سگ ها و آدم ها

سگ ها و آدم ها

گاهی وقتا فکر می کنم چطور می تونم خودم رو تا بیست سال, سی سال, چهل سال, یا پنجاه سال دیگه تحمل کنم. گاهی وقتا بیشترین اذیت رو خودم برای خودم دارم. هر کس دیگه ای بود می شد بگذارمش پشت در و از دستش راحت شم, خودم رو نه. گیر می دم به خودم, یا چیزهای دیگه, و شروع می کنم خودم سر خودم غر زدن!!!!!

یاد یه داستان می افتم. مردم یه شهری غروبا می رفتن روی پشت بوم خونه هاشون. دلیلش؟ شبها به شکل سگ های درنده در می اومدن و گاز می گرفتن. دلیل تغییر شکلشون؟ لابد دلایل محیطی بوده, یا ژن شون اینطوری بوده, یا طبیعتشون بوده, یا یک کسی یه طلسمی بهشون خونده بوده, یا پریود می شدن, یا با محیطشون تضاد داشتن, یا طول روز خسته می شدن, یا.. من ولی می گم قصه همین بوده. همینقدر ساده. توی قصه..قرار بوده اونها هر شب سگ بشن. حالا.. فرقش اینه که قصه که هست قصه گو هم راه حل رو می گذاره جلوی پای موجودات توی قصه. زندگی که هست…قصه هست ولی قصه گو راه حل و آخر داستان رو ول می کنه به امان خدا !!!

توضیح این که بد نیست آدم ها گاهی برن روی پشت بوم یا بقیه رو بی رو درواسی بندازن روی پشت بوم. صبح که شد برگردن سر کار و زندگی شون. تنها مشکل اینه که آدم هر جای دنیا هم که بره, پشت بوم که هیچ تا طاق هفتم آسمون هم که بره, خودش همیشه با خودشه!!! باز هم توضیح این که لطفا اگه دیدین کسی رفته روی پشت بوم, لابد حکمتی توشه. بیارینش پایین, جریان همون سگه است, خونتون پای خودتونه تازه ممکنه خون کس دیگه هم پای شما بیفته, مگه این که مطمئن باشین باطل السحری بلدین, که طلسم آقا سگه یا خانوم سگه رو باطل می کنه.

پوففف… همیشه دلم برای کنت دراکولا و زامبی ها و خون آشام ها می سوخته.

دوستتون دارم, خوش بگذره, به امید دیدار

2 Responses

  1. همه ی ما گاهی سگ می شیم. ولی متاسفانه به اندازه ی مردم اون قصه خوش شانس نیستیم که بدونیم دقیقا کی سگ هستیم و کی خودمون!!
    بهترین راه همانا همون روی پشت بام رفتن یا کلا دور شدن از بقیه هست. اگر خیلی خوش شانس باشیم کسانی که در اطرافمون هستند موقعیت های سگی ما را بهتر از خودمون تشخیص میدن و کمتر آزرده خاطر میشن ..
    مواظب خودت باش و سخت نگیر به خودت کتبالو جونم. :)