اسمش هر چه که هست عقل و خرد نیست که هر چه بود تا پیش از دیروز بود. که هر چه بود کوتاهتر از عمر سال بود و به بهاری تازه شد. که حالا گیریم هوای بهار هم بی تاثیر نبوده باشد باران را که چاره خواهد کرد و طوفان را. که حالا گیریم به بهاری تازه شده باشد زمستان اش در پی است و حالا...گیریم عمری هم بهار زمستان شده باشد این فراموشی را بخشایش نشاید که هر بار از پی زمستان بهاری ست تا عمری ست و نفس باید کشید. نفس...نفس... این هوا...باز هوای بهاری ست. دل چه پیر و چه جوان...به دیدن لاله ای سبکسر می شود و بهار مست و ...به چهچهه بلبلی دلباخته و بوالهوس... ... بیا یک شو منور کن اطاقم   مهل در محنت و درد فراقم  به طاق جفت ابروی تو سوگند   که همجفت غمم تا از تو طاقم  (باباطاهر) دوستتون دارم. خوش بگذره. به امید دیدار