هر بار با این تصور می رم پیشش که این بار دیگه حرف می زنم. شروع می کنم حرف زدن و حرف زدن و حرف زدن..اونقدر که دیگه هیچ چیزی توی سینه ام نگفته نمونه.
هر بار وقتی می رسم فقط دستهاش رو می گیرم و نگاه می کنم, ساکت…یا گاهی که جمله ای می گم, بی معنا…بی روح…هجوم صد هزار کلمه و یک میلیون احساس می شه یه پرسش بی محتوا…
هر بار وقتی بر می گردم فکر می کنم نکنه اصلا از اول هم حرفی برای گفتن نداشته ام. نکنه این همه حس و این همه معنا پوچ است و تهی.
هر بار کمی که می گذره می بینم یه چیزی توی وجودم هست که من رو با تمام حس و روحم در خودش فشار می ده و مچاله می کنه…و دوباره بهانه جویی..این که این بار هر چی توی دلم هست رو می گم…
و باز می رسم و فقط دستهاش رو می گیرم و نگاه می کنم, ساکت…
این بار ولی…
دوستتون دارم, خوش بگذره, به امیددیدار
پیوست: این آقای عارف هم صدای قشنگی دارند ها. بفرمایید..اون آهنگ “بهترین بهانه ” که به پایین اون بالا اضافه شده از ایشونه.ببینم کسی می دونه این آهنگ مال چند صد سال پیشه؟
۱۷ Responses for "این بار…"
نه این بار نه هیچ بار دیگر.. سکوت خود رد
پای تمام گفته هاست..
فر
یاد بزن حرف زدن کافی نیست چه برسه به سکوت تو …
دارم سخنی با تو
این بار فقط
یک سلام …
سلام
…سکوت سرشار از ناگفتنی هاست ….. موفق و شاد باشی.
به کی چی میخوای
به کی چی میخوای
به کی چی میخوای
به کی چی میخوای
سلام سلا
م…اومدم بگم امروز تولد یک سالگیه وبلاگ منه ،خوشحال میشم سری بزنی. شاد باش
ــــــــــــــــــــــــی
سلام سلا
م…اومدم بگم امروز تولد یک سالگیه وبلاگ منه ،خوشحال میشم سری بزنی. شاد باش
ــــــــــــــــــــــــی
سلام سلا
م…اومدم بگم امروز تولد یک سالگیه وبلاگ منه ،خوشحال میشم سری بزنی. شاد باش
ــــــــــــــــــــــــی
حرف رو باید زد . اگه تو دل بمونه دل می پوسه! دستهاش رو بگیر نگاهش کن , ساکت نباش. بگو!
حرف نزنی هم اشکال نداره. نگاه همه چیز و می
گه.
خوش به حالت لا
اقل دستشو میتونی بگیری
گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم
چه
بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی
کتبالو همیشه حرفات حرف دل همس
سلام کتی بانو. باید دونست طرف
رو. بعضی ها رو باید بهشون گفت وگرنه هیچوقت نمیخونن سکوتت رو. من عادت کردم که از احساسم