July 14, 2005

گاهي وقت ها زيبايي با يك حس درد بزرگ آميخته مي شه.
مثل زيبايي سخنان شيرين عبادي, كه مدتها بود منتظرش بوديم, و زيبايي بي نهايت دردناك مبارزه ي آرام اكبر گنجي, و زيبايي نامه اي كه نوشته.

بعضي آدم ها يك سر و گردن بالاتر مي رند و ارزشمند مي شند, به دليل تلاشي كه در جهت تحقق اعتقاداتشون انجام مي دن. به خاطر اين كه دنيا رو تبديل به جاي دلپذيرتري مي كنند.
---

مدتيه كه سر كوچكترين خواسته ي خودم, با خودم تنها فكر مي كنم, اين خواسته ي خودمه, يا مسابقه اي كه توش گير كردم.
وجود خودم من رو مي كشه, يا ميليونها بند و زنجير بي شماري كه جوامع مصرفي و سرمايه داري به وجود آدم مي اندازند و آدم رو مي كشند.
از نظر مادي اگه تامين بودم, اگه هيچ نگراني مالي اي نداشتم, اگه خيالم راحت بود كه تا آخر عمرم به اندازه ي همين الان, و نه حتي بيشتر رفاه مادي خواهم داشت, شكي ندارم كه همه چيز رو رها مي كردم, توي يه دانشگاه براي رقص و آواز و ادبيات و چهار پنج جور زبان خارجي ثبت نام مي كردم, مي خوندم و مي رقصيدم و مي نوشتم و سفر مي كردم. آخر سر هم يه دوره ي "بار تندري" مي ديدم و مدتي بارتندر مي شدم.
شانس آوردم كه تحت اثر جو ايران پزشك نشدم,‌ كه اون يكي ديگه اصلا و ابدا به روحياتم نمي خورد.

هيچ وقت يادم نمي ره جنگ و دعوايي كه سر مهندس شدن توي خونه داشتم.
بابابزرگم رسما مي گفت مهندس يعني سر عمله. دخترمون مي خواد بره سر عمله بشه!!!!

زنده باشه هميشه و سلامت. طفلك نمي دونه نوه ي عزيز دردونه اش سر عمله كه شد هيچ, حالا مي خواد مطرب و رقاص و قاراپت هم بشه!!!!

يادداشت هايي كه مامانم از بعد از به دنيا اومدنم تا هفت هشت ده ماه بعدش نوشته هستند. اولين باري كه هر كاري رو انجام دادم. شش ماهگي براي اولين بار با آهنگ دست زدم و دست هام رو تكون دادم. كارش نمي شه كرد. رقاصي توي وجودمه.
به خوبي هم يادمه كه نه سالگي براي اولين بار الكل خوردم بدون اين كه بدونم چيه. كلي هم خوشم اومد.
مسلما بارتندري و رقاصي به صورت مادرزادي در من وجود داشته. اكتسابي نيستند.

ترسو بودن هم همينجور. با اين يك صفت بدجوري مشكل دارم.

دوستتون دارم, خوش بگذره, به اميد ديدار

نوشته شده توسط :katbalouدرJuly 14, 2005 08:44 PM | TrackBack
نظرات
ل.ن

كه اينطور آلبالو دوست داره بار تندر شه ! همينو كم داشتيم !

July 15, 2005 12:58 AM
مسافر

عالي بود حظ كردم . حداقل يك نفر هست كه اون قدر زحمت كشيده كه حالا بتونه حرفهايي كه توي دل همه مون مونده را با صداي بلند به دنيا بگه .

والا من كه گمون نكنم تو بتوني بيكار بموني . حتي اگر از نظر مالي هم كاملا تامين باشي!! بنابراين "سرعمله" جان همين جوري اين كلاس هايي كه دوست داري را يكي يكي برو و خوش بگذرون..

July 15, 2005 09:46 AM
shahab

رقاص كه به گمونم هستي. قاراپتي رو بايد كلاس بري. من هم شايد رفتم عمله شدم. :)) رقاصي و قاراپتي كه به گروه خونيم نمي خوره.

July 15, 2005 11:42 AM
penis enlargement