July 07, 2005

هذیان های بی خوابی

داستان اون همشهری مون رو شنیدین که توی اتوبان همت رانندگی میکرد, رادیو پیام رو روشن کرد, دید رادیو داره می گه راننده های محترم, یه راننده توی اتوبان همت داره خلاف جهت اتوبان رانندگی می کنه.
راننده هه خندید و گفت: دهه...ایلده این بابا رو نیگا. یه راننده نیست که, لااقل هزارتا, دو هزارتا راننده داره اینجا خلاف جهت اتوبان رانندگی می کنه.

فکر می کنم نکنه اون راننده هه من بودم.
--

گاهی وقت ها به جمله ی زیبای فیلم برباد رفته فکر می کنم: دنیایی که برباد رفت.
حمله ی امریکا به افغانستان, حمله به برج های دوقلو, حمله به عراق و اون همه انفجار و کشتار, و دنباله اش, بمب گذاری های اخیر لندن...

ما داریم دنیامون رو بر باد می دیم.
چه گوشه ی زندان ها, زرافشان ها و گنجی ها بسوزند, چه در افغانستان و عراق و بقیه ی کشورهای جهان سوم کرور کرور آدم قربانی بشه, چه در نیویورک و لندن آدم ها سوت بشن و برن هوا...
و...تمامش بدجور توی هم گره خورده.
مسابقه ی پول و قدرت, و تحمیق آدم ها و ملت ها, چه افغان یا ایرانی باشند, چه آمریکایی و انگلیسی...
ما در یک تراژدی جریان داریم, و مدل های کوچک تمام دیکتاتورهای بزرگ رو در خودمون داریم.
آگاهی و پرده دری, بزرگترین گامی هست که به سمت خوشبخت کردن خودمون و آدم ها برداریم.
باز, مثل همیشه بدجوری وسط مفاهیم گره خورده ام...مهم هم نیست. خوشبختانه عمر آدمی کوتاهه.
---
کلام کردن احساس همیشه سخته. احساس مثل منطق نیست که بشه با کلام و با استدلال منتقل اش کرد.
گاهی وقت ها به موجودی فکر می کنم که یک لایه ی محکم یخ هست اما درونش آتشفشانه. موجودی که تمام قدرتش صرف این می شه, که آتشفشان هرگز از لایه ی یخ عبور نکنه, برای حفظ یخ, برای حفظ آتشفشان, و برای حفظ موجودیت خود موجود.

دوستتون دارم, خوش بگذره, به امید دیدار

نوشته شده توسط :katbalouدرJuly 7, 2005 10:49 PM | TrackBack
نظرات
دیونه

فقط براي اينكه يك كمك احساس ناراحتيت رو كم كنم اين رو ميگم. اين داستان امروز و ديروز نيست. در طول تاريخ بشر هميشه غارت و تجاوز و خشونت و قتل و خونريزي جزئي از زندگي بشر بوده. فكر نكن اين روزهاست كه اوج خون ريزي هست و جنايت. فقط امروز شانس من و تو تكنولوژي باعث شده اين اخبار بيشتر و سريعتر پخش بشن و در واقع اطلاعات بيشتري توليد بشه.
اين رو نميگم كه بگم مشكلي نيست. خود من هم به شدت افسرده و داغون شدم ديروز كه اول بار اخبار و خوندم و به شانس خودم فحش دادم كه تو اين دوره زندگي ميكنم اما بعد كه بيشتر فكر كردم متوجه شدم كه اين مشكل ذات بشر بوده و هست و خواهد بود.
زشت و تعفن انگيزه اما جديد نيست. ياد فيلم پيانيست افتادم، نميدونم ديدي يا نه اما داستان جنايتهاي نازيها در جنگ جهاني دوم هست كه 60 سال پيش بوده.
ميگم من هم شاهكار كردم با اين دلداري دادنم نه؟ بگو من و چه به دلداري دادن!

July 8, 2005 05:44 AM
hamid

سلام
شايد بدتون بياد اما اگه ميشه برام تلفن چند خانم سكسي رو ايميل كنيد مكان هم داشته باشه ممنون

July 8, 2005 08:37 AM
katbalou

:))))

آقاي حميد. اولا چرا بدم بياد. ثانيا اگه فكر مي كنيد بدم مياد چرا كامنت رو مي گذاريد. ثالثا در اين مورد زحمتش رو خودتون بكشيد بي زحمت. كار چندان مشكلي هم نبايد باشه. معمولا از خدمات معمول و اوليه و بديهي هست كه در هر اجتماع بشري ارائه مي شه و همه جا هم از انواع مختلف در دسترسه.
بنده معذورم قربان.

July 8, 2005 09:33 AM
ئه سرین

اومدم يه چيزي بنويسم كامنت اين حميد رو ديدم ولو شدم از خنده=)) كتبالو جان ميخواهي براي راحتيشون آگهي بذار تو وبلاگت:)) من خوبم دستم هم خوبه:) تو هم خوبي؟

July 8, 2005 01:01 PM
ک.ب

آلبالو جريان رانندگي تو اتوبان خیلی جالب بود !

July 8, 2005 02:26 PM
hamed

همتون بی شعور و خر هستید سیب زمینی ها

July 8, 2005 02:29 PM
دید

کت بالوی عزیز!امروز اتفاقی به بلاگ شما رسیدم.نمیدانم چطور کوچه به کوچه شد و خودم را اینجا یافتم. گاهی اتفاقات هم خوب است.
هذیان های تا پر معنی تر از هزار یاوه سرایی ادعا گران بیداری است.

July 9, 2005 05:23 PM