دوشنبه
اردیبهشت ۲۵,۱۳۸۵
تو ساعتي تو چراغي تو بستري تو سكوتي
چگونه مي توانم
كه غايبت بدانم
مگر كه خفته باشي در اندوه هايت
تو واژه اي تو كلامي تو بوسه اي تو سلامي
چگونه مي توانم كه غايبت بدانم
مگر كه مرده باشي در نامه هايت
تو يادگاري تو وسوسه اي تو گفت و گوي دروني
چگونه مي تواني كه غايبم بداني
مگر كه مرده باشم من در حافظه ات
بهانه ها را مرور كردم
گذشته را به آفتاب سپردم
به عشق مرده رضايت دادم
يعني
همين كه تو در دوردست زنده اي
به سرنوشت رضايت دادم
شعر از محمد علي سپانلو
دوستتون دارم,خوش بگذره, به اميد ديدار
۴ Responses for "محمد علی سپانلو"
be in zudi?
residan be kheir khanoomi!ghayebat nemidoonim ama jat khaliye!
رسیدن به خیر. دلمون به همین زودی برات تنگ شده . خیلی بهت خوش بگذره .
khanomi mano part kardi be zaman…on moghe ke tanha taame gase sharab be mobareze ba talkhia bar mikhast…zood bargard