سرکاری های کتبالو

سرکاری های کتبالو

سیب زمینی سرخ کرده و همبرگر وقتی سرد می شن (به قول من و بعضی دوستای بی تربیتم) مزه ی فحش خواهر مادر می دن, جای غذا!!!

قراره یه سمینار باشه با حضور دانشمندها, برای بررسی پدیده ی آفرینش از دیدگاه انجیل و از دیدگاه علمی!
حسابی علاقمندم توی سمینار شرکت کنم. کتاب پیدایش باب اول و دومش به شدت هر بار من رو مجذوب خودش می کنه! به همچنین کتاب مکاشفه ی یوحنا.
جالبترین موضوع نحوه ی تدوین عهد عتیق و عهد جدیده. کسی که کتاب ها رو تدوین کرده کارش عالی بوده. عهد عتیق با پیدایش شروع می شه. عهد جدید با تولد دوباره ی مسیح (کسانی که مسیحی باشن یا مطالعه در مسیحیت داشته باشن متوجه نکته میشن) شروع می شه و کل جریان با مکاشفه ی یوحنا که پایان دنیا رو به تصویر می کشه تموم می شه! عاشق نحوه ی تدوین این کتاب بودم از اول.

دو تا کار رو اگه اجل مهلت انجامشون رو نده, دنیا رو مشمول ذمه می دونم. اولیش مطالعه ی آکادمیک در مورد دین شناسیه. دومیش خوندن کتاب “تاریخ تمدن” ویل دورانت! نمی فهمم نمی تونست اون صدهزارتا جلد گنده رو یه کم خلاصه تر کنه!؟ تو فکرم نکنه جای یه بار, سه چهار بار زندگی کرده!!! یا مثلا جای یه نفر, پونزده نفر بوده.

باز هم توی جلسه ی مذهبی مون یه چیزی گفتم همه بعدش ساکت شدن!!! :((
یک آن شک برم داشت نکنه کلا نامربوط بوده!!! ولی نه به خدا…همه در مورد مراسم تشییع جنازه و ختم های مختلف حرف می زدن و این که باید گریه کرد یا نه, و این که مرده می ره پیش خدا, نباید گریه کرد, و یه خانومه (که قرار بود مشاور دینی من باشه) گفت که به احساس هر کسی بستگی داره که می خواد چطور در فقدان عزیزانش سوگواری کنه, من هم گفتم کسی رو می شناسم که آهنگساز بوده, و مراسمش بسیار زیبا بوده, چون آهنگساز بوده گروه موسیقی دعوت شده و یک رقص محزون هم انجام شده!!! و خانومش هم به جای سیاه, سفید پوشیده بوده. و بعد….بله…همه بعد از نگاه کردن به دهن من, کاملا و برای چند ثانیه ساکت شدن!!! فقط گبویه گا ی نازنین باهوش گفت که اون هم از رنگ سیاه خوشش نمیاد!!!
ولله در دو مورد قبل که همه وحشت کردن بعد از فکر کردن و تذکر گبویه گا فهمیدم واسه چی وحشت کردن. این بار…هر چی فکر می کنم نمی فهمم!!!

سر کارم هر چیزی رو که انجام دادم, اگه یادداشت نکنم یادم می ره که انجامش دادم. صبح داشتم فکر می کردم دیگه دارم کلافه میشم.
حالا می بینم نه بابا…انگار همه اینجورین. ما بنا به طبیعت کارمون, در آن واحد روی سه تا هفت تا پروژه با هم کار می کنیم و روی همه هم باید کار مشابه انجام بدیم. حالا زمان ارزشیابی نیم سالانه است. باید لیست کنیم که روی کدوم پروژه ها کار کرده ایم.
لیست رو کارن برای من فرستاد. من به یادداشت هام رجوع کردم. دیدم سه تا از پروژه ها که ژانویه و فوریه انجام دادیم و توی لیستی که از مارچ شروع به جمع آوری اش کردیم نیستند رو, جا انداخته. من توی یادداشت های لحظه به لحظه ام(!!!) داشتمشون.
فرستادم برای کارن, و…آقا جیمی, و…جفتشون اون سه تا پروژه رو اصلا حتی یادشون هم نمی اومد!!!! تا وقتی به لیست رسمی تیم مربوطه رجوع کردن!!!
کلی به خودم امیدوار شدم! لااقل می دونم کجای کارم ایراد داره, و…واسه اش چاره اندیشی می کنم.

بازم از من گفتن: یادداشت کردن یادتون نره!!

دوستتون دارم, خوش بگذره, به امید دیدار

One Response

  1. میگن بی ارزشترین یادداشتها از بهترین حافظه ها بدرد بخور ترن. منم بهش معتقدم.