یادداشت برای دل خودم (۷)

یادداشت برای دل خودم (۷)

یه چیزی عین دلشوره توی وجود آدم بالا و پایین می ره. پدپده ای که آزار می ده, و نمی دونی آیا باید ازار بده. آیا پدیده نادرسته, یا نباید آزار بده, و تو نادرستی (!!).
فقط می دونی یه چیزی یه جایی داره قلقلک می ده و بد قلقی می کنه.
شاید دوباره برگردم و حسابی مذهبی بشم. اونطوری یه چارچوب رو می پذیری. نه از روی منطق, فقط و فقط به خاطر این که ذهنت رو از سرگردونی و یه عالمه سوال های بی جواب و بی سر و ته نجات می ده. می پذیری, همینه که هست. تکلیفت رو می فهمی. ایدئولوژی ت معلوم می شه,‌ و اگه باز تنت نخاره و متفکر دینی نشی, می تونی خوشحال و خندان تا آخر دنیا زندگی کنی و مطمئن باشی کارت درسته و آخر سر هم می افتی درست وسط مرکز شهر بهشت برین, و مهم نیست که چی بخوای, هر چی بخوای اونجا واسه ت مهیا می شه. چون روحت رو نجات دادی و حفظ کرده ای.
بدبختی…یه جورایی از اون مرحله هم گذشته ام. برگشتن به اون مرحله…یه کمکی سخته.

خلاصه…دلشوره هه بیخودی می ره بالا, میاد پایین. قلقلک می ده. اذیت می کنه. آزار میده. این مغز نداشته ی من هی بی خودی فکر می کنه. می خوره به دیوار. تلو تلو می خوره. برمیگرده… بی قراری می کنه. عین احمق ها…دست و پنجه نرم می کنه, با من, با خودش, با همه ی دنیا. با کل آفرینش. هی بی قراری می کنه. هی…
یه جوری, یه کسی, یه اتفاقی باید به من یاد بده, چه جوری می شه زد بر طبل بیعاری؟
آدم می تونه یه قسمت از خودش رو بندازه دور؟ با باقیمانده ای که کاری به کارش نداره و آزارش نمی ده باقی دنیا رو سر کنه؟

بعضی آدم ها هستن که دوستشون داری, از سر وظیفه. از سر قدردانی. وظیفه داری در قبالشون. اگه وظیفه رو نداشتی, هیچ وقت از اون آدم خوشت نمی اومد, و هرگز نمی خواستی ببینی اش. چاره ای نیست.
و…به خدا منظورم به شما نیست. کسی که منظورم بهش هست, وبلاگ نمی نویسه, وبلاگ نمی خونه. و اصولا حتی تا حالا به یه دگمه ی کامپیوتر هم دست نزده. به تمام مقدساتم قسم می خورم.

حدس بزنین چی؟ دوباره فرانک اینجاست. دوباره کل کل کردیم. دوباره عکس های محجبه ی من رو می خواد…که مقایسه کنه با دامن نه چندان بلندی که الان تنمه!!!!
بزنم توی ملاجش؟ یا…فردا دوباره بر می گرده. فردا می زنم توی ملاجش.
به هر حال قول می دم. تا آخر امسال مریض نمی شه. یه دوناتم رو که نمی خواستم بخورم دادم که فرانک بخوره!!! گرچه…هنوز نخورده اتش.

کارم خیلی زیاده. به خاطر نمی دونم چی, دلشوره دارم. نمی تونم حواسم رو جمع کار کنم!!!
گل گاوزبون باید واسه دلشوره خوب باشه به نظرم!!!
انشالله, خدا بخواد, رو فرم میام دوباره.

دوستتون دارم, خوش بگذره, به امید دیدار

2 Responses

  1. سلام …. راستش نخوندمش …. دلم نیومد سرسری بخونم …. بابت پیغام بی نهایت ممنون ….. دریغ و درد که حق با شماست ….. دفنتلی :))

  2. سلام دوست عزیز.
    با تبادل لینک موافق هستین؟
    من لینک شما رو تو بلاگ محقرم قرار می دم.
    ممنون می شم شما هم لینک بلاگم رو به لیستتون اضافه کنید. شاد باشید