سه شنبه
اردیبهشت ۲۶,۱۳۸۵
مي ترسم...خيلي مي ترسم, و من در اين وحشت تنها نيستم. من..از وحشت ديگران مي ترسم. من..از وحشت ديگران, از درماندگي آنها كه دوست دارم مي ترسم. از بي رحمي آنان كه دوست دارم, مي ترسم. از نفرتي مي ترسم كه گريبانگيرم است, و مي ترسم از نفرتي كه شدت مي گيرد. از نفرتي كه به جانم چنگ بزند, وحشت دارم. از بيزاري, از نفرت, از درماندگي, از تمام ازارنده ها نفرت دارم. من...از خودم وقتي ازارنده مي شوم, يا وقتي آزرده مي شوم هم نفرت دارم. من..از فرياد كردن, از ناله, و از سكوت, سكوتي كه عدم يگانگي است هم نفرت دارم. من از گريز از واقعيت, براي فرار از وحشت, نفرت دارم.
من...به شدت مي ترسم, و من...در اين وحشت تنها نيستم.
دوستتون دارم, خوش بگذره, به اميد ديدار
۴ Responses for "وحشت"
من هم وحشت دارم
سلام … نخیر تنها نیستی، تنها کاری که میتوانیم بکنیم این هست که نگذاریم ترسمان، اربابمان شود!!!!
اصلا تنها نیستی عزیز دلم اینو یقین بدون!
shoja bash, be to ehtiaj darim……be shojaatet , be eradeh ostovaret va be ayandeie ke man va to khahim sakht sogand chionan namando chenin niz ham nakhahad mand.paidar bashi…..