یه روزایی از زندگی, آدم بیشتر از مجموع یه سال چیز می فهمه.
بعد تاسف می خوره که چرا همه ی روزهاش اینطوری نیست, یا این که فکر می کنه کاش همه ی اینها رو از سال ها سال پیش می دونست.
—-
بی تربیت….
سید می گه چرا اینقدر خسته ای؟
می گم دیشب خیلی کم خوابیدم.
می گه چیزی شده بود؟
می گم نه چندان. تمام پوست بدنم می خارید.
می گه به نظرم هورمونی باشه!!!!!
دیدم یه ذره کوتاه بیام و می گه درمانش رو خودم دارم.
گفتم نه قربون. تشخیصتون اشتباهه. مشکل حساسیته. خصوصا در هوای سرد زمستونی. قرص ضد حساسیت خوردم خوب شد.
آقای سید چای سبز و داروی گیاهی تجویز کرد برام. از تجویز اولیه اش بهتر بود گرچه.
—
می ترسم.
—
می شه آدم عاشق حرکت باشه و تکاپو. می شه زندگی آدم در تکاپو تعریف بشه.
یه تفاوتی هست ولی. وقتی هدف رو تعیین کنی, تکاپوت سریع تر و با شتاب تر می شه. با هدف.
گاهی فکر می کنم کاش زندگی ساکن تر دوست داشتم. یا…چه می دونم…کاش بیشتر از اینها حالیم میشد.
دوستتون دارم. خوش بگذره. به امید دیدار
۴ پاسخ برای "دیروز پریروز"
اين جمله ات كه كاش بيشتر از اينها حاليم نميشد ! مرا گرفت ! روايت است از يكي از نويسندگان بزرگ روس كه الان اسمش يادم نيست به وقت مرگش پرسيدن آرزويت چيست؟ گفت كاش از اول هيچ نميفهميدم
ضمنن و فعلن از فيلترينگ اينجانب مبرا ميباشيد / شايد هم ساخت و پاختي باشد كه ما بيخبر بمانيم / شادمان باشيد
ولي من زندگي آروم را بيشتر زندگي مدام در تكاپو دوست دارم
حالا جدآ هورموني نيست ؟
منم فكر كنم هورموني باشه. امتحانش كه ضرري نداره!