چل تکه!

چل تکه!

یک چیزی مثل سیخ داغ فرو می ره به ذهن آدم و جگر آدم رو به شکل دردناکی سوراخ می کنه و مثل سم می مونه توی روح آدم و مسمومش می کنه.
مثل همیشه…یه حس آشنا چنگ می اندازه به جون آدم.
حس آشنایی که می خوای از دستش خلاص بشی و بیست سالی هست که تجربه کردی و می دونی تلاش برای خلاصی بی فایده است.
می دونی که این حس با تو هست. فرو می ره توی جگرت و به شکل دردناکی سوراخش می کنه.
و فقط فکر می کنی به این که امروز به کنار. این حس رو چطور می خوای فردا و فرداهای دیگه, توی این وجود خسته یدک بکشی و تحملش کنی.

بله…به دستور مظفرالدین شاه خانومی رو نعل کردند.
.
به نقل از شماره ی نود و نهم مجله ی زن روز صفحه ی هفتاد و چهار, خاطرات مونس الدوله:

“آن روز ها مظفرالدین شاه تازه به تخت نشسته بود. خیلی هم دشمن داشت. دشمن های مظفرالدین شاه تصنیفی ساخته و برای حاج قدم شاد آوردند و به جای این که انعامی بگیرند پولی هم به او دادند و خواهش کردند روزی که خانم ها و شاهزاده خانوم ها برای مهمانی به خانه ی حاج قدم شاد می آیند هم خودش و هم شاگردهایش این تصنیف را بخوانند و دست بزنند. پیرزن سیاه طمعکار هم قبول کرد. روزی که همه خانم ها و شاهزاده خانم ها به رسم معمول به منزل خاج دم شاد آمدند دده سیاه بدقواره دایره دست گرفت و بالای اتاق ایستاد. شاگردهایش هم دو طرف او صف کشیدند. حاج قدم شاد شروع به خواندن این تصنیف کرد:
برگ چغندر اومده
شازده مظفر اومده
چادر و چاقچورش کنین
از شهر بیرونش کنین

فردای آن روز این خبر توی تهران پخش شد و همه فهمیدند که این تصنیف از خانه حاج قدم شاد بیرون آمده است. فوری میر غضب ها ریختند توی خانه حاج قدم شاد و او را سر و پا برهنه آوردند به میدان ارک و توی سرش زدند که همان تصنیف ها را بخواند. حاج قدم شاد ناچار تصنیف ها را تمام و کمال خواند.بعد که از زبان خودش شنیدند دوستور دادند نعلبند باشی آمد پاهای حاج قدم شاد را بلند کردند و اورا مثل قاطر نعل کردند.
پیرزن سیاه برای آن نمک نشناسی و بی احترامی که به ولی نعمت خود کرده بود با زجر و عذاب مرد…”

اینطوریه دیگه. کارش نمی شه کرد. همینطوری هم می مونه. حالا من خوشم بیاد یا نیاد, مشکل کسی نیست. مشکل خود منه.
می شه خودم رو بندازم دور. یا ساکت باشم و معقول بپذیرم. یا گوش همه رو کر کنم و راه هم به جایی نبره.
همینه. اینطوریه. اینطوری هم می مونه!

نظر اسرائیل در مورد این که ایران و سوریه چه وقت و چطور حزب الله لبنان رو تجهیز کردن:
خلاصه اش می گه که طی زلزله ی بم, هواپیما های سوریه کمک رسوندن به ایران. ایران هم پرشون کرد با اسلحه و فرستاد سوریه و سوریه هم دادشون به لبنان!
عینهو ظرف شله زرد که می فرستی دم خونه ی همسایه, پرش می کنه با شیربرنج و می فرسته دم خونه ی خودت!
بعد هم اسرائیل می گه ایران و سوریه شش ساله که داره حزب الله رو تعلیم می ده و یه لشکر خوبی از حزب الله درست کرده.
بنده به یه دلیل مخالفم.
می گم کل اگر طبیب بودی سر خود دوا نمودی.
ایران اگه فوت و فن اینجوری کارامد بلد بود که در مقابل اسرائیل یاد لبنان بده, خودش در برابر عراق استفاده می کرد و جام زهر نوشیده نمی شد.
اسرائیل همچین حرف زده انگار مردهای جنگی ایران نواده ی مستقیم خود ناپلئون بناپارتن!
این رو بخونین:
The Israelis say the Iranian Revolutionary Guards has helped teach Hezbollah how to organize itself like an army, with special units for intelligence, anti-tank warfare, explosives, engineering, communications and rocket launching. They have also taught Hezbollah how to aim rockets, make “improvised explosive devices” and, the Israelis say, even how to fire the C-802, a ground-to-ship missile that Israel never knew Hezbollah possessed.

According to intelligence officials in Washington, Iranian air force officers have made repeated trips to Lebanon to train Hezbollah to aim and fire Iranian missiles. The Americans say there is no evidence they are directing Hezbollah’s attacks.

حالا باز جمله ی آخرش بهتره.
بی خیال بابا…

بفرمایید.تین ایجرهایی که به موزیک هایی با محتوای سکسی گوش می دن دو سال زودتر از بقیه ی تین ایجر ها رابطه ی جنسی رو شروع می کنن.

در این موزیک ها هم به شکلی مردها به صورت موجودات فعال جنسی و زن ها به صورت اشیای جنسی تصویر می شن!

منتها من می گم:
مسئله این است. ارزش یا ضد ارزش.
ولله اینطور که من می بینم انسان وحشتناک ترین حیوان مجسم بوده و هست. گیرم از حیوان کمکی هوشمندتر و با ابزار بیشتر و قدرت اختیار.
به عبارتی حیوان کاملا غریزی رفتار می کنه. در انسان این غریزه یه جورایی هوشمندانه و با ابزار بیشتر ارضا می شه.
حالا هی بنده و جنابعالی خودمون رو بکشیم که انسان باید فرق کنه. نمی کنه قربان. انسان فرقی با حیوان نداره.خیر… اصلا هم فرقی نمی کنه. تنها فرقش در هوشمندانه ارضا کردن غریزه هاشه که تازه حیوون تر و وحشتناکترش می کنه. همین و بس.

رسما اکبر محمدی رو توی زندان کشته ان. احمد باطبی اعتصاب غذا کرده.
ایران قطعنامه ی هسته ای رو نمی پذیره. بوش ایران رو تحریم کرده. دولت کانادا عاشق بوشه.
خر تو خری است خلاصه. دعوای این مرتبه سر لحاف کدام ملاست, خدا به خیر کند. کل جریان بوی خوبی نداره.

می ترسم نهایتا رسما خل شم. تموم شه بره پی کارش!
یه تفکر دیگه هم می گه بی خیالی طی کن. کیف دنیا رو بکن. بگذرون این دو روزه رو که بره.
سخت نگیر. ملت هر چی می گن و هر چی می کنن, فکر خودت باش و کیف خودت رو بکن.
اینجوری خل که نمی شی هیچ. اتفاقا بقیه رو خل می کنی و به خودت خوش می گذرونی.

عجب پست پر طول و درازی!

دوستتون دارم. خوش بگذره. به امید دیدار

4 Responses