مبالغی صد تا یه غاز

مبالغی صد تا یه غاز

تنبل شده ام. یه عالمه!
لطفا یکی زنگ بزنه بگه ظهر میاد خونه مون که یه چرخ بزنم و همه ی خونه رو جمع و تمیز کنم.
غیر از اون به نظرم خونه عین بازار شام بمونه!
آهان راستی. هر کسی میاد لطفا حواسش باشه قبل از ساعت سه بره! واسه این که یه کادو باید بخرم. و ساعت شش هم جایی مهمون هستیم.

باحال…
می خواستن این دختر خانوم رو به عنوان دختر شایسته ی آمریکا قبول نکنن , به خاطر این که قبل از رسیدن به سن قانونی کارهای خلاف (از قبیل الکل خوری)
کرده بوده!
ولله نمی دونم چرا با آدم های غیر خلاف (بخونین boring) آبم توی یه جوب نمی ره. خسته ام می کنن.
اگه به من بود, هرگز دختر خانوم رو به خاطر همچین چیزی از مسابقات بیرون نمیگذاشتمش.
مشابه آیلار دیانتی که به خاطر بازی در فیلم پرنو از مسابقات حذفش کردن.

بزرگترین ایراد کارن و ژولیت هم همینه.
به شدت دخترهای گلی هستن که حرف زشت نمی زنن. بدترش این که حتی به کسایی که حرف بد بزنن با تردید نگاه می کنن.تا جایی هم که فهمیدم بزرگترین مشکل بچه بزرگ کردن براشون احتمال حامله شدن دختر در سنین تین ایجریه! تقریبا ندیدم که مشکل دیگه ای رو عنوان کنن. ژولیت که کلی به زندگیش می باله چون دو تا پسر داره و نباید از سن دوازده سال به بعد نگرانشون باشه!
گاهی دلم می خواد ملاج جفتشون رو بکوبم به دیوار! گرچه این کار رو نمی کنم, چون غیر پروفشناله! هیچ کدوم از دوستام این مدلی نبوده ان تا حالا. اینقدر دختر گل و ناز. که صد در صد به حرف مامان و باباشون گوش کرده باشن. رشته ی مورد علاقه ی اونها رو خونده باشن. دوست پسر مطابق میل اونها انتخاب کرده باشن و …بی خیال…پس وجود خود آدم چی می شه.
کارن اعتقاد داره من “rebel” می کنم. ژولیت اعتقاد داره اینقدرها هم که می گم “بد” نیستم!
مشکل من اینه که حال جر و بحث ندارم. اونها هم قوه ی درک جر و بحث رو ندارن. به شدت بسته هستن. می خوام بگم تعریف “بد” به شدت از نظر من و اونها متفاوته!
وقتی بهشون گفتم به نظرم حامله شدن یه دختر تین ایجر چیزی نیست که آدم بخواد اینطوری از دختر دار شدن فراری بشه, و وقتی بهشون گفتم همون قدر معضله اگه پسر تین ایجر آدم بچه دار بشه, جوری نگاهم کردن و باهام حرف زدن که یک آن حس کردم با مامان مامان بزرگم (و نه حتی مامان بزرگم) طرف هستم! جواب: خیر, پسر می تونه بچه دار بشه و بعد ازش در بره! و تو هم اهمیتی نمی دی. چون دختری که حامله شده مال تو نیست!!!! مال مردمه!!!!
بله البته. دختر هم دقیقا همین قدر می تونه از جریان فرار کنه. تنها تفاوتش مبلغی پوله جهت سقط جنین. خصوصا که دختر در شرایط مشابه مجبوره مامانش رو خبر کنه و می تونی کمکش کنی!..

یا…گاسم اشتباه می کنم.
به هر حال..چون در مورد یکی دو تا از دوست های خودم در سنین تین ایجری پیش اومد و حالا خوشحال و خندون با شوهر و بچه زندگی می کنن (و نظر به این که ژولیت و کارن که دقیقا همسن اونها هستن, دریای مشکلات روحی و جسمی و خانوادگی هستند), خیلی مطمئن نیستم باید از حامله شدن دخترم در سنین تین ایجری اینطور به شدت نگران باشم! خیلی اوقات, در نهایت جریان تاثیری نداره! ممکنه در هر دو صورتش دخترک در زندگی آتی اش خوشبخت یا بدبخت بشه.

گرچه…قبول دارم. به علت این که بچه ندارم و خیالش رو هم ندارم و تحصیلاتی در زمینه ی روانشناسی و جامعه شناسی ندارم, کلا صلاحیت اظهار نظر ندارم. منتها…لااقل از متفاوت بودن نظر دیگران, اون هم به این شدت, و این طور تبعیض قایل شدن هاشون, حق حرص خوردن دارم که!
برگردیم سر بحث اول: بچه هایی که فرمانبردار نیستن و به هر حال گاهی اوقات جفتک می اندازن رو به شدت به بچه هایی که همیشه حرف گوش می کنن و هیچی رو امتحان نمی کنن ترجیح می دم و دقیقا..دقیقا یکی از بزرگترین دلایلم برای فراری بودن از بچه دار شدن همینه! و تاریخچه ی تین ایجری خودم.

الغرض, به شدت دلم می خواد با یه آدم کانادایی مدل خودم دوست بشم. و قسمتی از فرهنگ غربی رو که دوست دارم و تا حالا نتونسته ام لمسش کنم, ازش یاد بگیرم.
سن وسال, زن یا مرد, خوشگل یا بدگل بودنش مهم نیست.
به عبارت ساده تر, همتای کانادایی دوست های ایرانیم رو می خوام!

فردا مسافر نقاط سردسیری (!!!!!!) کانادا هستیم.
به نظرم باید پوست خرس با خودم بردارم که یخ نزنم!

دوستتون دارم. خوش بگذره. به امید دیدار

3 Responses

  1. سلام ما رو که یادتون میاد ..؟؟؟؟
    امروز پنجمین سه شنبه ۵/۱۰/۱۳۸۵سالروز تولد وبلاگ مون است از دیروز تا حالا سرعت اینترنت خونه مون به صفر رسیده ولی چه کنیم قبلا گفته بودیم که در این روز جشنی در وبلاگ ما برپاست ولی با سرعت ها فکر نکنم به کسی چیزی برسه آخه می خواستم همه دوستان را امروز دور هم جمع کنم نمی دونم بشه یا نه ولی از ته دل خوشحال میشیم شما رو هم ببینیم یادتون نره