از اون روزهاست.
يه عالمه كار. دو تا جلسه. يه همكار كه در مورد سكته ي مغزي مادرش كلي برام درد دل كرده. يه همكار ديگه كه درست همين امروز يه بحث فلسفي در مورد همجنس گراها و روسپي گري رو پيش كشيده!!!! و...اشفق كه بايد يه چيزي ازش مي پرسيدم و به همراه كليه ي اعضاي تيمشون غيبشون زده. مارك كه ميون ميونجي اومده كه يه قفل سخت افزاري برامون باز كنه كه بتونيم بيشتر كار كنيم. دويست صفحه پرينت براي كلاس فردا صبح تا عصر. دو تا گزارش گنده كه بايد براي جمعه ساعت يك بعد از ظهر آماده بشند. ژوليت هم وقت گير آورده و رفته دكتر. عصري بر مي گرده. جلسه ي گلف كه مربي مي خواد به خاطر گرماي هوا بندازه براي هفته ي آينده. منتها از شروع هفته ي آينده وينيفرد به مدت چهار هفته و پشت بندش كارن به مدت يك هفته مرخصي هستند!!!!!!! و بدبختي كار ميزون كردن كلاس گلف افتاده با من!!!!!
دارم فكر مي كنم يه جارو هم ببندم يه جاييم و همين جور كه كار مي كنم زمين رو هم جارو بكشم!!!!
شانس بيارم كلاس گلف امشب كنسل بشه!!!! مي شه يعني؟
دوستتون دارم, خوش بگذره, به اميد ديدار
نوشته شده توسط :katbalouدرJuly 13, 2005 11:01 AM | TrackBackما نفهميدييم بعضي وقت درست مي نويسي قفل سخت افزاري بعضي وقت به لهجه ’ تركي مي نويسي ميزون كردن گلف :))
حالا كي در كلاس رو گلف كرده ؟ خب بدين همين مارك بازش كنه يا هم كنسلش كنه :))
bichareh khar............
July 13, 2005 01:05 PMااااااااوف خدا به داد برسه آجي ´....!
July 13, 2005 03:03 PM