هواي آشنا

هواي آشنا

بي تابي, غريب است.
در حضيض يك نيستي تاريك
بي تابي از كجا هست مي شود؟
مي تابد؟

نقش هاي غير واقعي
نقش هاي هستي
در اين واحه هاي ياد هاي فراموش شده
در كدامين ياد رنگ مي بازند؟
انعكاس مي يابند؟

ديرگاهي است
حسي نمانده
هر آنچه لمس مي شود ,‌هست
و باقي…
هيچ

حس غريب آشناي امروز
هواي نفس نفس هاي روز هاي دور
در اين خلاء كامل
از كجاست؟

گردباد باز مي آيد.
گردباد…

دوستتون دارم, خوش بگذره, به اميد ديدار

7 Responses

  1. حواست باشه. گردباد با خودش نبردت. بی کتبالو چکار کنیم اونوقت؟
    هوای نفس نفس های روزهای دور. یاد.
    شاد باشی.

  2. راستى کت بالو جان!
    ترجمه ىى از شعری از سیمین بهبهانی در وب لاگ ام قرار دادم خوش حال می شم نظرت رو بشنوم.

  3. با خواندن وبلاگت ناخودآگاه این شعر به یادم آمد:
    بزرگ بود و از اهالی امرز بود و با تمامی افقهای باز نسبت داشت و لحن آب و زمین را چه خوب می فهمید.
    به عنوان یک ایرانی افتخار می کنم که با زنی هموطن هستم که این چنین خوب می فهمد و افسوس می خورم که چرا این وبلاگ را زودتر پیدا نکردم. اگر سری به وبلاگم بزنی خوشحال می شوم البته دو سالی هست که پست جدیدی نداشته ام ولی زیبا ترین کلماتی که در زندگی ام شنیده ام را آنجابه یادگار گذاشته ام.
    با تشکر
    حسین