کت بالو

Archive for آبان, ۱۳۸۵

سه شنبه
آبان ۲,۱۳۸۵

صبحی رفتم گل آقا رو از خواب بیدار کنم. می بینم بیشتر از همیشه دلش می خواد بخوابه.
توی ماشین که نشستیم برگشته می گه می دونی داشتم چه خوابی می دیدم؟ معلوم شد شوهرم داشته خواب آنانیکول اسمیت رو می دیده (!!!) که با یکی از فامیل های به شدت حاجی بازاری مسلک گل آقا اینها ازدواج کرده. همه می دونستن که این خانوم همون آنا نیکول اسمیت معروفه و آنا نیکول خانم هم خیلی خونه دار و خانم شده بوده. دوخت و دوز می کرده و برای کمک به خرج منزل هم دو تا مغازه ی مسواک فروشی (!!!) باز کرده بوده!!!

خودمونیم. بعضی خواب ها جدی جدی سرقفلی دارن. تازه فهمیدم شوهره واسه چی امروز بیشتر از همیشه دلش نمی خواست از خواب بیدار شه.
خدا نصیب همگی بکنه!

در ضمن…خدمتتون عرض شود که نمی دونم چه جوریاست که این گل آقامون هر چی درست می کنه از چیزی که من درست می کنم خوشمزه تر می شه. قرمه سبزی نهار امروزم شاهکاره! تا حالا قرمه سبزی به این خوشمزگی نخورده بودم.
بدیش اینه که …گل آقامون همیشه ی همیشه غذا درست نمی کنه. و…آبروم رفته. مهمونها اگه بدونن من غذا رو درست کردم توی خوردنش احتیاط می کنن. دستپخت گل آقا رو معمولا به راحتی و بی هیچ احتیاطی قلپ قلپ می خورن!! :(

ولله یه سوال خیلی علمی و پیچیده ای از همه داشتم: آدم از دست خودش کجا می تونه فرار کنه؟
می شه یه دعوای حسابی با خودش راه بندازه و یه درگیری حسابی با خودش درست کنه و به خودش بگه دست از سرم بردار؟

این قسمت پایین زنونه است. آقایون بالاغیرتا یا نخونن یا اگه خوندن به روی خودشون نیارن.
برای یه زن هیچ کاری نداره تشخیص بده عاشق کیه. ساده ترین راه تشخیص اش که رد خور هم نداره, اینه. مردی که یه زن موقع بور کردن موهای صورتش و, مومک انداختن اعضا و جوارحش, و بند و ابرو کردن بهش فکر می کنه دقیقا همون مردیه که خانومه عاشقشه!
بدبختی, عاشقی برای یه زن اغلب اوقات (لااقل جسما)‌ به شدت دردناکه.

دوستتون دارم. خوش بگذره. به امید دیدار

چل تکه

دوشنبه
آبان ۱,۱۳۸۵

این مقاله ی گلوب اند میل خیلی باحال بود.
خلاصه اش اینه که می گه چند هزار سال پیش, موسی به ملتش وعده ی سرزمین موعود رو داده که پر از شیر است و عسل, و مقادیری هم درخت زیتون. منابعی که برای اقتصاد سرزمین موعود در چند هزار سال پیش عالی بوده. منتها در چرخه ی اقتصاد امروز چندان چیز دندون گیری نیست.
به هر حال یه عده از امت ایماندار که قطعا و مسلما اعتقاد دارن خداوندگار عالم و فرستاده اش احتمالا امت رو بدون نفت وسط بر و بیابون رها نمی کنند, از حدودای دهه ی پنجاه تا حالا سرزمین موعود رو دنبال نفت شخم زده اند!

خوب…سوال روز جمعه ی مارک و مارتین تسویی از بنده: اگه کانادا با ایران وارد جنگ بشه کدوم رو حمایت می کنی!!؟ جواب بنده: هیچ کدوم. چون از اصل و اساس به جنگ اعتقاد ندارم!

واقعا هم که…بعضی شواهد خبر از جنگ قریب الوقوع در ایران می دن.
به شدت باعث نگرانیه.
گاهی وقت ها به اسکارلت اوهارا فکر می کنم. بر باد رفته و…دوران خوش گذشته.

باحال…چه همه اسم های آشنا توی دویچه دوله.
دیده شدن توی عرصه های بین المللی فایده اش خیلی زیاده. فایده اش برای همه زیاده. کلا از قشنگترین مقوله های دنیا بحث ارتباطات هست و از انواعش همین وبلاگ خودمون. چه شوخی شوخی می شه وسیله ی ارتباطی جهان گستر.
—-

عاشق این آقای احمدی نژاد هستم. روز به روز هم عاشق تر می شم. کسی نگه چرا!
آقا…وظیفه ی شرعی ست که بچه درست کنیم و بشینیم بچه نگه داریم.
در جنگ هر چی تعدادمون بیشتر باشه شانس پیروزی مون بیشتره. اصلا انگار نه انگار که امروز روز, قدرت فقط محدود به نیروی انسانی نیست. یا…بهتر بگم حتی در مورد نیروی انسانی کیفیتش مهم تره تا کمیتش.
فرض بفرمایید هفتاد میلیون آقای مشنگ (!) یا یه دونه آقای…چه می دونم. جای نقطه چین رو خودتون پر بفرمایید!
خانوم ها که اصولا ابزاری هستن جهت برآوردن دو نیاز اولیه ی آقایون. شکمشون و زیر شکمشون! و گوش به فرمان همون اقایون. کلا موجود مستقل نیستن. یعنی البته جزو حقوق آقایون هست که بفرمایند خانوم ها زمانشون رو چطور بگذرونن و اجازه دارن زمان و وجودشون رو به چیزی غیر از مردی که مالکشون هست -قیم شامل پدر و برادر و پدر بزرگ و عمو و شوهر و صد البته ریاست محترم جمهوری- اختصاص بدن یا خیر.
بنابراین خانوم ها رو از چرخه خارج می کنیم. منتها…صد البته تعداد آقایون هر مملکتی که بیشتر باشه…بدیهی است که با یه حساب سر انگشتی…می شه آقای دنیا دیگه!!

به قول همشهری نازنینمون مشقاسم: اگه یه مرد تو همه ی این دنیا باشه همین محمود خان خودمونه! همه ی زنهای غیاث آباد و قم و حتی خود تهرون می مردن که بشن زن همین محمود آقای احمدی نژاد.
باحالیش وقتی بود که فهمیدم دکترای ترافیک داره.
تازه دوزاریم افتاد چرا اینقدر نگران مسیر حرکت امام زمان بوده!!!!

دوستتون دارم. خوش بگذره. به امید دیدار

Archives