سر کاری های کتبالو

سر کاری های کتبالو

خوابم میاد. وحشتناک (!!)

بعضی ها خدای این هستن که به آدم انرژی بدن. بعضی ها خدای این که کل انرژی آدم رو به یه لحظه سر بکشن!
صبح ها که می رم واسه ورزش نیمه خواب هستم هنوز. سه نفر هستن که به نوبت هر روزی یکی شون جلوی در باشگاه می ایسته. یکی شون یه دختر خانومیه با صورت قشنگ و موهای فرفری. منتها اخمو و بدخلق و بی حوصله. انگار به زور کتک از خواب بیدارش کردی و واستوندی اش اونجا. دومی یه دختر خانوم دیگه است. عین قند شیرین و نسبتا هم خوش خلق و دلپذیر. یکی دیگه یه پسره است با ظاهر خیلی خیلی معمولی. منتها فقط و فقط با یه کلمه ی سلام آنچنان انرژی مثبتی بهت می ده که می تونی از سر تا ته باشگاه رو دوازده بار پشتک زنون بری و برگردی! خوبی اش به اینه که روزهای چهارشنبه که برای من بدترین روزهای هفته هستن (به خاطر میتینگ ساعت نه صبح) روز کاری این آقا پسر هم هست.

اون دخترک قشنگ و مو فرفری نسبتا برنزه و چشم روشن رو…راستش با تمام قشنگی اش فقط و فقط به خاطر اخم های سفت و سختش اصلا دلم نمی خواد صبح ها ببینمش!

کارن ازدواجش معلقه به خاطر مسایل مالی!
انگشتر دیاموند گرونه و برای نامزدی باید انگشتر حتما دیاموند باشه! پول پیش پرداخت خونه رو هم پسره جمع نکرده هنوز!
به کارن میگم از من به تو نصیحت. برو سراغ پسری که پول پیش پرداخت خونه رو جمع کرده باشه و نخوای اینقده جوش و جلا بزنی!
می گه پس تکلیف عشق چی می شه. یاد جوکی می افتم که به دو روایت متفاوت از دو نفر جدا جدا شنیدم.
بهش می گم: راستش رو بخوای عشق شایعه است. مردها درست کردن که پول ما زن ها رو ندن!

مارتین برای نامگذاری آقا پسر کوچولویی که قراره نوامبر به دنیا بیاد مشکل داره. اگه اسم بچه رو بگذارن گابریل مارتین دوست نداره چون بار انجیلی اسم زیاده ولی ایوانا عاشق این اسمه. اگه اسم بچه رو بگذارن آدام نمی تونن اسامی مخفف زیادی استفاده کنن. فقط می شه گفت آدام و آداش! اگه بگذارن الکساندر هم فقط می تونن بگن آلکس و آلکساندر.
خلاصه مارتین خره یه لکچر کامل داد در مورد اسامی مخفف که من خیلی نفهمیدم و مارتین هم متعجب بود که چطور من نمی فهمم.
فرض کنین اگه اسم من رو به جای کتبالو (که مارتین اعتقاد داره از بهترین اسم ها برای مخفف کردنه!) بگن کتبالوسکی (مثلا!!!) خیلی خشنه! اگه بگن کتبوسکا (باز هم مثلا!) یعنی ای کتی کوچولوی بد (!!) اگه بگن کتبالوشا (مثلا دوباره!!) این یعنی کتبالوی ناز کوچولوی شست انگشتی. اگه بگن کاتیوشا (فرضا بگیریم حالا!) این فقط یه جور خلاصه گویی اسمه و نه هیچ چیز دیگه!!!
قسمت باحال جریان این بود که مارتین انتظار داشت وقتی اسم مخفف (!!) رو می گه من کاملا احساس کنم این مخفف چه حسی رو می خواد برسونه و تعجب می کرد وقتی درست مثل خنگ ها نگاش می کردم.
نهایت ماجرا این که احتمال خیلی زیاد اسم بچه می شه گابریل یا آدام یا دانیال! گابریل واسه اسامی متعدد عالیه. آدام و دانیال ولی جزو اسامی هستن که به این راحتی به صیغه های مختلف صرف نمی شن. می شه فقط و فقط گفت آداش و دانیاش!!!

و تفال امروز:

دمی با غم به سر بردن جهان یک سر نمی ارزد
به می بفروش دلق ما کزین بهتر نمی ارزد

دوستتون دارم. خوش بگذره. به امید دیدار

6 Responses

  1. این همه مارتین خره اسم داد. من هم از غافله عقب نمونم. کتیرا. اسمت رو می گذارم کتیرا. هم مفیده. هم مثه شکیراس که من دوسش دارم.