یکشنبه
مهر ۲۶,۱۳۸۳
هستی, هستی, می آیی. از من نزدیکتر, از نفس همیشگی تر, از جان خواستنی تر.
در گریزم, هر لحظه, هر ثانیه.
از تو نه, که هرگز در پی کسی نبوده ای.
از خودم در گریزم, که تو را در خود زندگی می کنم.
صورت تو جان می گیرد, از همیشه پیدا تر. و در تمام وجود من جاری می شوی. نه حضورت, که حضورت هرگز به اندازه ی عدم ات دلپذیر نبود.
آینه بودی و نقش من را به من می نمودی, و من پس از آن, همه جا آن نقش را باز دیده ام.
همه جا نشسته ای, جاری هستی, و من تو را می بینم. نه سخنی با تو می گویم, نه نگاهت می کنم, و نه می نویسم.
می دانم, نباشی تهی می شوم, تهی. و می دانم راز بودنت در نبودن توست.
هزار باره دانسته ام,
راه شده ام, بر من قدم می گذاری و می روی. و این, تنها راه همگام بودن است.
دوستتون دارم, خوش بگذره, به امید دیدار
۸ Responses for "همگام"
اول!
سلام یک وبلاگ سیاسی تاسیس کردهام که نیاز به حمایت و همفکری شما دارد. امیدوارم بتوانیم از اندیشههای هم استفاده کنیم
× ما مخلصیم خانمی .
× خوشحالم که حس سرشار بودن و نه پوچی و تهی بودن توی دلته. هیچی بدتر از این پوچی نیست.
× از ریییس شوخت خیلی خوشم اومد . ببینم طاق میزنی ؟
این جا ازاین رییس ها اصلا پیدا نمی شود. ما که ندیدیم اما بخیل هم نیستیم شما لا اقل لذتشو ببر
. مالیاتشم گه گاهی تعریف ماجرایی قبول؟
قشنگ نوشتی کتی جان.
دوستتون دارم, خوش بگذره, به امید دیدار انگاری واقعا به من می گی یه جوری خوشبه حالم می شه
می دانم راز بودنت در نبودن توست..
می دانم راز بودنت در نبودن توست..
تبریک دارم. کادو یادت نره. (واسه داداشت)