پنجشنبه
شهریور ۳۰,۱۳۸۵
حس دراکولایی رو دارم که یکی دو قطره خون یه قربانی رو مکیده و جون گرفته و دلیل این که دودله خون قربانیه رو تا ته سر بکشه این نیست که ناراحت قربانیه یا این که اعتقاد داشته باشه خونخواری عمل شنیعیه! دلیلش اینه که می ترسه نکنه شناسایی بشه و صلیب رو تا ته فرو کنن تو قلبش و حسابش رو برسن تا درسی بشه برای تمام دراکولاهای خونخوار بدترکیب!!!
---
یکی دو تا تلفن به یکی دو نفر که خیلی هم دوستشون دارم بدهکارم. ببخشید. به شدت مشغولم. هیچ وقت مشغولیاتم (!!) به این اندازه نبوده.
فردا...حتما...
دوستتون دارم. خوش بگذره. به امید دیدار
۳ Responses for "دراکولای وحشت زده"
عجب تعبیر ترسناکی
کتی جان فکر قلب ضعیف و مردنی مارو نمیکنی؟
کاش به منم تلفن بدهکار بودی دلم برات تنگ شده ! این قرارهای وبلاگی چی شده؟