Monthly Archives: January 2015

باب های نوزدهم و بیستم

باب های نوزدهم و بیستم
باب های جالبی هستند. یکی شرح ابراهیم که از ترس جان در هر سرزمینی که وارد می شود ساره را خواهرش و نه زوجه اش معرفی می کند. دومی سرگذشت لوط که ابتدا برای خلاصی دو مهمانش (فرشته های خداوند) دختران باکره اش را به جماعت شهوانی مردهای شهر پیشنهاد می دهد و بعد همان دو دختر به زعم این که پس از نابودی سدوم و عموره بشری در دنیا نمانده پدر خود (پیامبر خدا)‌ را مست می کنند و هر دو در دو شب متوالی از او حامله می شوند! در دفاع از ابراهیم ذکر این نکته لازم است که ساره خواهر ناتنی (از مادر جدای ) ابراهیم بوده است و در عین حال زوجه ی او. حالا چند فرضیه (با فرض این که خداوند وجود دارد و تورات و انجیل و قرآن وحی خداوند هستند) مطرح می شود: یکی این که خداوند در ابتدا بیشتر بشری و انسانی بوده و درک موقعیت داشته. دوم این که اصولا همین الان هم بشری هست و درک انسانی دارد و نماینده های بر حقش روی زمین حسابی سخت گیر تر هستند. سوم این که تمام این حکایت ها فقط سمبولیک هستند. چهارم این که ما زیادی سخت می گیریم. پنجم این که زیادی جدی می گیریم. ششم این که اصولا خداوند گار عالم چرا بانوان محترمه را اصولا داخل آدم حساب نمی کنه!!!! هفتم این که اگه بحث الهی بودن و وحی بودن رو بگذاریم کنار و فرض کنیم اینها میراثی از تاریخ نگاری و به هر صورت نوشته هایی از چهار هزار سال قبل هستند تاریخ و جامعه ی اون زمان بسیار جالب هست و رشدی که بشر از اون زمان تا به حال کرده و همین طور خصلت هایی که در بشر دست نخورده و به همان شکل هزاران سال بعد که امروزه روز هست هنوز وجود داره. دوستتون دارم. خوش بگذره. به امید دیدار

باب های یازدهم و دوازدهم

باب های یازدهم و دوازدهم
در باب یازدهم نکته ی جالب در مورد همزبان بودن تمام ابنای بشر هست و این که خداوند برای این که به نوعی اتحاد و موفقیت های بشر رو محدود کنه در زبان اونها اختلاف ایجاد می کنه و در زمین پخششون می کنه. نکته ی جالب دیگه در مورد طول عمر ابنای بشر در اون زمانه که حدود سیصد چهارصد سال هست! در مورد باب دوازدهم دو نکته جالبه. اول این که ابراهیم به دلیل فرار از قحطی در سرزمین کنعان به سمت مصر می ره که فرعونیان ساکنش بوده اند. این دوباره فرضیه ی دوگانگی (یا چند گانگی) نسل و آفرینش رو تایید می کنه. دوم اینه که سارا (همسرش رو) به عنوان خواهرش معرفی می کنه. دلیلش هم اینه که سارا بسیار زیبا بوده و ابراهیم می ترسه که فرعون برای صاحب شدن سارا ابراهیم رو بکشه. به هر حال از قرار معلوم فرعون سارا رو به همسری می گیره ( یا حالا فقط باهاش آمیزش جنسی می کنه) و بعد که بر اثر خشم خداوند دربار فرعون دچار بیماری می شه (نمی دونم به چه نحوی) متوجه می شه که سارا همسر ابراهیم هست. ابراهیم رو سرزنش می کنه که سارا رو به عنوان خواهرش معرفی کرده بوده و ابراهیم و سارا رو به سمتی روانه می کنه. مهم اینه که خداوند به سبب گناهی که شخص گناهکار ندانسته مرتکب می شه مجازات می کنه. با فرض این که خداوندی هست و این هم کلام خداوند هست به دو شکل دیگه هم می شه تفسیر کرد. یکی این که این روایات فقط برای بیان حکم هست بدون این که واقعا به همین شکل واقع شده باشند. دوم اینکه خداوند گاهی مجازات نمی کنه بلکه نشانه ای رو می فرسته برای این که شخص متوجه بشه که عمل اشتباهی رو انجام داده و تصحیح کنه. پیامیران خدا کلا آدم های جالبی بوده اند و کارهای عجیبی کرده اند. شاید هم رسم و رسوم اون دوران بوده. شاید هم بیچاره ها آدم بوده اند. منتها شکر خدا از قرار معلوم کاری به کار باقی ابنای بشر نداشته اند. ولشون می کرده اند به امان و قضاوت خود خدا. اینقدر از قول خدا ملت رو آزار نمی داده اند. دوستتون دارم. خوش بگذره. به امید دیدار

باب های پنجم و ششم

باب های پنجم و ششم
در باب پنجم آمده : این است کتاب پیدایش آدم در روزی که خدا آدم را آفرید. به شبیه خدا اورا ساخت. نر و ماده ایشان را آفرید و ایشان را برکت داد و ایشان را آدم نام نهاد در روز آفرینش ایشان. و آدم صدو سی سال بزیست پس پسری به شبیه و به صورت خود آورد و اورا شیث نامید.... بنابراین به نظر میاد آدمی که در باغ عدن به وجود آدم همان آدمی است که در روز پنجم پیدایش آفریده شد. منتها در باب ششم گفته شده که: و واقع شد که چون آدمیان شروع کردند به زیاد شدن بر روی زمین و دختران برای ایشان متولد گردیدند پسران خدا دختران آدم را دیدند که نیکو منظرند و از هر کدام که خواستند زنان برای خویشتن می گرفتند و خداوند گفت روح من در انسان دانما داوری نخواهد کرد زیرا که او نیز بشر است... و در آن ایام مردان تنومند در زمین بودند و بعد از هنگامی که پسران خدا به دختران آدمیان در آمدند و آنها برای ایشان اولاد زاییدند ایشان جبارانی بودند که در زمان سلف مردان نامور شدند...   بعنی دوباره حرف از پسران خدا و دختران آدم است و به نظر می آید که دو تیره باشند! اما به هر حال در باب هفتم در طوفان نوح هر ذی حیاتی به غیر از خانواده ی نوح و حیوانات کشتی از میان می روند. منتها باز به نظر می آید که گیاهان و درخت ها استثنا بوده اند. کبوتری که مدتی پس از فروکش طوفان پرواز داده شد با برگ زیتونی در منقار به کشتی باز گشت. و بعد در باب هشتم خداوند هر جنبنده ای را که زندگی دارد (چون علف سبز) برای طعام به نوح و خاندانش می دهد به شرط این که گوشت را با جانش که خون او باشد نخورید... بعد تر در باب نهم حام پسر کوچکتر نوح برهنگی پدرش را که شراب نوشیده مست و در خیمه خود عریان شده می بیند و دو برادر خود سام و یافث را خبر می دهد. سام و یافث ردایی بر کتف خود می اندازند و پس پس رفته برهنگی پدر را می پوشانند و روی ایشان باز پس بود و برهنگی پدر را ندیدند. نوح پس از مستی از کرده ی حام خبردار می شود و کنعان پسر حام را نفرین می کند که ملعون و برادران خود را بنده ی بندگان باشد. عجیبه که انسان صالحی به سبب کار پدر پسر را لعن کند و اصولا این همه مجازات و تنبیه در کتاب تورات (و ایضا در قرآن) در تضاد کامل با کتاب انجیل است. می شود تفسیر کرد که کل ماجرای نوح و کشتی و کبوتر و مستی و ستر عریانی نوح استعاره است و برای رساندن یک مفهوم عرفانی تر. می شود فرض کرد که تحریف است و ساختگی و می شود استنتاج کرد که خداوند آن رحمان و رحیم و بخشنده ای نیست که انجیل تصویر می کند. یک چیزمسلم و قطعی است و آن حلال بودن شراب در زمان نوح نبی است بنا به روایت تورات و کتاب پیدایش. دوستتون دارم. خوش بگذره. به امید دیدار

سفر پیدایش باب های اول تاچهارم

سفر پیدایش باب های اول تاچهارم
در این که اصولا کتاب های آسمانی بسیار بحث انگیز هستند هیچ شکی نیست. حتی مومن ترین و معتقدترین مردم هم به این موضوع معترفند. در حال خواندن تورات هستم روزی یک باب. گذشته از بحث خیلی کلی زن ستیزی و مردسالاری و همچنین نظام طبقاتی و نژادی و همینطور توضیح مذهبی پیدایش یک نکات ریزی هم برای من جای تفکر داره. باب اول می گه: و خدا گفت آدم را به صورت ما و مافق شبیه ما بسازیم تا بر ماهیان دریا و پرندگان آسمان و بهایم و بر تمای زمین و همه حشراتی که بر زمین می خزند حکومت نماید پس خدا آدم را به صورت خود آفرید و او را به صورت خدا آفرید ایشان را نر و ماده آفرید....  و خدا گفت همانا همه علف های تخم داری که بر روی تمام زمین است و همه ی درختهایی که در آنها میوه ی درخت تخم دار است به شما دادم تا برای شما خوراک باشد. و به همه حیوانات زمین و به همه ی پرندگان و به همه جشرات زمین که در آنها حیات است هر علف سبز را برای خوراک دادم و چنین شد. بعد تازه در باب دوم صحبت از آفرینش آدم از خاک زمین و قرار دادنش در باغ عدن می کنه. در ضمن در باب چهارم که آدم و حوا هابیل و قابیل رو به دنیا می آورند پس از کشته شدن هابیل به دست قابیل , قابیل به شرق عدن می ره و از زوجه اش صاحب پسری به نام خنوخ میشه. حالا سوال اینه که آیا منطقی هست که استنتاج کنیم که به روایت کتاب مقدس تیره ی نسل آدم و حوا با تیره ی باقی انسان ها متفاوت است و تاریخ و زمان پیدایش شون هم متفاوت هست؟ در ضمن گویا فقط حوا از دنده آدم آفریده شده. وگرنه طبق باب اول -پس خدا آدم را به صورت خود آفرید و او را به صورت خدا آفرید ایشان را نر و ماده آفرید- یعنی تیره ی غیر باغ عدنی ها از همان ابتدا نر و ماده آفریده شده. سوال کوچک بعدی این است که آیا منطقی ست که استنتاج کنیم انسان قرار است که گوشتخوار نباشد و گیاه خوار باشد؟ این یکی البته در باب ها و سفرهای بعدی تایید نمی شود خصوصا که بحث قربانی و ذبح حیوانات در تمام کتاب های مقدس نقل شده. به هر حال که جای بحث و اختلاف نظر بسیار است. همین طور که باب به باب جلو می رم سعی می کنم سوال ها و مواردی که به ذهنم میاد رو یادداشت کنم. دوستتون دارم. خوش بگذره. به امید دیدار