جمعه
آبان ۲۲,۱۳۸۳
طوفان..گردباد...و سپس آرامش...آرامش...سكون...و بالندگي
تمام شعرها در گذر زمان پاك شده اند. شكوفه ها در نسيم مي شكفند. من..مي رقصم..دست افشان..تنها..در جمع..
مي چرخم, مي چرخم, دست افشان, پايكوبان,
شكوفه ها مي شكفند. باد مي وزد, باد مي وزد, شعرها پاك مي شوند, برگ مي ريزد, برگ مي ريزد.
من دست مي افشانم, تنها, در جمع..
شكوفه شبنم مي افشاند, شكوفه زمستان را دوام نمي آورد.
من دست مي افشانم, تنها, در جمع..
باد پاييزي زمستان خواهد آورد, شكوفه در نسيم به گذر زمستان مي انديشد,
و من باز دست مي افشانم, تنها, در جمع..
زمستان در راه است,
و من بر بستري از شكوفه دست خواهم افشاند, تنها, در جمع..
و من بر بستر شكوفه, در گذر نسيم, پيش از گاه طوفان, پيش از گاه گردباد, خواهم خفت, تنها, تنها
دوستتون دارم, خوش بگذره, به اميد ديدار
پيوست: خوابم مياد!!!! بي خيال شكوفه و گردباد و طوفان. راست راستي خوابم مياد!!!
۳ Responses for "دست مي افشانم"
شعر قشنگ بود. خئیه خئابت میومد شعر به این قشنگی نوشتی.
سلام دوست عزیز زیبا بود وپر محتوی امیدوارم همیشه موفق باشید فعلا یاحق
اگه دلت گرفته از هجوم انبوه شهر پاشو چمدونتو ببند، اگه قلب خسته ات دنبال یه جون پناه می گرده پاشو چمدونتو ببند . اگه دلت تنگ شده برا خلوص و خورشید و خدا پاشو چمدونتو ببندکه اگه سفر تو رو نطلبیده دیدن وبلاگ یاد خودش غنیمته…