امروز, هشتم ماه مارچ

امروز, هشتم ماه مارچ

نفس عمیق, عمیق, عمیق تر… برای به دست آوردن خونسردی و آرامشی که با خوندن این سطور از دستم رفت.

به صرافت روز جهانی زن نبودم,‌ طبق معمول به شدت درگیر کارها, و طبق معمول به دلیل سعی در جهت دور موندن از اخبار و موضوعاتی که به شدت آزارم می دن. وبلاگ ها به یادم آوردند, و اخبار رو بدون سانسور انتشار دادند, مثل اغلب اوقات دست اول.

اثبات وجود تبعیض جنسی, گاه از برطرف کردن تبعیض طاقت فرسا تره. تفکیک تفاوت و تبعیض. تفکیک عدالت و مساوات.

اگر از زن, و تبعیض و بخش بزرگی از حس هام نمی نویسم, اگه بخشی از درد ها رو عقب می زنم, اگه بخشی از خبرها رو نمی خونم, اگه از سفر به ایران بیزارم, نه به این دلیل که حس نمی کنم, درد نمی کشم, یا دوست ندارم. بعضی ها درد رو دوره می کنند, حس می کنند دوباره و دوباره, و برای نجات صاحب درد فریاد می زنند.
مثل سیمین بهبهانی, که می شه دهان و زبان, برای بی زبانی که درد می کشه.
بعضی ها می شن مثل من, که فرار می کنه, از درد, و گوشهاش رو می گیره, نه برای انکار فریادی که هست, که برای فرار از رنجی که دیدن درد ها بهش می ده.

زن به دنیا آمدن در بعضی جوامع, خصوصا سنتی ها, یعنی ناتوان اجتماعی به دنیا آمدن. یعنی برده به دنیا آمدن. یعنی محکوم به دنیا آمدن.
یعنی تلخ زندگی کردن, برای دیگران, به فرمان دیگران, به تدبیر دیگران.
زن به دنیا آمدن در جوامع سنتی, یعنی نیمه آدم بودن.

و تلخ تر این که بعضی تمام این را جزو لاینفک طبیعت زن می دانند. برخی طبیعت زن را برده, ناتوان, بی تدبیر, و …نیمه ی یک انسان, و نه یک انسان کامل می دانند.

خوب…همه جا حرف از روز زن بود و به موازاتش خبرهای نامطلوب و تلخ.

گرچه یه کم امید قاطی جریان کردن, یه چراغ کوچولو روشن کردن, روز زن, بدکی نیست.

وقتی فکر می کنم به تفاوت زندگی خودم و مادر بزرگم, وقتی به پیشرفت های ناگزیر جوامع, به تفاوت تلقی و باور جوامع نگاه می کنم, به این نتیجه می رسم که باید تلاش کرد, ناامید نشد, و دونست که هر تلاشی, دقیقا هر تلاشی, کوچکترینش حتی, نتیجه می ده.

من خوشبین ام, گرچه آزرده. بسیار آزرده.

دوستتون دارم, خوش بگذره, به امید دیدار

Comments are closed.