فرانسه هست که مدت ها بود قصد تکمیل اش رو داشتم. یکی دیگه هم در مورد اقتصاد و مسایل مالی هست که در موردش تقریبا هیچی نمی دونستم.

آخر ها

شنبه
فروردین ۱۴,۱۳۸۹

بزرگتر که می شی آخر ها رو می بینی. گاهی از اول تا آخر ها رو کامل و تمام و کمال می بینی. سیر ها بنا به تقدیر و سیر ها بنا به انتخاب ها رو می بینی. نقش تقدیر و نقش انتخاب و نقش شانس و نقش بازی رو در هر مسیر می بینی.

آدم ها رو می بینی که از یک جا شروع کردند و در جاهای بسیار متفاوتی تمام شدند. آدم ها رو می بینی که از جاهای خیلی متفاوتی شروع کردند و به هم برخوردند.

زندگی نه یه بازیه نه سرنوشته نه انتخابه نه هیچ مفهومی به جز خود زندگی.

برای اولین بار در یکی دو ساله ی اخیر به نحو تکان دهنده ای اضمحلال و فرو ریختن رو در کسانی دیدم که ابتداشون و اوجشون رو  و بزرگترین سهم مسیر زندگی شون رو شاهد بودم.

زندگی تمام اونچه رو که به آدم داده دیر یا زود تدریجی یا ناگهانی پس می گیره. عزیز برای تو عزیزه. برای زندگی فقط و فقط یک موجود است. در زندگی باید شهامت از دست دادن رو داشت یا…باید از دست رفت.

دوستتون دارم. خوش بگذره. به امید دیدار
پیوست: نگران چیزی نباشید. خانواده همه سالم هستند و دعاگو.

شماره

جمعه
فروردین ۶,۱۳۸۹

شماره ی یک: سحر خیز باش تا کامروا باشی.
شماره ی دو: شب زود بخواب که سحرخیز باشی.
شماره ی سه: ترک اعتیاد فیس بوک موفقیت آمیز بود.
شماره ی چهار: I am soooo back to normal.
شماره ی پنج: پیش به سوی خوشبختی!!
شماره ی شش: زنده باد سرنوشت.
شماره ی هفت: خیال دارم شیرجه بزنم! یا مولا غرقش کن!
.
.
.
دوستتون دارم. خوش بگذره. به امید دیدار

رییس

پنجشنبه
فروردین ۵,۱۳۸۹

عرض شود به خدمتتون که غریب ترین اتفاق روزگار اینه که سر کار رفتن آدم رو از افسردگی در بیاره. غریب تر از این غریب ترین اتفاق روزگار اینه که بزرگترین دلیل موندن آدم سر این کار خود جناب رییس باشه!
بزنم به تخته چشم شیطون کور گوش شیطون کر اگه با شدت و حدت به فکر کار عوض کردن نیستم یکی از بزرگترین دلایلش رییسمه!

دوستتون دارم. خوش بگذره. به امید دیدار

چهارشنبه
فروردین ۴,۱۳۸۹

نگاه می کنی. باورت نمی آید در مقایسه با سال های گذشته اینقدر متفاوت است و اینقدر حقیر. فکر می کنی اشتباه کرده ای. می پرسی. اشتباه نیست. در نظر دیگران هنوز همان است که بود. در نظر تو اما اینقدر حقیر!
بنا تغییری نکرده. تغییر در چشم های توست. در جایگاه تو. تغییر از مشاهده کننده است و نه از واقعیت موجود.

به یقین رسیدم. راه را درست رفته ام.
—-

آنقدر می ترسم که فلج شده ام. فکرم فلج شده. مغزم همین طور.
این میان بهترین اتفاق دنیا افتاد. دکتر گفت به خاطر سرماخوردگی باید دو روز در خانه استراحت کنم.
استراحت می کنم بلکه بر این ترس بی نهایت و فلج فکری غلبه کنم.
دیروز را فقط و فقط اختصاص دادم به خودم. یک روز از عمر فقط و فقط برای خود آدم هر طور که فکرش را بکنی حق هر کسی است.
امروز را  اختصاص می دهم به تلاشی که نتیجه اش را نمی دانم. به هر حال تلاشم را می کنم. هر چه پیش آید خوش آید.
—-

لازم است گاهی از دور نگاه کنی. من را یاد حرف گل آقا در مورد برج ایفل می اندازد. بالای برج اگر بروی خود برج را نمی بینی. پاریس را می بینی. خود برج را باید از دورتر ایستاد و نگاه کرد. از زاویه های مختلف شاید. یا از بالاتر از برج.
خیلی چیزها همین طورند. وقتی توی وضعیت هستی نمی بینی شان. باید بیرون بایستی و نگاه کنی.
تصمیمی را گرفتم که دو هفته قبل ازش مطمین نبودم. حالا مطمین هستم.
—-

عجب مهارتی دارند آدم ها برای دلیل منطقی آوردن جهت توجیه کارهایشان یا ترس هایشان یا مشکلات حل نشده شان با خودشان!
می شود آدم نگاه کند توی چشم ملت و بگوید دلم می خواهد یا دلم نمی خواهد بی هیچ منطقی یا فقط به خاطر احساسم یا مشکلم با خودم یا ترسم. زمین که به آسمان نمی رسد.
—-

عجب…به چشم می بینی رشد و اوج و سقوط و اضمحلال را. قانون هستی را. فکر می کنی باید یاد گرفت از این بازی. باید قوانین بازی را دانست و پذیرفت.
اعتقاد دارم در مرور سال ها و روزها و لحظه ها چیزی به دست می آید و چیزی از دست می رود.
ما….به دست آمده ها را اگر فراموش نکنیم برنده می شویم.

دوستتون دارم. خوش بگذره. به امید دیدار

خشونت

سه شنبه
بهمن ۲۷,۱۳۸۸

زندگی و محیط از آدم چیزی رو می سازه جدید..غریبه. به رادیو گوش می دادم. در مورد تاثیرات عجیب و ناخوشایند ماموریت در افغانستان بود روی سربازان آمریکای شمالی از جمله کانادا. خاطره ای که تعریف می کرد تکان دهنده بود. یکی از کسانی که در افغانستان بود…خبرنگار یا سرباز یادم نیست می گفت یک افغان آمد و از ما یک بیل خواست. گفت که می خواد یک نفر رو دفن کنه. بیل رو براشون بردیم. دیدیم زنی که قرار هست دفن بشه هنوز علایم حیاتی داره. بهشون گفتیم این که قراره دفن بشه زنده است. گفتند آره آره ولی داره می میره و ما هم باید بریم.

نقل کننده ی داستان می گفت امروز باورم نمی شه که اونجا چنین تراژدی ای رو مدت ها به عنوان خنده دارترین خاطره تعریف می کردیم.

مدت ها فکر می کردم چطور فیلم هایی رو که سال ها پیش نگاه می کردم و متاثر نمی شدم , مدتی است اینطور من رو متاثر می کنند.

 در ایران یک تصادف ساده ی ماشین منجر به درگیر شدن سرنشین های دو ماشین و گاه چاقو کشی و عصاکشی می شد. دعوای بزرگ دو گروه سر شرط بندی بازی فوتبال یا والیبال توی پارک روبروی خونه امون منجر به زنجیر کشی و قمه و چاقو کشی می شد. درگیری های لفظی هر روزه در بانک و خیابان که عادی بود و بخشی از زندگی روزمره. حمله ی گروه های موتور سوار در خیابان به مردم عادی رو خیلی روشن از روزهای تین ایجری یادم میاد. ترویج خشونتی که نهایتا منجر به اعدام ها در ملا عام و سنگسار شد و بعد…شکنجه های ناگفتنی و موج اعدام ها و دستگیری ها.

گاهی فکر می کنم کسی پشت سر تمام این موج ها و جریانات می دونه چی می گذره. گاهی فکر می کنم شاید فقط موجی باشه که روز به روز و هفته به هفته مخرب تر می شه و دوباره و دوباره فکر می کنم به اهمیت منحصر به فرد وجود داشتن در یک طول و عرض جغرافیایی و دیگر هیچ!

دوستتون دارم. خوش بگذره. به امید دیدار

هاییتی

پنجشنبه
دی ۲۴,۱۳۸۸

زلزله ی هاییتی بزرگترین بلای طبیعی در هاییتی در دویست سال اخیر بوده.

مردم درمانده هستند و فقیر و به همه چیز از آب آشامیدنی گرفته تا غذا و کمک های اولیه نیاز دارند.

کانادا و آمریکا کمک های زیادی فرستاده اند. نماینده ی ملکه ی انگلیس در کانادا که به شکلی حداقل از نظر تشریفاتی بالاترین مقام در کاناداست یه بانوی سیاهپوست قشنگ هاییتی الاصل هست. بنابراین علاوه بر انگیزه های سیاسی و بشردوستانه انگیزه های شخصی و احساسی هم برای کمک به هاییتی خواهد داشت.

برای من جای سوال هست آیا دولت ایران خبر زلزله در هاییتی رو پوشش داده یا خیر و آیا مبلغی جهت کمک فرستاده. کنجکاوی من از این جهت هست که خیلی واضح به خاطر میارم حدود ده یازده ساله بودم که تلویزیون تصاویر کودکان گرسنه و محروم هاییتی رو نشون می داد و می گفت در هاییتی قحطی آمده و نیاز به کمک دارند. اونقدر که بچه ای به سن و سال من واقعا و عمیقا نگران کودکان قحطی زده ی هاییتی بود…تا به امروز که بیشتر در موردشون می دونم و ماه پیش مدتی رو مهمون همسایه شون بودم که مهاجرین قانونی و غیر قانونی زیادی از هاییتی داشت.

به هر حال…از تمام این حرف ها گذشته اگر ساکنین کانادا بخواند کمکی بکنند راه های بسیاری هست. از ساده ترین هاش این هست که اگر مشتری راحرز یا بل هستید یه اس ام اس بفرستید و خود به خود پنج دلار کمک می شه برای هاییتی و روی قبض تلفنتون منظور می شه. درآمد حاصل از اس ام اس ارسالی هم توسط راجرز یا بل برای کمک به هاییتی ارسال می شه.  لینکش اینجاست: http://www.citytv.com/toronto/citynews/news/international/article/67963–how-to-donate-to-the-haitian-relief-effort

و نتیجه ی اخلاقی این که یادتون باشه همیشه موبایلتون همراهتون باشه حتی المقدور با شارژ کامل. اس ام اس یه کانادایی به اتاوا از زیر آوار نجاتش داد:

http://www.pcgenius.com/tag/haiti-earthquake

دوستتون دارم. خوش بگذره. به امید دیدار

دوشنبه
دی ۲۱,۱۳۸۸

آدم یه وقت هایی یه سال به سن اش اضافه می شه بی هیچ تغییری و بنا به جبر زمان. یه وقت هایی یه تغییری هم می کنه.

حس امسال من اینه که بی خود و بی جهت یه سال به سنم اضافه نشد. خیلی یاد گرفتم. خیلی تغییر کردم. خیلی خوشحال تر شدم.

امروز سی و ششمین سالروز به دنیا اومدنم بود.
خوشحالم.

دوستتون دارم. خوش بگذره. به امید دیدار

Archives