July 12, 2005

از علي صالحي.

چرا به ياد نمي آورم ؟! من آدمي را دوست مي داشتم .
ستاره و ارغوان را دوست مي داشتم .
شكوفه و سيگار و خيابان را دوست مي داشتم .
گردهمائي گمان هاي كودكانه را دوست مي داشتم .
نامه ها ، ترانه ها وغروب هاي هر پنجشنبه را دوست مي داشتم .
آواز و انار و آهو را دوست مي داشتم .
من نمي دانم ،من همه چي را دوست مي داشتم؟

چرا به ياد نمي آورم ؟! گفتم از كنار پنجره ،
از روبروي آن كلاغ كه بر آنتن بامي كهنه مي لرزد ،
از روبروي تماشاي ماه ، از كنار تفكري تشنه ، كنار مي آيم .
گفتم كنار مي آيم ، اما نه با هر كسي ،
اما كنار ترا دوست مي دارم ،
اما دوست داشتن را,دوست مي دارم .

چرا به ياد نمي آورم ؟ جنبش خاموش خواب هاي ماه ،
توهم ديدار كسي در انتهاي جهان ،
تعبير غزلي از حوالي حافظ ،
و سؤالي ساده از كودكي يتيم ،گويا اواسط زمستان بود ،
كه من راه خانه اي را گم كردم .
من از شمارش پله ها هنوز مي ترسم .

دوستتون دارم, خوش بگذره, به اميد ديدار

نوشته شده توسط :katbalouدرJuly 12, 2005 08:56 AM | TrackBack
نظرات
koosha


با سلام و احتر

م.
من تازه شروع كردم اگه دوست داشتيد سري بزنيد خوشحال ميشم.اگه قابل دونستيد لينك بديد

ممنون ميشم. در هر صورت موفق باشيد.
كوشا

July 12, 2005 10:00 AM
ئه سرین

خوشمان آمد

كتي خانوم جان. بذار ژست بعدي لينك بدم بهش ملت كيف كنن :) كيف نه ها كيف:p

July 12, 2005 03:05 PM
آفساید

قطعه ی جالبی بود!

July 13, 2005 04:08 AM