می کوبد به در و دیوار…بی دلیل…بی بهانه…به هزار دلیل ریز…یا بهانه ی درشت.
جاده پر از پیچ شتابان تند بی مهار, سمت راست دره, سمت چپ صخره ,زیر پا سنگلاخ و روبرو مه آلود. هوا آفتابی ست گرچه و مرکب راهوار. هراس است از پیچ های تیز و وحشت صخره ی سر به فلک کشیده ی پنهان در مه و بهمن های فصلی و از پا درآمدن مرکب و از پا در آمدن راکب ها.
باید تاخت اما تا هنوز آفتاب گرم است و مرکب راهوارو سواران برقرار.
و این دل هراسان بی امان می کوبد به در و دیوار…بی دلیل..بی بهانه…به هزار دلیل ریز…یا هراس درشت.
دوستتون دارم. خوش بگذره. به امید دیدار
One Response for "هراس"
با سلام
مطالبتون جالب هستند.مرسی
فقط میشه بگین مفهوم اسم وبلاگتون چیه؟
Leave a reply