July 11, 2005

چل تكه

گاهي اوقات توي زندگي آدم دور مي زنه و براي بار دوم خودش رو جايي پيدا مي كنه كه بار قبل هم بوده.

قشنگترين تجربه ي زندگي اينجا اتفاق مي افته. دقيقا در همون نقطه ايستادي,‌ اما با تجربه هاي بيشتر, و با ديد تازه و بازتر.
اين بار, حس ات از اون نقطه حس ديگه ايه.

يك, دو, سه...لبخند مي زني, و...حركت رو آغاز مي كني.
---

در اين كه ما خاطر خواه آقا جيمي هستيم كه شكي نيست. ولي در بي حيا بودن آقا جيمي هم شكي نيست.
با ديويد و ادوارد و ژوليت و كارن و گبويگا و جيمي داشتيم بحث مي كرديم. ادوارد مي گفت نمي شه به حرفي كه توي جلسه ي قبل زده شده اعتماد كرد. جيمي هم مي گفت مجبوريم اعتماد كنيم. گاهي وقت ها هيچ راهي براي اثبات نيست. مثلا وقتي مي خواي زن بگيري اگه دختره بگه كه باكره است مجبوري اعتماد كني. هيچ راهي براي اثباتش نداري تا وقتي كه با دختره ازدواج كني!!!!

زندگي اي داريم ما با اين آقا جيمي باهوش و مهربون و نگران و بي ادب!!!! رئيس از خودش بهتر فقط خودشه.
---

يه جلسه ي يك ساعته تكليف ما رو براي يك كار بيست و چهار ساعته به مدت دو هفته معلوم كرد.
به همگي خوش بگذره. بنده كه با اجازه رفتم توي قرنطينه.
---
مشكل قوانين ايران يك طرفه بودنش به نفع پدره و امتيازاتي كه به پدر مي ده.
گذشته از مورد نوعي در باره ي نوشي كه مشت نمونه ي خرواره, كل قوانين مرد رو محور قرار مي ده و زن و كودك توابع مرد مي شند. هميشه مرد نمره ي يك هست و زن در رده ي بعدي قرار مي گيره. اينه كه نمي شه به دولت و به قانون اعتماد كرد. تا كولي گري نكني و از راه هاي غير قانوني وارد نشي نمي توني حقوق خودت رو اعاده كني.
مشكل جوامع سنتي و مذهبي در يك كلام اينه:كلا حق با مرده, حتي اگه خلافش اثبات بشه!!!!!
---

يه مدت شركت مخابرات كار مي كردم. يه بار يه نفر تلفن زد. من گوشي رو برداشتم, خودم هم مسئول كار بودم. بعد از اين كه سلام كردم, آقاهه اول از اونور خط مشكلش رو گفت و بعد گفت حالا لطفا گوشي رو بدين دست يه كسي كه جواب من رو بده!!!!

چند روز پيش هم رفتم پستخونه, توي همين تورنتو. بايد يه سري مدارك براي يه موسسه ي مهندسي مي فرستادم. آقاي مامور ارسال مدارك من رو نگاه كرد و گفت تو مهندسي؟ گفتم آره. به قيافه ام نمياد. گفت نه. مهندسي كار زن ها نيست!!!!!

يه آقاي دكتري هم يه روز مي گفت تا حالا هيچ زني رو نديدم كه پزشك خوبي باشه.

ولله به نظرم آقايون با سعي و تلاش خودشون مدرك مي گيرن, خانم ها ولي همه شون دكترا و مهندسي افتخاري مي گيرن يا با دعوت نامه مي رن دانشگاه و سر كار!

خلاصه كه كمرنگ تر يا پر رنگ تر, فعلا بانوان به ديد جنس دوم و آقايان به ديد جنس اول نگاه مي شند. قسمتي اش به خاطر كوتاهي بانوان, قسمتي اش به خاطر كم لطفي آقايان, قسمتي اش به خاطر بيشينه ي تاريخي و فرهنگي و خانوادگي.

بهتر مي شه. به سمت پايدار تر و زيباتر حركت مي كنه. زمان مي خواد, و....قرباني مي ده. مثل من, دوستان من,‌ مادرها, زن ها,...و مردها.

دوستتون دارم, خوش بگذره, به اميد ديدار

نوشته شده توسط :katbalouدرJuly 11, 2005 02:15 PM | TrackBack
نظرات
zistan

واقعا چي ميشه خورد جز تاسف :))

July 11, 2005 02:54 PM

تو از پررويي دست همه را بستي

July 12, 2005 05:12 AM