عاشق کارنم!! تا آخر دنیا وقت دارم که “روش فکر کردن” رو ازش یاد بگیرم.
دخترک گاهی بد خلق می شه. اونجور موقع ها آدم دلش می خواد سرش رو بکوبه به دیوار. بقیه ی اوقات ولی کار کردن باهاش یه عالم مزایا داره.
بهترین چیزی که ازش یاد گرفته ام تا حالا, روش فکر کردن و روش برخورد با مسائله.
ایراد هایی هم داره دخترک. ولی…خوبی کار کردن باهاش به ایراد هاش می چربه حسابی.

به شدت احساس عذاب وجدان می کنم.
جیمز دانا در مورد سید ازم سوال کرد. سید درخواست داده برای کاری که توی تیم جیمز هست. مجبور شدم تمام نقاط ضعف سید رو هم برای جیمز توضیح بدم. کار گرفتن سید به تک تک کلمه هایی که من می گفتم بستگی داشت, و به شدت حس بدی داشتم! خصوصا وقتی جیمز اطلاعات دقیق تر می خواست. به فارسی اگه می خواستم توضیح بدم, بار کلمات رو می دونستم, این که چه لحنی باید استفاده کنم. این که هر کلمه چقدر بار منفی یا مثبت داره. انگلیسی اما, سعی کردم از بهترین و واضح ترین کلماتی که می دونم استفاده کنم.
این سید…خدا بگم چکارش کنه. اگه به من بیشتر اعتماد می کرد, و توی کارهایی که از عهده بر نمیاد بیشتر از من کمک می خواست و به کار آموز ها هم حسادت نمی کرد, قطعا و مسلما هم خودش راحت تر بود, و هم من راحت تر می تونستم تمام نقطه ی ضعف هاش رو به عنوان نقاط قوت به خورد جیمز بدم.
حالا تازه دارم می فهمم چطوری باید برای یه کارفرما کار کرد.
تازه هم می فهمم چقدر جیمی و بقیه از دست من زجر کشیدن, وقتی بهشون اجازه نمی دادم کمکم کنن, و وقتی بهشون اعتماد نمی کردم.
این کاملا چرته که یه کارفرما, یکی از کارمندهاش رو به بقیه ترجیح می ده! لااقل آقا جیمی امکان نداره کارمندی رو به دیگری ترجیح بده, یا به عبارت بهتر, کاری رو برای یکی بکنه, و در شرایط مساوی از دیگری دریغ کنه! مگه این که نفع شخصی در میون باشه.
خلاصه که…اگه سید کار رو نگیره عذاب وجدان تا یکی دو هفته ای ولم نخواهد کرد.

همیشه وقتی می رم با آقا جیمی حرف بزنم به فین فین کردن می افتم!!!!
به نظرم یه چیز روحی ناخود آگاه باید باشه که وقتی هول بشی, یا دستپاچه, ایراد هات بیشتر از حالت عادی که ریلکس هستی نمود پیدا می کنن. امکان نداره وقتی با پرد و هنری حرف می زنم به فین فین بیفتم, یا…به این شدت به فین فین بیفتم!!

جیمز دانا هم اعتقاد داره که کانادا در مورد اسرائیل خیلی داره تند روی می کنه و کارهایی که اسرائیل می کنه بی معنیه.
جان چنگ خنگول اعتقاد داره چون کانادایی های لبنانی دو تا ملیت دارن, دولت کانادا حق داره که خودش رو مسئول ندونه. چون اونها با ملیت دیگه ای رفته ان لبنان و الان دولت لبنان در قبالشون مسئوله! خنگول فکر نمی کنه خودش هم دقیقا همین وضعیت رو داره و به نفع خودشه که سنگ انسانیت و اخلاق رو به سینه بزنه!
ولله هر جریانی یه بعد انسانی فیزیکی منطقی داره, یه بعد انسانی تر غیر فیزیکی با یه منطق دیگه.
بنده به شخصه اعتقاد دارم توی این دنیا دولت ها به قدرت می رسن برای این که طرف قدرت رو بگیرن, نه طرف بنده و جنابعالی رو. ملت ها هم به قدرت می رسن برای این که قدرت دولت رو محدود تر کنن و نگذارن حسابی بچاپتشون!
و…هزار نکته ی باریک تر ز مو اینجاست…
دنیای خشن مزخرفی داریم. کلات رو بچسب, باد نبره. این قانون آخره, واسه آدم هایی که به اندازه ی من ترسو باشن.

دوستتون دارم, خوش بگذره, به امید دیدار