کت بالو

Archive for آذر, ۱۳۸۸

یکشنبه
آذر ۲۹,۱۳۸۸

می شه سال آینده هم همین کارهای امسال رو ادامه بدی. آخر سال آینده کمابیش همونجایی می مونی که الان هم هستی فقط شماره ی سال عوض می شه. می شه کاری  رو بکنی که آخر سال فکر کنی نه تنها شماره ی سال عوض شده بلکه خودت هم یه جورایی عوض شدی.

مهم نیست این عوض شدن چی باشه. می تونه نزدیکتر شدن با فرزندت باشه. می تونه پیدا کردن دوست جدید باشه. می تونه یه عادت قشنگ باشه یا لذت بردن عمیق تر از زندگی. می تونه یه سند یا مدرک باشه. می تونه اضافه شدن یه صفر به سمت راست رقم پس اندازت باشه یا دانشگاه رفتن فرزندت یا از بین بردن یه نگرانی عمیق یا فایق شدن به یه ترس همیشگی یا یه ماشین جدید یا قوی تر و هوشمندانه تر برخورد کردن با مشکلات جدید یا قبلی باشه….این عوض شدن می تونه هر چیزی باشه.

مهم اینه که آخر سال آینده به پشت سرت که نگاه می کنی فکر کنی این سال رو به دست آوردی علیرغم بد شانسی ها و بد اقبالی ها یا به دلیل شانس و اقبال. فکر کنی آخر این سال یه رقم به خودت اضافه کرده ای همونطور که یک رقم به سال اضافه شده. فکر کنی که سال سپری شده اما از دست نرفته.

اهم اخبار رو معمولا از مامان بزرگم می شنوم! ساعت ده صبح امروز زنگ زد و قبل از این که خبرگزاری جمهوری اسلامی اعلام کنه گفت که آیت الله منتظری در گذشته!

معتقدم اگه هشتاد سال پیش در قم در یه خانواده ی بسیار معمولی متولد نشده بود و به جاش تهران و در خانواده ی نسبتا روشنفکر متولد شده بود می تونست برای خودش خبر نگار یا نویسنده یا یه کاره ای از آب در بیاد به جای این که فقط و فقط مادر بزرگ من و برادرم , وهمسر پدر بزرگم باشه!

به زبان اسپانیولی پرتقال می شه “نارنهی” و پوره ی سیب زمینی می شه “پوتیتو پوره”!

با حال بود!

عرض شود به خدمتتون که بسیارمسرور هستیم. همه چیزمان بر وفق مراد است. سال آینده برنامه های بسیار داریم. چشم حسود کور همچین از خودمان راضی و مشعوف هستیم مثال رحمت الله علیه (!!) مظفرالدین شاه قاجار. طالع اگر مدد کند دامنش آوریم به کف!

تنها تاسفمان از این است که چرا اینقدر طول کشید یاد بگیریم می شود به ملتین گفت “Go shit”.

دوستتون دارم. خوش بگذره. به امید دیدار

خود نگری

چهارشنبه
آذر ۱۸,۱۳۸۸

آدم می تونه دو جور مختلف به خودش نگاه کنه:
از اون چیزی که هست خوشحال و راضی باشه یا از اون چیزی که نیست ناراحت و ناراضی باشه.

دوستتون دارم. خوش بگذره. به امید دیدار

شنبه
آذر ۱۴,۱۳۸۸

ایناهاش...این صاحب شبکه ی موبایل امریکایی, اسپرینت که معرف حضورتون هست سرویس مشابه kindle رو داره می ده بیرون.

ولله خیلی دوست دارم یه دونه اش رو داشته باشم دو هفته ای باهاش ور برم ببینم حس کتاب بهم می ده یا نه. اگه اون دوهفته ازش راضی باشم یه کیندل می خرم با ای بوک. کتاب کاغذی رو بازنشسته می کنم. همه جوره به صرفه.درخت کمتر کنده می شه. حجم خیلی کمتری داره. نگهداری و حمل و نقلش بسیار راحت تره. قیمت ای بوک به دلایل مختلف پایین تره…

منتها شک دارم چقدر حس کتاب رو بهم بده و بتونم دو هفته ای بهش عادت کنم یا خیر. اگه کسی یه دونه اش رو داشته باشه و بتونه دو هفته ازش دل بکنه خریدارم. هفته ای ده دلار هم کرایه اش رو می دم.

—-

ایناهاش…این هم یکی دیگه در مورد ورایزون و آی تی اند تی (اسمش به فارسی چه بامزه نوشته می شه!). تلفن های اندروید نزدیک یک سال هست که به بازار اومده اند. به نظر من آینده ی از امروز تا دو سال دیگه این ها هستند. مدت هاست در مورد آی فون کیلر حرف می زنند. به نظر من اندرویید پتانسیل اش رو داره و گوگل هم تیم بازاریابی بسیار خوبی داره.

این میون بلک بری هنوز جایگاه خاص خودش رو در بازار داره.

کسی که همون اوایل خیلی راحت و ساده بازار رو به بقیه واگذار کرد پالم بود. خیلی خوب شروع کرد و به نسبت حدود پنج سال پیش گوشی های خوبی بیرون داد. اما نتونست همون روند رقابت رو ادامه بده. هنوز گوشی می فرسته توی بازار اما بازارش رونق اوایل رو نداره.

دوستتون دارم. خوش بگذره, به امید دیدار

پیوست: جهت توضیح واضحات و چون قبلا ازم پرسیده اند, ارتباط کیندل با شبکه موبایل اینه که کتاب و مقاله رو روی -بی تربیتیه..ببخشید- گوز سوار نمی کنند بفرستند توی کیندل. سوارش می کنند روی همون موجی که صدا رو منتقل می کنه روی موبایل. گیریم قرتی بازی هاش فرق می کنند.

پنجشنبه
آذر ۱۲,۱۳۸۸

عرض شود به خدمتتون که پول داشته باش کوفت داشته باش!

شماری دیگر از معشوقه های آقای تایگر وودز هم رو شدند. حالا این میون اقای تایگر وودز, ایضا بانو تایگر وودز رو درک می کنم. این یکی پول فراوون و شهرت بسیار و مهارت در بازی گلف داشته علاوه بر یک عضو شریف. طرف دیگر معادله در می آید: تعداد بسیاری معشوقه. بانو تایگر هم بسیار حرص خورده است, از روی عاشقی یا جهت نداشتن اعتماد به نفس یا غیرت یا هر چیز دیگر که همسران محترم اعم بر ذکور و اناث به فراست درک می کنند. چیزی که دقیقا ملتفت نمی شوم اشتیاق و هیچان وافر ملت است برای پیگیری ماجرا!
حسادت است که چرا تایگر وودز خان با بقیه رفت سانفرانسیسکو و با من نرفت,  یا حسادت است که چرا تایگر وودز خان تونست با ملت بره سانفرانسیسکو و من نتونستم , یا این که اوخی دلم خنک شد این تایگر وودزه و زنش اینجوری سفت و سخت دعواشون شد یا…
خلاصه…کلیت داستان بامزه است.
گل اقا اعتراف کرد در پیش بینی چنین روز و روزگاری چوب های گلف من رو گذاشته در بالاترین طبقه ی طاقچه های پارکینگ که من اصلا و ابدا دستم بهشون نرسه که نکنه خدای نکرده با چوب گلف دنبال گل آقا و ماشینش بکنم!

باز هم پول داشته باش کوفت داشته باش!
این دولت فخیمه ی چین رو که معرف حضورتون هست؟ که چنانکه افتد و دانی خیلی هم دیکتاتور و بد بد بد هستند. آقای هارپر یه پنج سالی بود که دیدنشون نرفته بود. می گفت حقوق بشر رو خیلی زیر پا می گذارند بی تربیت ها.
بالاخره بعد از نود و بوقی رفت چین دیدن دولت. رییس دولت چین هم نه برداشت و نه گذاشت. توی روی هارپر و کلی خبرنگار و همه ی دنیا بساط گله و گله گذاری رو کشید پیش که پنج ساله حالی نپرسیدی, ولی بالاخره گذر پوست به دباغخونه افتاد و فهمیدی در دنیای اقتصاد نمی تونی ما رو ندیده بگیری و بیشتر از این نمی تونی در حمایت از حقوق بشر چس و گوز کنی. (یا حالا توی این مایه ها).
خلاصه…آقای هارپر هم لام تا کام چواب نداد و مثل بچه مظلوم ها نشست نگاه کرد. چاره ای هم نداشت طفلک. همچین برخورد سخت و خشنی در پروتوکل برخورد های دیپلماتیک یه جورایی ممنوعه. اما به هر حال هارپر هم هیچ کاری نمی تونست بکنه. در دنیای اقتصاد روابط با چین از اهم مساپل است.
اقتصاد که باشد حقوق بشر بود, بود, نبود هم سرش را بخورد! دولت چین راضی, ملتش هم از هر کس می پرسی راضی, گور بابای ناراضی.
پول رو بچسب باقی کشکه.

دوستتون دارم. خوش بگذره. به امید دیدار

پیوست: توی تیتر مقاله جای نقطه چین رو با هر کلمه ای دوست دارین پر کنین! جواب فرقی نمی کنه.

“bad intentions” !

سه شنبه
آذر ۱۰,۱۳۸۸

ولله ایران پر بیراه هم نمی گه. آخه آدم آمریکایی و انگلیسی می ره ایران چکار؟ مگه این که قصد و غرض و مرضی داشته باشه! وگرنه آخه راه گم کرده؟ یا توی کشور گل و بلبل ایران که در سازمان جهانگردی و ایرانگردی سگ صاحبش رو نمی شناسه پی گردش و سیاحت اومده یا دعای بی وقتی اش رو گم کرده؟ حقش همینه که بگیرند پدرش رو در بیارند که تا عمر داره بگه بد بده و راهش رو طرف همچین کشوری کج نکنه…مگه این که قصد و غرض و مرضی داشته باشه!

هی بدبختی..هی!

دوستتون دارم. خوش بگذره. به امید دیدار

کینگ تات خان

یکشنبه
آذر ۸,۱۳۸۸

توتان خامون خان, یا کینگ تات خان, یا کینگ بوی هیچ کدوم توی موزه نبودند!

بی دقتی یا خنگولی ما یا تبلیغات غلط انداز یا هر سه باهم باعث شده بود فکر کنیم خود خود کینگ تات خان یا حالا فرض بفرمایید مومیایی سیاه سوخته اش اومده اند تورنتو توی گالری هنر انتاریو واسه ی ملاقات با ملت تورنتو. بنابراین جهت دیدن قیافه ی سیاه سوخته ی کینگ خان که به حدود چهار هزار سال قبل بر میگرده -و تازه نه قیافه ی ترگل ورگل سرخاب سفیداب مال نوزده سالگی اش- سی و دو دلار و نیم بی زبون به علاوه ی شش دلار جهت تور صوتی (audio tour) اخ کردیم!

به آخرموزه که رسیدیم که پر بود از مجسمه های ریز و درشت که از قبر توتان خامون خان بیرون اومده بود و جواهرات ریز و درشتشون و تخت و صندلی آقا توتان خامونه, دیدیم از خود آقاهه خبری نیست. پرسیدم, گفتند واسه ی اون باید بریم مصر! تازه سی و هشت دلار و نیم پولی هم که داده بودیم سفر مصر رو شامل نمی شه!! همین…خلاصه… اگه دوست دارین مجسمه های زیر خاکی و جواهرات نفرتی تی خانوم و یه سری ملت چهار هزار ساله ی دیگه رو ببینین و در تورنتو هم زندگی می کنین سی و دو دلار و نیم بسلفین و تشریف ببرین موزه. من اگه می تونستم پولم رو پس می گرفتم ولی. کوچکترین علاقه ای به هیچ کدومشون نداشتم. تازه…راستش به خود مومیایی هم علاقه ای نداشتم. آثار هنری زنده و قبراق رو بیشتر می پسندم.

امروز توی روزنومه خوندم که گالری هنر انتاریو قرار بوده به نمایش آثار هنری مدرن اختصاص داشته باشه و اصلا و ابدا نباید سراغ نمایشگاه تجاری سنتی توتان خامون می رفته. تازه یکی ازگوینده های تور صوتی اش هم هریسون فورد خان بود که نمایشگاه رو بیشتر به سمت تجاری بودن سوق می داد. مدیر گالری هم یه چیزهایی گفته بود توی این مایه ها که پول نیازه و باید همه جور ملتی رو به نمایشگاه کشوند و تازه این بخش نمایشگاه از بخش های دیگه ایزوله شده بوده!

خلاصه…عرض شود به حضور انورتون که…فیلم ۲۰۱۲ به درد من نمی خورد. ایضا نمایشگاه کینگ تات خان. دو انتخاب اشتباه در دو هفته ی پشت سر هم.

اخبار هفته های آینده به حضور انورتون عرض خواهد شد.

دوستتون دارم. خوش بگذره. به امید دیدار

جمعه
آذر ۶,۱۳۸۸

این فن آوری تشخیص صدا ‘voice recognition’ اصولا و کلا با صدای من کار نمی کنه.

امروز با چهار تا از همکارهام -صد البته اقایون همکار. توی تیممون من یه نفر نامردم!- رفتیم برای نهار. دو تاشون دو تا تلفن مختلف دستشون بود و هر تلفنی یه سری اپلیکیشن جی پی اس داشت. یکی از تلفن ها با نرم افزار تشخیص صدا توی گوگل جستجو می کرد و همکارهام در فاصله ی در شرکت تا کنار ماشین هر کدوم یکی دو تا جستجوی گوگلی با نرم افزار صدا انجام دادند و از دقت و سرعت نرم افزار کلی کیف کردند. من به اینها گفته بودم کلا نرم افزار های تشخیص صدا با صدای من و لهجه ی من اصلا کار نمی کنند و خیلی عجیب غریب جواب می دن.
خلاصه یکی از همکارهام نشست پشت فرمون و من هم روی صندلی کمک راننده می خواستم کمک کنم و قبل از راه افتادن آدرس رو پیدا کنیم. نرم افزار تشخیص صدا رو راه انداختم و تلفن رو گرفتم جلوی دهنم و به واضح ترین شکل ممکن گفتم “  ۲۰۰ continental plates”.

سه تا همکارهای دیگه از صندلی عقب داشتند با کنجکاوی صفحه ی تلفن رو نگاه می کردند که نتیجه ی جستجوی گوگل رو ببینند و مسیر رو نگاه کنند.  لیست نتایج که ردیف شد روی صفحه همه از خنده غش کردند. ‘ voice recognition’ فکر کرده بود من میگم:
“۲۰۰ brazilian babes”!!!!!

دوستتون دارم. خوش بگذره. به امید دیدار

۲۰۱۲

پنجشنبه
آذر ۵,۱۳۸۸

به یه برنامه ی رادیویی در مورد فیلم ۲۰۱۲ گوش می کردم.
در فیلم صحنه ی خراب شدن واتیکان نمایش داده می شه. بحث بوده سر این که خراب شدن کعبه هم نشون داده بشه. اما به دلیل این که عکس العمل مسلمون ها نسبت به فیلم غیر قابل پیش بینی بوده چنین صحنه ای در فیلم گنجونده نشده!

انشالله که در صورت جابه جا شدن قطبهای زمین و زیر و رو شدن دنیا خانه ی کعبه که مقر خداوندگار عالم است سر جاش بمونه و همیشه ستون زمین باشه. ما که بخیل نیستیم. منتها جالب بود دیگه.

فیلمه هیچ چیز خاصی نداره به غیر از جلوه های ویژه ی بسیار قوی و جذاب. وگرنه داستان و بازی ها و شخصیت ها و عکس العمل ها بسیار غیر واقعی هستند. در شرایطی که کل ملت دسته جمعی تا لحظاتی دیگه کشته می شند احتمالا خیلی ها از شدت ترس هیستریک و فلج و شوک می شند نه این که در آرامش کامل موضوع رو بپذیرند و غرق بشند. اصولا واقعیت چنین واقغه ی بزرگی بسیار زشت تر از اون چیزی هست که نمایش داده شد.
از اون گذشته تا زمانی که خود وسایل ارتباطی و ایستگاه ها سالم بودند ارتباط ادامه داشت! انگار نه انگار که چنین تغییرات دراماتیکی در هوا و فضا و زمین گند می زنه به کل زار و زندگی ارتباطات. حالا گیریم ماهواره ای هاش بیشتر دوام بیارند ولی هر چی هم پوست کلفت و ماورای زمینی باشند به هر حال خیلی خیلی زودتر از این حرف ها از کار می افتند!

توصیه ی بنده اینه که اگر فیلم رو می بینید در سینما ببینید. اگه سینما نرفتید پول بالای کرایه ی دی وی دی خرج نکنید و دو سه ساعت زمان عزیزتون که دیگه بهتون بر نمی گرده رو تلف نکنید.

دوستتون دارم. خوش بگذره. به امید دیدار

میشل اوباما

چهارشنبه
آذر ۴,۱۳۸۸

د بیا…چه لباس قشنگی پوشیده میشل اوباما در مهمانی شام ریاست جمهوری.

مهمش اینه که طراح لباس یه هندی آمریکایی هست. کل صحبتهای دیشب کانال سی ان ان در مورد اهمیت دادن اوباما به هندی ها بود که از اهم مساپلش امکان همکاری آمریکا با هندوستانه در مورد معضل جنگ افغانستان.

توی این فکرم که چقدر احتمالش هست اون همه جایزه ی اسکار برای فیلم slum dog millionaire هم یه جورایی به امکان همکاری با هند در مسایل افغانستان و پاکستان مربوط بوده باشه!

تمام این آشغال پاشغال ها به کنار لباس میشل خانوم خیلی قشنگه. باراک خان هم که تیریپش حرف نداره. مثل همیشه.

دوستتون دارم. خوش بگذره. به امید دیدار

اسامی

سه شنبه
آذر ۳,۱۳۸۸

یه پسری توی شرکتمون کار می کنه که مال اروپای شرقیه. داشتم باهاش حرف می زدم. ازش اسمش رو پرسیدم. گفت خیلی اسم سختیه. انتظار ندارم سریع یاد بگیری. وقتی با همون بار اول اسمش رو تکرار کردم و خیلی هم راحت بودم کلی تعجب کرد. بهش گفتم توی یادگیری اسم ها خوب هستم. راستش مجبور شدم دروغ بگم. در یادگیری اسم ها کاملا در حد متوسط ملت هستم. هر جوری فکر کردم هیچ راهی نداشت بهش بگم اسمش به فارسی به معنی cotton candy هست: پاشامک!! عینهو پشمک!

دوستتون دارم. خوش بگذره. به امید دیدار