روباه مکار

روباه مکار

فکر می کنی واسه زندگی پینوکیوییت جینا و پدر ژپتو و فرشته ی مهربون پیدا کردی.
آخر سر چشمات رو باز می کنی می بینی گربه نره بوده و روباه مکار.

گرچه…فکر که می کنی می بینی رشد و بلوغ پینو کیو نه به خاطر جینا کوچولوی وفادار بود نه به خاطر پدر ژپتوی فرتوتی که هرگز به گرد پینوکیو نرسید و نه به خاطر فرشته ی مهربون که کارش جراحی زیبایی دماغ بزرگ شده ی پینوکیو بود و نجات پینوکیو از تمام خرابکاری هاش و خریت هاش.
اگه پینوکیو چوب بود و شد گوشت و پوست… تمامش مدیون گربه نره بود و روباه مکار و نه هیچ کس دیگه.
وگرنه تا بود پینوکیو چوب می موند و جینا در به در و فرشته ی مهربون دل نگران و پدر ژپتوی بیچاره بی پسر.

دوستتون دارم. خوش بگذره. به امید دیدار

6 Responses

  1. این نوشتتون هم جزو نوشته هایی که من بارها و بارها خوندم و خواهم خوند.یه جور ذهن آدمو قلقک می ده.واقعا متحیرم تو یه نفری واقعا یا عده دسته جمعی دارن مطالب کت بالو رو می نویسن .افرادی که هر کدومشون یه دنیایی دارن و همه یه مشترکاتی.
    دلتون شاد لبتون همیشه خندون

  2. دشمنی که نابودت نکنه قویترت میکنه …… البنه کل ماجرا عکس العملی و غم انگیزه …. عمل آگاهانه بهتر است از عکس العمل ……
    با نوشته هات منو یاد بحثهای قدیمی میندازی …. با دوستی که خیلی ادعا هم داشت بحث داشتیم …. می گفت جنگ باعث پیشرفت بشر شده همیشه در تاریخ پس جنگ چیز خوبی است !

  3. باز دوباره میخکوبم کردی رو صفحه ی مانیتور دختره .. مطمئن نیستم که فهمیدمش ولی میدونم که خیلی قشنگ نوشتی . خیلی.

  4. ببخشید که اسممو لاتین نوشتم چون فونت فارسی نداشتم
    راستش منظورتو دقیقا متوجه نشدم .
    ولی اگه منظورت اینه که شخصیت آدمو تجربه هاش شکل میده باهات موافقم
    اما یادمون باشه که تجربه اگرچه مدرسه خیلی خوبیه ولی بعضی وقتها هم شهریه اش خیلی بالاست .

    شاداب باشید