به جان کوچولو (یه آقای چینی راست راستی کوچولو) ایمیل فرستادم که قربون چشای بادومیت برم, این کتابی که داری رو دو سه روزی به من قرض بده. برام ایمیل زده که می دونی که خلاف اخلاق مهندسیه که از روی کتابه کپی بگیری. بهتره بری بخریش!!!!!!!
واسه اش ایمیل زدم که قربونت, من کی گفتم می خوام کپی بگیرم. می خوام قبل از خریدنش یه نگاه بهش بکنم!
کتاب رو دیروز آورده و گفته تا دوشنبه نگهش دار.
امروز رفتم سر کار می بینم جی مین کره ای چشم بادومی با “لبخند” بهم می گه کتی شنیده ام که می خواستی بری غیر قانونی از روی کتاب کپی بگیری. می دونی که خلاف اخلاق مهندسیه!!!!!
واقعا که… تا من باشم باسنم رو زودتر بجنبونم کتاب رو بخرم, خواسته و نخواسته به ملت حرف نزنم.
—
زمان: همین امروز عصری, ساعت ده دقیقه به شش,
مکان: محل کار کتبالو, وسط کیوبیکل ها (غرفه ها).
دیوید: هی, کتبالو. کجا می ری؟ کت واسه چی می پوشی؟
کتبالو: می دونی که دیوید جان, قرار دارم. دارم “زود” از سر کار می رم.
دیوید: آره. می دونم. حالا باز با کی؟
کتبالو: خودت که بهتر می دونی. با نظافتچی ها ساعت شش و نیم عصر قرار دارم. بیشتر از سه ساله.
دیوید: آره می دونم.
کتبالو: صداش رو در نیار.
دیوید: باشه…(دور و برش رو نگاه می کنه, انگشت سبابه رو می گذاره روی دماغش و می گه..هسسس. نگاه می کنه دوباره با تعجب) ببینم, گوشواره انداختی, لباس رسمی چسان فسان, با موی درست شده, می خوای بری با نظافتچی قرار بذاری!!!
کتبالو: چه کنم دیوی جان. عاشقم.
دیوید: اگه شما زن ها بلد بودین عاشق نشین, دنیا واسه همه بهتر می شد.
کسی می دونه “بر منکرش لعنت” به انگلیسی چی می شه؟
—
یه مسجد شیعیان که مدفن دو تا از امام های شیعیان هم بوده رو زدن درب و داغون کردن. شیعیان هم زدن مساجد سنی ها رو درب و داغون کردن! این بزن, اون بزن.
از من اگه می پرسین سر تا تهش کار آقای بوشه.
به نظرم نقشه ی یه جنگ صلیبی مجدد رو داره می کشه.
و…بازم به شدت دلم می خواد اشتباه کرده باشم.
—
دیروز مارتین تسویی (این یکی هنگ کنگیه, با مارتین خره فرق داره), کف دستم رو نگاه کرد و گفت به میونسالی نرسیده شغلت رو عوض می کنی. می شه حدودای سه تا هشت سال دیگه!
خدا به خیر کنه. این سومین فالگیریه (!!!) که بهم این و می گه. باحالیش اینه که خودش کف بینی رو از آلیس یاد گرفته. از اون موقع تا حالا افتادم تو حول و ولا که شغل دوم ام رو انتخاب کنم!!! (پیشنهادی نداره کسی؟)
و…کلی کیف می کنم. آلیس داره استعداد هاش رو رو می کنه. نظرات مهندسی اش از بهترین ها هستن, و متاسفم که دو سال تمام به خاطر فقدان اعتماد به نفس, و مشکلی که با شوهرش داشت توی محیط کاری حسابی اذیت شد تا …بالاخره جا افتاد.
—
دوباره یه قرنطینه ی حسابی دو ماهه داره واسه کتبالو خانم شروع می شه. این خیلی جدیه! اگه نشه می ره واسه دسامبر آینده!
—
ببب…له..باید بریم به سر ملکه الیزابت قسم بخوریم!!!
ولله به نظر من بنده از ابتدای زندگی خود به خود, اتوماتیک با متولد شدنم در سرزمین ایران به سر ملکه ی الیزابت قسم خورده بودم!!! وگرنه فکر نمی کنم خیلی به راحتی می شد زندگی کنم! اصولا در کل این دنیا دسته جمعی به سر صاحبان ثروت و مقام قسم خوردیم یه جورایی!
حالا باید برم این قسم رو رسمی کنم, که بشم شهروند کانادا!!!
اینها به کنار, دارم فکر می کنم شهروند کانادا شدن قسم خوردن به سر یه نفر رو می خواد, تازه اون هم نه جدی جدی, می شه بهش فحش خوار مادر هم داد!!! شهروند ایران شدن قسم خوردن به سر جد اندر جد هزار خاندان رو می طلبید, که نمی شد گفت بالای چشم هیچ کدومشون ابرو هست.
گرچه, کلا با قسم خوردن به سر کسی, حالا می خواد خودم باشم, یا ملکه الیزابت باشه, یا اسمشو نبر, یه جورایی مشکل دارم. نمی شه آدم به یه نفر به صرف این که ملکه است یا کتبالو است یا اسمشو نبر هست قسم بخوره. می شه به یه مرام, یا عقیده, یا قانون, یا کشور, یا یه چیزی تو این مایه ها قسم خورد. قانون و مرام و عقیده تغییر نمی کنه, گرچه خود آدم متغیره, ولی ملکه یه موجود متغیره. مگه این که به ملکه ی امروز قسم بخورم, بعد فردا اگه یهو ملکه تغییر کرد و دچار یه تحول بزرگی شد و مثلا چادر سرش کرد یا شد مثلا یه جنایتکار حرفه ای (مثلا) بگم آقا من این یکی رو دوستش ندارم و راحت بزنم زیرش!
به هر حال…در اون تاریخ خاص, قسم می خوریم که به اون ملکه ی خاص و خاندانش وفادار بمونیم.
گرچه…راستی راستی کانادا رو دوست دارم, و فکر می کنم کشور دومم هست. به ایران و کانادا و بهتر بگم کل کره ی ارض به روش خودم وفادار می مونم! این رو به مقدسات کنونی ام قسم می خورم.
دوستتون دارم, خوش بگذره, به امید دیدار
۷ Responses for "چل تکه"
جمعه مبارک باد.
شیک و پیک کرده ای و رفته ای سر قرار – فکر کنم میخواهی حسادت گل آقا را تحریک کنی که جریان را با اینقدر آب و تاب نوشته ایش …
شهروند شدنت هم مبارک باشد. به کشور گل و بلبل و بستنی های افسانه ای خوش آمدی! (شکلک نیش باز)
آخر هفته خوبی را داشته باشی.
باز قرنطینه!!!؟؟
رفتم یه دوست دیگه واسه خودم پیدا کنم
فرهاد عزیز. این یه شوخی قدیمیه بین من و دیوید. یه بار سه سال پیش ها ساعت شش عصر جمعه اومد و دید من نشسته ام توی آزمایشگاه. گفت اینجا چکار می کنی. گفتم قرار دارم. گفت با کی. گفتم نظافتچی قراره بیاد آزمایشگاه رو تمیز کنه. با اون قرار دارم. از اون موقع تا حالا این شده یکی از شوخی های ما دو تا.
مسافر خانوم گل. قرنطینه شما رو شامل نمی شه. با شما که باشم می شه بشنیم درس بخونم. یادت نیست دفعه های قبل رو مگه؟
نوچ نوچ نوچ نوچ…می خوای از روی کتاب کپی بگیری؟! می دونی خلاف اخلاق مهندسیه!
سیتیزن شدنت مبارکه. خیلی خوشحال شدم.
شاید بد نباشه که آدم تو اون سنو سال شغلش رو عوض کنه . کلی تنوعه واسه خودش
منم کانادا خیلی دوست دارم بخصوص با دل و جگر و نون بربری هم باشه …. ساعتم هم سیتی زنه …. خیلی وقت پیش خریدمش و حاضر نیستم با بهترین ساعتهای دنیا هم عوضش کنم …..ولی قسم نه خودم میخورم نه دوست دارم کسی جلوم بخوره …..میشه گفت مثل یه شوی مسخره اس …. هر کتابی بخصوص کتب فنی یکی دو تا صفحه ’ مهم بیشتر نداره …. و کپی تا ده صفحه از هر کتابی مانعی نداره ولی خوب بیشتر دیگه نه
shame on denier
همه اینا مقدمه بود که بگم خیلی ممنون و خیلی مخلصیم