به بهانه ي هشتم مارس

به بهانه ي هشتم مارس

لينك رو از وبلاگ ايمان كش رفتم.
واقعا بامزه بود. چقدر درد آور كه مي دونيم راست راستي اغلب جوامع در زماني در همين مرحله و با همين طرز فكر روزگار مي گذراندند. چقدر درد آور كه مي دونيم راست راستي بسياري از انسان ها و جوامع -حتي اگر كتمان هم كنند- هنوز در همين مرحله و با همين طرز فكر روزگار مي گذرانند.

هزاران آفرين و تشكر نثار زنان و مردان آزاده اي كه در راه شناخت انسان و تحقق حقوق بشر گام برداشتند.

جا داره چكيده اي از حرف خانم ويرجينيا وولف رو اينجا بيارم كه مي گه:

مردها كتاب هاي بسياري در مورد زن ها نوشته اند. بسيار بيشتر از اونچه كه زن ها در مورد مردها نوشته باشند و مسلما بسيار بيشتر از اون كه زن ها در مورد زن ها نوشته باشند. اونچه كه واضحه اينه كه خيلي اوقات وقتي در مورد زن ها اظهار نظر مي كنند حس خشم در بيانشون ديده مي شه. دليلش شايد اين باشه كه زن ها طي سال ها به عنوان آينه هايي استفاده شدند كه مردها خودشون رو بسيار بزرگتر از اندازه ي واقعي شون در اون ببينند.

متاسفانه كتاب فعلا دم دستم نيست. اونچه كه از مطلب دستگيرم شده بود و يادم مونده بود رو اينجا آوردم.
لينك رو كه باز كردم و ديدم دقيقا ياد حرف هاي خانم ويرجينيا وولف افتادم.

آقايوني كه باهوش تر باشند و بخوان منصف تر جلوه كنند و برچسب مردسالار و ديكتاتور نخورند دلايل و شواهد علمي رو پيش مي كشند.
—-

تفاوت هست, بحثي نيست.
بحث يك چيز هست. چرا مردها از اين كه برچسب “رفتار زنانه يا سلايق زنانه داشتن” بخورند گريزانند, در حالي كه برعكسش وجود نداره.
چرا مردها اينقدر در پي دليل و برهان هستند كه بقبولانند زن ها با مردها متفاوتند, و برعكسش باز هم صدق نمي كنه.
و….
—-

ما, زن ها و مردها, بسياري از اونچه كه امروز به نام حقوق زن و حقوق بشر داريم رو به كساني مثل ويرجينيا وولف مديون هستيم. كساني مثل فروغ فرخزاد, مثل فريدون فرخزاد, مثل دختركي به نام ژاندارك, زني به نام قمرالملوك, فلورانس نايتينگل, پير كوري, رابعه, يا هزاران هزار نفر انسان مشهور و گمنام ديگه كه قدمي بزرگ يا كوچك به سمت سنت شكني برداشتند.
كساني كه جونشون رو سنگفرش راه ما به سمت زندگي آزاد كردند. كساني كه از زندگي خودشون گذشتند تا ما زندگي بهتري داشته باشيم, زندگي نزديكتر به اونچه كه دوست داريم.

كساني كه در تاريكترين دوران جهل مذهب و سنت, مبارزه كردند, بعضا شكنجه جسمي و روحي شدند, سنگسار شدند, آتششان زدند,‌ درميان شهر مثله شان كردند,تلاش كردند, تا ما, من, شما, امروز اينجايي باشيم كه هستيم.

بشريت وارث تاريخي هست كه زن را زنده به گور مي كرد, زن را زنده زنده با شوهرش به خاك مي سپرد, زن را به جرم هماغوشي نامشروع سنگسار مي كرد, زن را به جرم فاحشه گري از جامعه طرد مي كرد, زن را از حق راي محروم مي كرد, زن را به عنوان بخشي از مايملك مرد به حساب مي آورد, زن را از بسياري از مشاغل محروم مي كرد, زن را به جرم شاعري در خيابان هاي شهر مثله مي كرد, زن را وسيله ي تمكين و نه شريك تمكين مي دانست, و…زن را نه يك انسان با تمام خصوصيت هاي انساني, بلكه يك نيمه انسان, داراي بخشي از اراده و فكر و استقلال يك انسان كامل مي دانست و زن رو در خدمت مرد و كودك مرد, و نه شريك زندگي مرد و كودك مرد مي دانست…و….متاسفانه…بايد بگم لطفا جملات بالا رو يك بار هم با افعال مضارع و نه ماضي بازنويسي كنيد, تا به عمق فاجعه برسيم.

نوبت به ما رسيده. مي شه گامي به عقب برداريم. به سنت و جهالت چنگ بزنيم و سنگ راه آزادگان باشيم. مي شه ساكت بنشينيم و ساكن بمانيم. مي شه زندگي و روزهامون رو سنگفرش راه آيندگان براي زندگي آزاد كنيم.

زنان, و مردان عزيز. راه درازي رو اومديم.در مقايسه با جايگاه ديروزمون, امروز قطعا در جاي زيباتر و بهتري ايستاديم. راه درازي در پيش داريم.نكته ي زيباتر اما اينجاست, فردا قطعا زندگي با حاصل تلاش امروز يك يك ما زيباتر خواهد بود.

دوستتون دارم, خوش بگذره‌, به اميد ديدار

Comments are closed.