پنجشنبه
آبان ۷,۱۳۸۳
عرض شود به خدمت همگي كه هر لحظه يه شروعه. فكرش رو كه مي كني مي بيني كه هر لحظه يه جايي ايستادي كه يا ازش راضي هستي يا نيستي. غير از اين دوحالت نيست. هر لحظه هم دلت مي خواد در زمان آينده تر از اون لحظه, يه جايي باشي.
خوب ديگه. تموم شد. جايي كه هستي رو نگاه مي كني, جايي رو هم كه مي خواي باشي رو نگاه مي كني. راه رو انتخاب مي كني شروع مي كني به حركت.
جاهايي كه نشه بهشون رسيد اينقدر محدودن كه ارزش فكر كردن هم ندارن. آهان, يه موضوع ديگه راستي. حتي اگه آخر سر به اون جا هم نرسي, حداقل شاد و خنداني كه حركت رو شروع كردي ديگه.
اصلا اصل و اساس كار حركت است. تا جايي كه من ديده ام و تجربه كرده ام وقتي به مقصد مي رسي از حس بودن ات در مقصد اينقدري لذت نمي بري كه از اون حركته. تازه حس لذت رسيدن به اون مقصد گذراست. لذت حركت ادامه داره. بعدش هم حافظه ي آدم كوتاه مدته به نظرم. مال من كه اينطوريه. هم رسيدن ها رو بعد از يه مدت يادم مي ره, هم نرسيدن ها رو. ولي حركت از ياد آدم نمي ره. چون اصلا تموم نمي شه.
بقيه اش رو هم ول كنين. فقط نوشتم چون دلم مي خواست وقت تلف كنم و آپديت كنم.
همين ديگه. ببخشيد, مجبورم حركت كنم. بايد برم.
دوستتون دارم, خوش بگذره, به اميد ديدار
۴ Responses for "حركت"
غبار راه طلب کیمیای بهروزیست
غلام دولت آن خاک عنبرین بویم
با مزه ای.
به آخرش که رسیدم کلی خندیدم از دستت. خلاصه که سرحال اومدم. حرکت خوبی داشته باشی.
خدا کنه حرکت درجا نباشه، که وای به حالمونه.
بیا آگاه قدمهای بعدی خود باشیم. بیا چشمهای خواب زده را بشوییم. می توان شروعی دوباره داشت…