خوب…تکه پاره شده ام دوباره.
اشتباه…و جواب نداد.
نپرسین چی. این کاملا شخصیه. چرا اینجا نوشتم؟ می خوام همه چی رو یه جا داشته باشم نه تکه پاره.
دارم می رم تکه پاره های خودم رو جمع کنم.
بعضی چیزها توی وجود آدمه. بخوای بندازیش بیرون انگار یه تکه از وجودت رو کندی و انداختی بیرون. دیگه قبلیه نیستی.
باز به یه اشاره می لرزی. درست جایی که نباید. حرفی رو می زنی. به کسی که نباید. موقعی که نباید. به صورتی که نباید.
می شه بشینی و خودت رو سرزنش کنی.
می شه بگی زندگی همینه. این نیز بگذرد.
می شه مغز رو عمل کرد و یه قسمتی اش رو کشید بیرون؟ هان؟
—
بزن بر طبل بی عاری…بزن بر طبل بی عاری…بزن بر طبل بی عاری…
—-
و…من می تونم…می تونم…و به دست میارم. لااقل دست روی دست نمی گذارم. هنوز دنیا به آخر نرسیده. تا وقتی من زنده ام دنیا به آخر نرسیده.
—-
موضوع به هیچ عنوان جدی نیست. کاملا احساسیه. (دو نقطه دی)
دوستتون دارم. خوش بگذره. به امید دیدار
۵ پاسخ برای "یادداشت برای دل خودم (۱۵)"
ميدونم شخصيه ولي حس كنجكاوي ( بخونيد فضولي ) آدم رو بد جوري تحريك ميكنه .
بزن بر طبل بی عاری…بزن بر طبل بی عاری………
پيروز باشي
كتي جان من ذخيره هاي آماده رو هم ميشمرم!!! عددخودش نشون ميده كه من چقدر فوتبال دوست دارم و چقدر در صورت بردن تيم فوتبال كشورم خوشحال ميشم! اينم يه جور مبارزه منفيه :))
به نظرم می رسه به نوعی هنوز از طرز فکر های قدیم مختص شهر مون خلاص نشدی.چرا باید فکر کنیم که بعضی کارها بی عاریه شاید در ست برعکس باشه. به عبارت دیگه شاید این کار یکه انجام می دیم بهترین باشه ولو به نظر بی عاری باشه. به هر حال موفق باشین.
دلتون شاد لبتون همیشه خندون