روزمره ی کتبالو (۶)

روزمره ی کتبالو (۶)

خوب…بله…رادیو می گفت دو درصد کانادایی ها هر روز ارتباط جنسی دارن, و هفتاد در صد خانوم های آلمانی گفته ن که بعد از مسابقه ی فوتبال ارتباط جنسی دارن!

همینه که کشورها, جماعت نسوان و رجال, هر دو کلی خوش خوشانشون می شه وقتی جام جهانی توی کشورشونه و کلی هم سرش دعوا می شه! دو در صد کجا, هفتاد در صد کجا!!! البته…نفهمیدم هفتاد درصد ها بعد از هر مسابقه ی فوتبالی ارتباط جنسی دارن, یا اگه ارتباط جنسی داشته باشن هفتاد درصد بعد از مسابقه ی فوتباله!

دو تا تذکر امنیتی!

شماره ی یک: اگه خانوم هستین و میرین بدوین‌ یا میرین پیاده روی,‌توی گوشتون موزیک نگذارین. دو مورد اخیری که خانوم ها مورد تعرض جنسی قرار گرفته ان وقتی بوده که تنهایی می دویدن و موزیک توی گوششون بوده! بنابراین:

الف: خانوم ها بهتره تنهایی نرن بیرون.

ب: خانوم ها اگه تنهایی می رن بیرون بهتره موزیک گوش ندن.

ج: اگه این کارها رو کردن تنشون می خاره!!!

د: من میگم جای همه ی اینها آقایون مزاحم بی تربیت رو اخته کنن!!!

شماره ی دوم: اگه ماشینتون حاشیه ی اتوبان خراب شد, ماشین رو ببرین توی حاشیه اتوبان, و خودتون از ماشین پیاده شین. برین توی خاکی. وگرنه یهو یه کامیون از خدا بی خبر می زنه به ماشینتون و اگه خودتون توی ماشین باشین تیکه بزرگه گوشتونه خدایی نکرده.

آقا جیمی دیروز یه جورایی بهم گفت مدتیه دارم توی این شرکت کار می کنم و حالا وقتشه که یه تکونی به باسن مبارک بدم و یه تغییری توی وضعیت کاری ام بدم.

بد هم نمی گه. منتها…این تغییر یه چیزیه که عین روند تکاملی حضرت میمون به حضرت آدم اجتناب ناپذیره. امروز باشه یا فردا,‌به هر حال پیش میاد. مگه این که حسابی اوت اوت باشی!

حسابی هم که اوت اوت باشی, عینهو اداره ی دولتی اتفاق خاصی نمی افته. کار می کنی تا وقتی بودجه کم شه یا بخوان تعدیل نیرو کنن. اونوقت اولین کسی هستی که بیرونت می کنن. تازه باز هم بگیر نگیر داره. اون بیچاره ای که اول سال از تیم ما انداختن بیرون جزو باهوش ترین ها و بهترین ها بود. همون بود که با من سر براد پیت یکی به دو می کرد!!!

به هر حال..نه به خاطر آقا جیمی یا هر چیز دیگه, به خاطر تصمیمی که دو هفته ای هست گرفته ام,‌ نه یه پرش, که دو تا پرش تا سال دیگه همین وقت توی برنامه امه!

منتها…بریم قسمت بعدی…

گاهی وقت ها فکر می کنین قد خود خدا انرژی و توانایی دارین. بعد یهو یه دونه تیر غیب به صورت یه حرف یا حرکت یا لینک یا هر چیز فسقل که فکرش رو کنین از یه جای اسمون که قرار بوده پر از ابر رحمت باشه می رسه! و کل نشاط اون روز رو الکی زایل می کنه.

اگه یکی مثل کتبالو باشه, می گه چخه…به درک…یه دقیقه می ره تو هم, بعد یه وبلاگ می نویسه, و یه قهوه می خوره. هممم…گاهی وقت ها قطره ای هم اشک می ریزه, گاهی هم نه. بعد عینهو همون سلطان نازنین, نگین انگشتری اش رو نگاه می کنه و یادش می افته که:

این نیز بگذرد …

و…

می ره سراغ همون برنامه ای که از دو هفته قبل واسه خودش چیده بود.

حالا دیگه حماس می تونه اسرائیل رو به رسمیت بشناسه..اوکراین و برزیل می تونن تیمهای برنده یا بازنده ی جام باشن, خانوم ها می تونن بدون آیپاد بدون, همه ی ممالک دنیا می تونن بزنن توی سر و کله ی همدیگه.

تا وقتی گوشه ی قباشون به کتبالو بر نخوره…”کی اهمیت می ده؟”.*

دوستتون دارم, خوش بگذره, به امید دیدار

*پیوست: ترجمه ی who cares…

3 Responses

  1. کتبالو. من خواننده که سه سال هم بیشتره وبلاگتو می خونم می گم تو خیلی باهوشی. خیلی بازیگوشی. بی خیال دنیا هم هستی. هیچ وقت هم هیچی نمی شی. جامپ هم نمی کنی. چون اینقدر حواست پرته اینطرف اونطرفه. ولی بخ خودت و همسرت خوش می گذرونی.

  2. من هم ببیشتر از سه ساله که وبلاگتو میخونم ولی فقط جمله ی اول و آخر خواننده قبلی رو قبول دارم. واسه همین بجنب که من منتظر خبرای خوبم.

  3. چون بنده هم نزدیک سه ساله خواننده این وبلاگم خدمتتون عرض کنم که شما اصولا اهل در جا زدن نیستی. پس ما منتظر خبرهای خوبیم و در ضمن ” این نیز بگذرد” بسیار جمله کار آمدی است.
    ××××××
    پ.ن: من ۴ ماهی میشه آدرسمو عوض کردم. اگر لطف کنی تغییرش بدی ممنون میشم. ( البته اگر هنوز قصد داریبنده را در لیستت حفظ کنی)